Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 182 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To dismiss (discharge) someone.
U
کسی رابیرون کردن ( اخراج کردن )
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
To dismiss(sack,discharge)someone.
U
کسی را جواب کردن
Other Matches
To dismiss lightly . To dismiss as trivial on top of everything
U
به هیچ گرفتن
dismiss
U
سوزاندن توپزن و اخراج او
dismiss
U
منفصل کردن یکان مرخص
dismiss
U
مرخص کردن
dismiss
U
مرخص کردن معاف کردن
dismiss
U
منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
dismiss
U
روانه کردن
To dismiss ( discharhe) someone.
U
عذر کسی راخواستن
to dismiss
[American E]
U
معاف کردن
[ارتش]
to dismiss
[American E]
U
مرخص کردن
[ارتش]
To dismiss something from ones thoughtl .
U
فکری را از سر خود بیرون کردن
To meglect something . To dismiss something from ones mind.
U
کاری را پشت گوش انداختن
to dismiss
[remove]
the board of managers
U
مرخص کردن
[معاف کردن]
هیئت مدیره
discharge
U
تادیه کردن
discharge
U
دشارژ
discharge
U
تادیه
discharge
U
ابراء
discharge
U
خالی کردن باتری
discharge
U
اخراج تخلیه الکتریکی
discharge
U
شلیک عصبی تخلیه
discharge
U
خالی کردن گلوله
discharge
U
مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharge
U
گذر حجمی در واحگ زمان
discharge
U
دبی
discharge
U
برون ریزی
discharge
U
تخلیه الکتریکی
discharge
U
بده
discharge
U
انفصال ترشح
discharge
U
ترشح کردن
discharge
U
اداء کردن
discharge
U
مرخص کردن
discharge
U
درکردن
discharge
U
خالی کردن
discharge
U
تخلیه
discharge
U
تخلیه بار
discharge
U
رفع اتهام
discharge
U
پرداخت
discharge
U
منفصل یااخراج کردن
discharge
U
ادا کردن دین بری الذمه کردن
discharge
U
مفاصا تصفیه
discharge
U
تبرئه
discharge
U
ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharge
U
مرخص کردن پس دادن
discharge
U
خارج کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
implusive discharge
U
تخلیه غیر متناوب
lightning discharge
U
تخلیه اتمسفری
internal discharge
U
تخلیه داخلی
internal discharge
U
تخلیه جزیی داخلی
undulatory discharge
U
تخلیه مواج
main discharge
U
تخلیه اصلی
mutual discharge
U
مبارات
neural discharge
U
تخلیه عصبی
non self maintained discharge
U
تخلیه وابسته
order of discharge
U
حکم تصفیه
order of discharge
U
حکم برائت ذمه
impulse discharge
U
تخلیه ضربهای
honorable discharge
U
ترخیص با سابقه خدمت مجدانه
electron discharge
U
تخلیه الکترونها
electrostatic discharge
U
تخلیه الکتروستاتیکی
first townsend discharge
U
تخلیه اول تاونزند
flaming discharge
U
تخلیه مشتعل
flood discharge
U
بده طغیان
flood discharge
U
بده فزون ابی بده سیل
general discharge
U
ترخیص عمومی از خدمت سربازی
general discharge
U
خاتمه خدمت
glow discharge
U
تخلیه تابناک
glow discharge
U
تخلیه تابنده
honorable discharge
U
ترخیص محترمانه
electrical discharge
U
تخلیه برقی
point discharge
U
تخلیه نقطهای
discharge pipe
U
لولهتخلیه
discharge system
U
سیستمتخلیه
discharge tube
U
مجرایتخلیه
oscillating discharge
U
تخلیه مواج
total discharge
U
تخلیه الکتریکی عمیق
[در باتری]
deep discharge
U
تخلیه الکتریکی عمیق
