Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
haste makes waste
U
ادم دست پاچه که کارادوبارمیکند
haste makes waste
U
تعجیل موجب تعطیل است
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
He who makes no mistakes makes nothing .
<proverb>
U
آن کس اشتباه نمى کند که کارى انجام نمى دهد .
haste
U
عجله
haste
U
شتاب
haste
U
سرعت
haste
U
عجله کردن
haste
U
تبادر
d. haste
U
شتاب زیاد
post haste
U
بسرعت شتاب فراوان
making haste
U
تبادر
post haste
U
با شتاب فراوان
to do a thing in haste
U
کاریراانجام دادن
to make haste
U
عجله کردن
to do a thing in haste
U
باشتاب
to make haste
U
شتاب کردن
makes
U
واداریامجبور کردن
makes
U
نظیر
makes
U
ساختمان ساخت
makes
U
گاییدن
makes
U
باعث شدن
makes
U
تاسیس کردن
makes
U
شبیه
What makes you ask that ? Why do you ask ?
U
چطور مگه؟
makes
U
ساخت ترکیب
makes
U
درست کردن ساختن اماده کردن
makes
U
طرح کردن
makes
U
حالت
makes
U
ترکیب
makes
U
رسیدن به ساخت
makes
U
پیمودن
makes
U
باعث شدن وادار یا مجبورکردن
makes
U
قرار دادن
makes
U
تهیه کردن طرح کردن
makes
U
خلق کردن
makes
U
تصنیف کردن
What makes you ask that ? Why do you ask ?
U
چطور مگه ؟
makes
U
سرشت
That makes it even.
U
این به آن در
makes
U
درست کردن
makes
U
بوجود اوردن
makes
U
ساختن
the person who makes
U
to another force to inorder therat a something do
He makes faces.
U
او دهن کجی میکند.
one of the makes lawful
U
محلل
it makes a t. difference
U
تفاوت خیلی زیادی نمیکند
the person who makes
U
مکره
see in the past makes saw
U
فعل see در گذشته sawمیشود
he makes most noise
U
او از همه بیشتر صدا یا
he makes most noise
U
میکند
Many a little makes a mickle .
U
قطره قطره جمع گرددوانگهی دریا شود
She fabricates them. she makes them up .
U
اینها را از خودش می سازد ( درمی آورد)
to makes suit
U
در خواست کردن
This is more like it. Now this makes sense.
U
حالااین شد یک چیزی
he makes a living with hispen
U
بانویسندگی گذران میکند
practice makes perfect
U
کار نیکو کردن از پر کردن است
It makes my stomach turn
[over]
.
<idiom>
U
دلم را به هم میزند.
[اصطلاح روزمره]
he makes rings round them
U
دست انهارا از پشت می بند د
he makes occasional mistakes
U
گاه گاهی اشتباه میکند
It makes me sick just thinking about it!
U
وقتی که بهش فکر می کنم می خواهم بالا بیاورم!
practice makes perfect
U
کارکن تا استاد شوی
What one loses on the swings one makes up on the r.
<proverb>
U
آنچه کسى در بازى تاب از دست مى دهد روى بازى چرخ و فلک بدست مى آورد .
Now you are talking. That makes sense.
U
حالااین شد یک حرف حسابی
practice makes perfect
<proverb>
U
کار نیکو کردن از پر کردن است
Training makes the memory absorb more.
U
آموزش
[ورزش حافظه]
باعث می شود که حافظه بیشترجذب کند.
It makes ones hair stand on end .
U
موبرتن آدم راست می شود
Smoking makes you ill and it is also expensive.
U
سیگار کشیدن شما را بیمار می کند و این همچنین گران است.
A still tongue makes a wise head.
<proverb>
U
لب بر سخن بستن ,فرزانگى آورد .
To break a habit makes one ill.
<proverb>
U
ترک عادت موجب مرض است .
He makes a hundred jugs of which not one has a han.
