English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
in order to prove U برای اثبات
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to prove a will U درستی و اعتباروصیت نامهای را محقق نمودن
to prove an a U اثبات اینکه شخص هنگام وقوع جرم دران محل نبوده
Can you prove it to me? U آیا می توانی آنرا به من ثابت کنی ؟
prove U ثابت کردن
prove U در امدن
prove U استدلال کردن به اثبات رسانیدن
prove U اثبات کردن
to prove with reasons U با دلیل ثابت کردن
It wI'll prove to be to your disadvantage. U بضررت تمام خواهد شد
He is trying to prove himself all the time. U او [مرد] همیشه می خواهد نشان بدهد از پس کار بر می آید.
to prove oneself U نشان دادن [ثابت کردن] توانایی انجام کاری
prove opplicable U مصداق پیدا کردن
First prove that you are a brother , then claim th. <proverb> U اول برادریت را ثابت کن بعد ادعاى ارث کن .
to prove my vow i give my hand برای اینکه شما را از درستی قول خود مطمئن سازم به شما دست میدهم
marching order [travel order] U دستور پیشروی [ارتش]
out of order U از کار افتاده
order [placed with somebody] U سفارش [ازطرف کسی]
by order of U فرمان
by order of U حسب الامر
out of order U خراب
out of order U نادرست
in order to ... U برای [اینکه]
in order to ... U تا [اینکه ]
order about U پیوسته پی فرمان فرستادن
order off U حکم خروج
order [placed with somebody] U دستور [ازطرف کسی]
out of order U درهم برهم
well-order U خوش ترتیب [ریاضی]
to the order of U در وجه
to the order of U بحواله کرد
in order that i may go U برای اینکه بروم
in order that he may go U برای اینکه برود
in order that U برای اینکه
in order U دایر
in order U صحیح
in order U درست
first order U مرتبه اول
in order to <idiom> U اعتماد شخص را بدست آوردن
to order <idiom> U به ترتیب
out of order <idiom> U برخلاف قانون ،نامناسب
out of order <idiom> U کارنکردن
to the order of U به حواله کرد
re order U سفارش دوم باره
second order U مرتبه دوم
In this order. In this way. U باین ترتیب
in order that U تا اینکه
order U ترتیب انجام کار
order U سفارش دادن تنظیم کردن
order U مرتب کردن
order U حکم
order U حواله
order U حواله کرد حواله کردن دستور
order U خرید سفارش خرید
order U سفارش دادن
order U دستور دادن سفارش
order U امر
order U مرتبه
order U راسته
order U کد عمل
order U پردازندهای که عملیات ریاضی و منط قی را کدگشایی کند و انجام میدهد مط ابق کد برنامه
order U دستور
order U نظم
order U سفارش دادن دستور دادن
order U فرمان نظم
order U ترتیب
order U دستور دادن
order U دستورعملیاتی
order U دستورالعمل
order U نظم دادن
order U سفارش دادن کالا یا جنس
order U شیوه
order U نظام معماری
order U دستورالعمل دستور
order U سفارش
order U دستور سفارش
order U سبک معماری
order U رتبه
order U ن
order U منظم کردن
order of battle U ترتیب نیرو
order of fire U ترتیب احتراق موتور
second order conditions U شرایط ثانوی
order of magnitude U مرتبه بزرگی
route order U فرمان ستون راه رو
order of matrix U مرتبه ماتریس
route order U ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
second order factor U عامل مرتبه دوم
review order U لباس وتجهیزات و وسائل کامل
review order U لباس وتحملات سان
referral order U درخواست برای اماد غیرموجود یا جایگزین در انبار
order in council U تصمیم هیات مشاورین سلطنتی
second order conditions U شرایط مرتبه دوم
Order theory U ترتیب جزئی [ریاضی]
order of battle U سازمان نیروهایا یکان
order of bankruptcy U حکم ورشکستگی
order of council U تصمیم هیات مشاورین سلطنتی در غیاب یا بیماری پادشاه یا ملکه
corinthian order U ساختارقرمتی
short order U خوراکی که زود مهیا میشود
order of discharge U حکم تصفیه
order of discharge U حکم برائت ذمه
order of fire U ترتیب توالی اتش
order of fire U روش تیراندازی
order in council U تصویب نامه دولتی
second order reaction U واکنش مرتبه دوم
reculaulation order U تنظیم محاسبه مجدد
partial order U ترتیب جزئی
post order U حواله پستی
order off the field U حکم خروج
order time U زمان سفارش کالا
