Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 104 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
charging socket
حفره جا شارژر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
socket
[wall socket]
پریز روی دیوار
socket
[wall socket]
پریز دیواری
socket
[wall socket]
پریز
[الکترونیک یا مهندسی برق]
charging
U
شارژ
charging
U
پر کردن
charging
U
شارژینگ
charging
U
بارگیری
self charging
U
خود بخود پر شونده
self charging
U
تحمیل شونده بنفس خود خودکار
charging
U
خطای مهاجم خطای ناشی از یورش به حریف
accumulator charging
U
باردارشدن اکومولاتور
bucket charging
U
بارگیری با سطل
charging berth
U
اسکله بارگیری
charging wharf
U
اسکله بارگیری
charging car
U
واگن بارگیری
charging crane
U
جرثقیل بارگیری
charging handle
U
دستهینشانگیر
charging fuse
U
فیوز پر کردن
charging point
U
محل هواگیری و گازگیری درروی هواپیما محل شارژ یاپر کردن گاز
charging rate
U
شدت پر کردن
charging side
U
محل بارگیری کوره
charging light
U
چراغشارژ
line charging capacity
U
فرفیت بارگیری خط
line charging current
U
جریان بار شبکه
line charging current
U
جریان بارگیری خط
resonant charging choke
U
چوک پرکننده همنوا
charging indicator lamp
U
لامپ نشاندهنده بار
ingot charging crane
U
جراثقال بارگیری شمش
battery charging cable
U
کابل باتری پر کن
battery charging rectifier
U
باتری پر کن
battery charging rheostat
U
رئوستای باتری پر کن
coke charging car
U
واگن بار گیری ذغال کک
battery charging plug
U
دو شاخه باتری پر کن
socket
سرپیچ
socket
U
دو راهی لوله
socket
مفصل
socket
پریز برق
socket
محل اتصال برق
socket
بست لوله
socket
مادگی
socket
کام
[سقف دهان]
socket
[محل اتصال کابل]
socket
گوده حدقه
socket
پریز
socket
[در حدقه یا سرپیچ قرار دادن]
socket
کاسه
socket
کاسه چشم
socket
جای شمع
socket
[سرپیچ خانه]
socket
پایه
socket
گوده
socket
[وسیله با سوراخ هایی که ورودی در آن نصب میشود]
socket
[سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند]
socket
U
موف
socket
حفره
socket
سوکت
socket
کاسه بندگاه
socket
بوشن
socket
خانه
socket
جا
connecting socket
[دوشاخه متصل کننده]
three-pin socket
[سرپیچ سه سر]
wall socket
پریز دیواری
probe socket
[سوکت پروب]
[الکرونیک و کامپیوتر]
socket bayonet
سرنیزه حفره دار
power socket
پریز برق
external socket
پریز بیرونی
wall socket
پریز روی دیوار
timer socket
[پریز زمان سنج]
socket box
U
جعبه پریز
network socket
پریز شبکه
[کامپیوتر]
network socket
سوکت شبکه
[کامپیوتر]
The socket is broken.
پریز برق شکسته است.
wafer socket
[پریز صفحه ای]
utensil socket
[پریز دستگاه برقی]
horn socket
[وسیله ای که از آن برای صید ماهی استفاده می شود]
fuse socket
پایه فیوز
fuse socket
سوکت فیوز
flush socket
[پریز زیر کار]
earth socket
پریز زمین
drill socket
[مخروطی سه نظام مته]
bulb socket
سرپیچ لامپ
bell socket
تبدیلی
angle socket
سرپیچ عمودی
eye socket
[خانه چشم]
eye socket
کاسه چشم
input socket
ساکت ورودی
socket pipe
لوله مفصلی
socket putty
[بطانه دو راهی لوله]
socket coupler
پریز اتصال
plug socket
پریز
spade socket
[سوکت بیلی شکل]
plug and socket
دوشاخه و پریز
lamp socket
سرپیچ
zero insertion force socket
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
ball and socket joint
[مفصل ماشینی که گلوله دارد و در داخل حفره قرار میگیرد]
spigot and socket joint
اتصال مفصلی
ball and socket joint
مفصل ساچمه ای
keyless lamp socket
[سرپیچ بی کلید]
numeric coprossor socket
[پریز کمک پردازنده عددی]
point
[wall socket]
[British]
پریز دیواری
point
[wall socket]
[British]
پریز روی دیوار
point
[wall socket]
[British]
پریز
[الکترونیک یا مهندسی برق]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com