<proverb>
U
صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
waste
U
از دست رفتن
Waste
U
کثافات
waste not want not
<idiom>
U
قناعت توانگر کند مرد را
waste
U
اشغال زباله
waste
U
ضایع
waste
U
بی مصرف
waste
U
اصراف کردن
waste
U
زائد اتلاف
waste
U
تلف کردن ضایع کردن
waste
U
صرف کردن
waste
U
ضایع کردن
waste
U
زباله
waste
U
اشغال
waste
U
انبار
waste
U
تلف کردن
waste
U
بیهوده
waste
U
قراضه هرز
waste
U
افت
waste
U
موات
waste
U
باطله
waste
U
هدر
waste
U
نیازمندکردن
go to waste
U
هرز رفتن
waste
U
تفریط
waste
U
تعدی و تفریط مستاجر یا متصرف در عین مستاجره یا مورد تصرف درمدت اجاره حاشیه جاده
waste
U
تضییع کردن اتلاف
waste
U
تلف
waste
U
حرام کردن بیهوده تلف کردن
waste
U
هرزدادن
waste
U
پسماند
waste
U
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
Sea
[mountain]
air makes you hungry.
U
هوای دریایی
[کوهستانی]
گشنگی می آورد.
A happy heart makes a blooming visage.
<proverb>
U
قلب شاد,چهره را بشاش مى سازد .
Absence makes the heart grow fonder.
<proverb>
U
جدایى و دورى , باعث افزایش علاقه و دوستى مى شود.
waste one's breath
<idiom>
U
بی نتیجه صحبت کردن
to give up
[to waste]
something
U
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
waste of time
U
وقت هدر شده
waste of time
U
وقت اتلاف شده
waste time
U
وقت هدر دادن
waste time
U
هدر دادن زمان
waste time
U
تلف کردن زمان
waste time
U
وقت تلف کردن
economic waste
U
اتلاف اقتصادی
waste silk
U
ابریشم گجین
[ابریشمی که از تفاله پیله سوراخ شده بدست می آید و دارای طول های متغیر است و کیفیت مطلوبی ندارد.]
cotton-waste
U
آشغال و ضایعات پنبه
napping waste
U
ضایعات عمل خارزنی
[این ضایعات در فرش های دستی بعد از پرداخت و یا در هنگام مقراض کاری بوجود آمده و در فرش های ماشینی پس از خار زدن سطح فرش بوسیله ماشین حاصل می شود.]
run to waste
U
هرز رفتن
waste land
U
زمین موات
waste land
U
اراضی موات
lay waste
U
ویران کردن
waste heat
U
گرمای تلف شده
waste gate
U
مکانیزم کنترلی برای توربین گازهای خروجی موتورهای دارای توربوشارژر
waste book
U
دفتر باطله
waste basket
U
مکثف
waste basket
U
زنبیل
waste basket
U
سبد
waste basket
U
سبد کاغذ بیکاره
voluntary waste
U
تعدی و تفریط در عین مستاجره یا ملک موردتصرف
to lay waste
U
ویران یا غارت کردن
agricultral waste
U
پسماند کشاورزی
waste catchment
U
ابخیز
cotton waste
U
ضایعات پنبه
do not waste your breath
U
خودتان را بیخود خسته نکنید
encroachment and waste
U
تعدی و تفریط
waste lands
U
اراضی موات
waste lime
U
نخاله اهک
waste instruction
U
دستوری که عملی انجام نمیدهد.
without impeachment of waste
U
بدون تقبل مسئوولیت خرابیها
waste water
U
فاضلاب
waste product
U
ضایعات
waste pipe
U
لوله زهکش
waste one's words
U
زبان خود را خسته کردن
waste product
U
محصولات زائد
lay waste
<idiom>
U
خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
waste material
U
مصالح وازده
waste one's breath
U
زبان خود را خسته کردن
waste of manor
U
اراضی کشت نشده اطراف ملک مورد اجاره یا تصرف که مستاجرین و متصرفین در ان حق علف چر دارند
soil and waste stack
U
کیسهخاکوفضولات
cultivation of waste land
U
احیا اراضی موات
colour of waste water
U
رنگ فاضلاب
domestic waste water
U
فاضلاب خانگی
waste disposal unit
U
مخزنآبزاید
This is a sheer waste of time .
U
این کار اتلاف وقت محض است
waste gas fule
U
مجرای دود
cultivationg waste land
U
احیاء موات
In the long run fatty food makes your arteries clog up.
U
در دراز مدت مواد غذایی پر چربی باعث گرفتگی رگها می شوند .
waste water purification plant
U
تصفیه خانه فاضلاب
sink with waste disposal unit
U
فرفشوییبااجزافضولات
It is absolutely useless . It is a waste of time .
U
بی نتیجه است
early to bed early to rise makes a man healthy wealthy and wise
<proverb>
U
سحرخیز باش تا کامروا باشی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com