English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 15 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
i managed to do it U موفق شدم که ان کار را انجام دهم
i managed to do it U ان کار را درست کردم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
managed U اداره کردن
managed U گرداندن
managed U از پیش بردن
managed U اسب اموخته
managed U مستقیم یا تحت کنترل
stage-managed U اداره کردن
stage-managed U کارگردانی کردن
computer managed instruction U اموزش با مدیریت کامپیوتردستورالعمل با مدیریت کامپیوتر
managed money U پول اداره شده
managed money U پول نظارت شده
She barely managed to get her diplome. U بزور دیپلمش راگرفت
It was stage –managed . It was trumped up. U صحنه سازی بود
They have successfully managed the balancing act between retaining the rustic charm and modern conversion. U آنها با موفقیت توانستند تعادل بین افسون روستایی و تبدیل مدرن را ایجاد کنند.
Partial phrase not found.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com