English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 83 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
brown finish U صیقل دادن به وسیله سرخ کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
brown out U کاهش جریان برق
Brown قهوه ای
brown U قهوهای کردن
brown U برشته کردن
brown U سرخ کردن
brown U خرمایی
brown sugar U شکر خام
brown sugar U شکر سرخ
brown rust U سیاهک
brown minor U براون کهتر یا ان براون که زودتر به اموزشگاه امده است
brown major U براون مقدم یاانکه زودتر به اموزشگاه امده است
brown major U براون بزرگتر
brown ware U سفالینه
brown study U عالم رویا و هپروت
brown-noser U متملق
brown ball U توپقهوهای
furnace brown U قهوهای کوره
little brown jug U مسابقه یک مایلی برای اسبهای 3 سالهUrsa
nut brown U رنگ قهوهای فندقی
nut brown U رنگ شاه بلوطی
brown-noser U آدم چاپلوس
dark brown U رنگ قهوه ای تیره
brown-noser U کاسه لیس
brown sequard syndrome U نشانگاه براون- سکار
To color a room brown. U اتاقی را رنگ قهوه ای زدن
brown air city U شهر با مه دود اسیدی
brown iron ore U سنگ اهن قهوهای
brown iron ore U لیمونیت
brown & sharpe wire gauge U اندازه براون- شارپ سیم
spearman brown prophecy formula U فرمول پیشگویی اسپیرمن-براون
This tie tones in with a brown jacket(coat). U این کروات با کت قهوه ای جور می آید
finish U پرداخت کار
finish U پایان
to finish off U پرداخت کردن
to finish off U کارهای دست باخر را انجام دادن
to finish off U تمام کردن
finish U دست کاری تکمیلی
finish U پرداخت
finish U پایان مسابقه
finish U بپایان رسانیدن
finish U تمام کردن رنگ وروغن زدن
finish U تماس انتهایی
finish U انتهای فرآیند یا تابع
finish U انجام دادن چیزی تا انتها
finish U به انتها رسیدن
finish U تکمیل کردن
finish U کامل کردن
finish U بیرون اوردن پارو در هر بار از اب
finish U تمام شدن پرداخت رنگ وروغن
phosphate finish U روکش فسفات ضد زنگ و مات
plaster finish U اندود گچ
satin finish U جلا
to fight to a finish U تاپایان کارجنگیدن انقدرجنگیدن تایکطرف بکلی شکست بخورد
satin finish U برق
edge finish U شیرازه بافی [جهت استحکام تارهای کناری و گاه تزپین نمودن کناره ها با رنگ های متفاوت بصورت ضربدری یا موازی]
finish knife U کارد یا تیغ [مخصوص پرداخت سطح فرش]
end finish U گره جناقی [گره زدن دو انتهای فرش در محل ریشه ها برای جلوگیری از باز شدن و بهم ریختگی تار و پود]
phosphate finish U لعاب فسفات
oil finish U روغن زنی دست اخر
early finish U زودترین زمان ختم یک فعالیت
dull finish U رخده مرده
dull finish U کالیبر مرده
brush finish U اج دادن
brush finish U خط انداختن
brush finish U مخطط کردن
bright finish U صافکاری براق
black finish U پوشش سیاه
photo finish U استفاده از عکس برای تعیین برنده مسابقه فشرده
finish line U خط پایان
finish crossover U طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
finish style U طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
mirror finish U درخشان
mirror finish U براق
hard finish U روکاری زبر
glaze finish U پرداخت برق یا لعاب
garrison finish U پیروزی غیرمنتظره
finish yarn U نوار پایان مسابقه
finish tape U نوار پایان مسابقه
finish stock U موجودی کالای ساخته شده
latest finish time U دیرترین زمان ختم یک فعالیت
It was a racket from start to finish . U از اول تا آخرش کلک بود
to finish the ball into the net U با توپ گل زدن [فوتبال]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com