English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 155 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
he makes most noise U او از همه بیشتر صدا یا
he makes most noise U میکند
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
He who makes no mistakes makes nothing . <proverb> U آن کس اشتباه نمى کند که کارى انجام نمى دهد .
makes U تاسیس کردن
makes U واداریامجبور کردن
makes U باعث شدن
makes U خلق کردن
makes U تصنیف کردن
makes U درست کردن
makes U بوجود اوردن
makes U ساختن
What makes you ask that ? Why do you ask ? U چطور مگه؟
makes U گاییدن
makes U حالت
makes U ترکیب
makes U رسیدن به ساخت
makes U پیمودن
makes U باعث شدن وادار یا مجبورکردن
makes U قرار دادن
makes U شبیه
makes U نظیر
makes U سرشت
What makes you ask that ? Why do you ask ? U چطور مگه ؟
makes U طرح کردن
makes U ساختمان ساخت
makes U تهیه کردن طرح کردن
That makes it even. U این به آن در
makes U ساخت ترکیب
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
She fabricates them. she makes them up . U اینها را از خودش می سازد ( درمی آورد)
one of the makes lawful U محلل
see in the past makes saw U فعل see در گذشته sawمیشود
the person who makes U to another force to inorder therat a something do
the person who makes U مکره
Many a little makes a mickle . U قطره قطره جمع گرددوانگهی دریا شود
it makes a t. difference U تفاوت خیلی زیادی نمیکند
This is more like it. Now this makes sense. U حالااین شد یک چیزی
to makes suit U در خواست کردن
He makes faces. U او دهن کجی میکند.
haste makes waste U تعجیل موجب تعطیل است
he makes a living with hispen U بانویسندگی گذران میکند
practice makes perfect U کار نیکو کردن از پر کردن است
practice makes perfect U کارکن تا استاد شوی
he makes occasional mistakes U گاه گاهی اشتباه میکند
he makes rings round them U دست انهارا از پشت می بند د
Now you are talking. That makes sense. U حالااین شد یک حرف حسابی
haste makes waste U ادم دست پاچه که کارادوبارمیکند
It makes my stomach turn [over] . <idiom> U دلم را به هم میزند. [اصطلاح روزمره]
It makes me sick just thinking about it! U وقتی که بهش فکر می کنم می خواهم بالا بیاورم!
practice makes perfect <proverb> U کار نیکو کردن از پر کردن است
What one loses on the swings one makes up on the r. <proverb> U آنچه کسى در بازى تاب از دست مى دهد روى بازى چرخ و فلک بدست مى آورد .
To break a habit makes one ill. <proverb> U ترک عادت موجب مرض است .
A still tongue makes a wise head. <proverb> U لب بر سخن بستن ,فرزانگى آورد .
Smoking makes you ill and it is also expensive. U سیگار کشیدن شما را بیمار می کند و این همچنین گران است.
It makes ones hair stand on end . U موبرتن آدم راست می شود
Training makes the memory absorb more. U آموزش [ورزش حافظه] باعث می شود که حافظه بیشترجذب کند.
He makes a hundred jugs of which not one has a han. <proverb> U صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
Sea [mountain] air makes you hungry. U هوای دریایی [کوهستانی] گشنگی می آورد.
Absence makes the heart grow fonder. <proverb> U جدایى و دورى , باعث افزایش علاقه و دوستى مى شود.
A happy heart makes a blooming visage. <proverb> U قلب شاد,چهره را بشاش مى سازد .
noise U منبع تغذیه
noise U سر و صدا
what noise is that? U این چه صدایی است
noise U سر و صدا
noise U انتشار دادن
noise U نوفه
noise U اختلال در سیگنال به علت اشکار در مدتهای زمانی کوتاه
noise U توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
noise U سیگنال تصادفی آماده اضافه بر هر سیگنال درخواستی
noise U که از طریق میدان الکتریکی یا مغناطیسی
noise U استاتیک یا حرارت ایجاد شده است و نیز از ستاره ها یا خورشید
noise U نویز
noise U سروصدا
noise U صدا
noise U اوا
noise U طنین
noise U صدا راه انداختن پارازیت
noise U همهمه
noise U شلوغ
noise U خش
noise U اختلال
noise U شایعه و تهمت
noise U قیل وقال
noise U عامل مخل
noise U پارازیت
noise U سر وصدا
background noise U اصوات مزاحم
make a noise U شلوغ کردن
big noise U آدم مهمدریکارگان
white noise U نویز سفید
white noise U نوفه سفید
background noise U پارازیت
background noise U در پیمایش نوری این مسئله نوعی تداخل الکتریکی است که توسط لکههای جوهر و یاذرههای مرکب چاپ بر روی زمینه تصویر فاهر میشود
background noise U همهمه
The noise died down. U سروصدا ها خوابید
ambient noise U صدای اطراف
ambient noise U نوعی صدای زیرابی
The noise kept me awake . U سروصدا نگذاشت بخوابم
background noise U اختلال پس زمینه
to make noise U سر و صدا کردن
picture noise U پارازیت روی تمام صفحه نمایش
to make a noise U منتشر شدن
indistinct noise U صدای اهسته و نامعلوم
noise filter U صافی همهمه
noise generator U خش زا
noise immunity U مصونیت از اختلال
noise level U میزان خش
noise level U سطح پارازیت
noise limiter U همهمه کاه
noise margin U تفاوت خش
noise pollution U نوف الایی
noise pollution U الودگی صدا
i am unused to that noise U من به ان صدا اشنا نیستم
make a noise U سر و صدا کردن
magnetic noise U نویز مغناطیسی
induced noise U پارازیت القاء شده
induced noise U نویزجریان قوی
input noise U پارازیت ورودی
input noise U پارازیت اولیه
impluse noise U نویز ضربه جریان
noise transmitter U فرستنده پارازیت
line noise U اختلال
line noise U پارازیت خط
intensity of noise U شدت پارازیت
noise potential U پتانسیل نویز
noise silencer U خاموشگر همهمه
to make a noise U صدا کردن
shot noise U اثر ساچمهای
they make much noise U خیلی صدا می کنند
galactic noise U تشعشع رادیویی کهکشان صوت پراکنی از جانب کهکشان
schottky noise U همهمه شوتکی
quantization noise U اختلال تدریج
background noise U صدای پس زمینه
they make much noise U زیاد شلوق می کنند
to make a noise U شلوق کردن
grid noise U نویز شبکه
to make a noise U پهن شدن
grid noise U پارازیت شبکه
humming noise U اغتشاش صوتی
noise suppressor U صدا خفه کن
noise suppression U جلوگیری ازپارازیت
noise suppression U پارازیت گیری
In the long run fatty food makes your arteries clog up. U در دراز مدت مواد غذایی پر چربی باعث گرفتگی رگها می شوند .
input noise voltage U ولتاژ پارازیت اولیه
Dont make so much noise. U اینقدر سروصدانکن
to make a noise in the world U مشهور شدن
singal to noise ratio U نسبت سیگنال به اغتشاش
magnetic fluctuation noise U اثر برکهاوزن
signal to noise ratio U نسبت پیام به همهمه
The noise distracts my attention . U سروصد ا حواسم را پرت می کند
He is a bih shot ( noise ) in this town . U جزو کله گنده های شهر است
His invevtion made a noise in the world. U اختراعش دردنیا سروصدائی براه انداخت
noise reducing antenna system U انتن ضد همهمه
I hear a strange noise ( voice , sound ) . U صدای غریبی به گوشم می رسد
early to bed early to rise makes a man healthy wealthy and wise <proverb> U سحرخیز باش تا کامروا باشی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com