Lattice [order] U توری [ترتیب] [ریاضی]
place an order U سفارش دادن
phantom order U قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
payable to order U قابل پرداخت به حواله کرد
partial order U پاره ترتیب
pay order U سندپرداخت حقوق
order format U قالب سفارش
probation order U دستور یا حکم تعلیق مجازات
Lattice [order] U شبکه [ریاضی]
purchase order U سفارش خرید
purchase order U دستور خرید
public order U نظم عمومی
provisional order U دستور موقت اداری
order of service U سوت داور بمعنای دستورسرویس دادن
order of the day U برنامه روزانه
order of the day U معادل agenda
order of the day U دستور جلسه
processing of the order U انجام سفارش
pay order U لیست پرداخت حقوق
to order somebody back U کسی را معزول کردن
Giant Order U شیوه غول ستونی [معماری]
German Order U سبک معماری آلمانی [نوعی از سبک معماری کرنتی قرن هجدهم انگلستان]
French Order U سبک معماری فرانسوی
Doric Order U سبک معماری دوریک
Orinthian Order U معماری کلاسیک [در یونان و رم]
Composite Order U [شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
Bassae Order U [معماری یونی یونان]
balustrade Order U ترتیب نرده ستون ها
Attic Order U ستون بندی آتنی
assemblage of Order U ستون بندی مختلط
arch order U [شیوه ی ستون بندی طاق]
American order U [سرستونی شبیه ستون کرنتی با برگ های کنگره ای
Agricultural Order U سرستون [سر ستون کرنتی با تومارهای پیچیده شده به شکل سر حیوانات یا آرایش برگ کنگره ای]
Gigantic Order U [شیوه ستون سازی توسکاری همراه با شیوه غول ستونی] [معماری]
Ionic Order U [معماری یونی یا سبک بالشی از سبک های معماری کلاسیک در یونان و رم]
to order somebody back U کسی را فراخواندن
in good order <adj.> U منظم
in good order <adj.> U مرتب
in good order <adj.> U تروتمیز
in order to prevent U برای جلوگیری کردن
to order somebody back U کسی را احضار کردن
structure [first order] U ساختار [ریاضی]
call-up order U دستور به خدمت [سربازی]
good order U خوش ترتیب [فلسفه]
trial order U سفارش ازمایشی
transfer order U دستورالعمل ارائه وفایف اجرایی یا انتقال وفایف اجرایی نیروهای مسلح
transaction in order U معامله به قصد فرار از دین
transaction in order U liability avoid to
Is your passport in order ? U آیا گذرنامه ات مرتب وآماده است ؟
to set in order U منظم کردن
to set in order U درست کردن
third order reaction U واکنش مرتبه سه
the line is out of order U سیم خراب است
the goods are on order U کالا را سفارش داده ایم
superior order U دستور مافوق
superior order U امر مافوق
stop order U دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
warning order U دستور اگهی
warning order U دستور اماده باش اعلام اماده باش
word order U ترتیب واژه ها
pecking order <idiom> U راه ارتباط بایکدیگر
My stomach is out of order. U مزاجم مرتب کارنمی کند
To order a meal. U سفارش غذا دادن ( درهتل ؟رستوران )
In chronological order. U بترتیب تاریخ ( بطور مسلسل )
social order U سازمانوساختاراجتماعی
postal order U هزینهپستی
law and order U اطاعتازقانون
doric order U سبکمعمارییونانقدیم
points of order U اخطار نظامنامهای
point of order U اخطار نظامنامهای
work order U برگ کار
work order U درخواست انجام کار حکم کار
word order U ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله
sort order U نظم ترتیب
order format U قالب دستور
high order U رتبه بالا
embarkation order U ترتیب سوار شدن یا بارگیری
embarkation order U دستورالعمل بارگیری یا سوارشدن دستور بارگیری
dispatch order U سفارش حمل سریع
disassembly order U روش پیاده کردن وسیله
disassembly order U دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
development order U دستوربهبود اماد
development order U دستور ساخت اماد
descending order U ترتیب نزولی
delivery order U دستورحمل
delivery order U دستور تحویل کالا
decreasing order U ترتیب کاهنده
daily order U دستور روز
court order U قرار صادره از دادگاه
conditional order U سفارش مشروط
collection order U دستور وصول
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com