[مهندسی برق یا الکترونیک]
discharge tube
U
لامپ تخلیه الکتریکی
[فیزیک]
discharge bay
U
صفحهشارژنشده
utilizable discharge
U
بده مفید
rain discharge
U
حجم بارندگی در یک حوزه تقسیم بر مدت ریزش بارندگی
request for discharge
U
عرضحال اعاده اعتبار دادن عرضحال اعاده اعتبار
residual discharge
U
تخلیه مانده
second townsend discharge
U
تخلیه دوم تاونزند
self maintained discharge
U
تخلیه ناوابسته
spontaneous discharge
U
شلیک خودانگیخته
surging discharge
U
تخلیه نوشی
to discharge a guarantee
U
ضمانتی را ازاد کردن
to discharge goods
U
کالا را تخلیه کردن
to discharge of an obligation
U
از دینی مبرا کردن
undesireable discharge
U
اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
corollary discharge
U
تخلیه تبعی
discharge gate
U
دریچه تخلیه
discharge head
U
ارتفاع تخلیه
discharge hydrograph
U
منحنی بده
discharge nozzle
U
فواره تخلیه
discharge of an obligation
U
سقوط تعهد
charge and discharge
U
محل بارگیری و باراندازی
discharge of chips
U
تخلیه براده ها
discharge of contract
U
انجام تعهدات قراردادی پایان دادن به تعهدات قراردادی
discharge of solids
U
بده جامد
discharge chute
U
سرسره تخلیه
discharge of affect
U
برون ریزی هیجانی
sediment discharge
U
بده جامد
discharge end
U
محل تخلیه
discharge end
U
سمت تخلیه
coefficient of discharge
U
ضریب جریان
corona discharge
U
تخلیه الکتریکی
corona discharge
U
تخلیه کورونا
corona discharge
U
تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
conditional discharge
U
ازادی مشروط
discharge capacity
U
فرفیت تخلیه بار
coefficient of discharge
U
ضریب تخلیه
discharge capacity
U
فرفیت تخلیه بارانداز
discharge cock
U
شیر تخلیه
discharge conveyor
U
نوار تخلیه
discharge currect
U
جریان تخلیه
discharge currect
U
جریان دشارژ
discharge curve
U
منحنی بدههای اندازه گیری شده
brush discharge
U
تخلیه جارویی
discharge opening
U
راهگاه تخلیه
discharge opening
U
مجرای تخلیه
discharge velocity
U
سرعت تخلیه
discharge voltage
U
ولتاژ تخلیه
discharge voltage
U
ولتاژ دشارژ
discharge head
U
سر لوله
average available discharge
U
بده میانگینی دسترس
anuual discharge
U
بده سالانه
absolute discharge
آزادی مطلق
discharge without honor
U
اخراج به علت عدم صلاحیت خدمتی
dishonorable discharge
U
اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
disruptive discharge
U
تخلیه جرقهای
electric discharge
U
تخلیه الکتریکی
discharge valve
U
سوپاپ تخلیه
discharge valve
U
سوپاپ دود
discharge pressure
U
فشار تخلیه
discharge recorder
U
تخلیه نگار
discharge resistance
U
مقاومت تخلیه
discharge spout
U
ناودانه ی تخلیه
average discharge
U
بده متوسط
average discharge
U
بده میانگین
average available discharge
U
بده متوسط مفید
abnormal glow discharge
U
تخلیه تابناک نامتعارف
capacitor discharge ignition
U
سیستم احتراق با انرژی زیاد
discharge rate
[of a pump]
U
مقدار تحویل
[تلمبه ای]
[مهندسی]
bad conduct discharge
U
اخراج به علت عدم صلاحیت
discharge rate
[of a pump]
U
مقدار حمل
[تلمبه ای]
[مهندسی]
compressor discharge pressure
U
فشار در قسمت خروجی کمپرسور
to discharge someone without honor
[from the army]
U
اخراج کردن کسی به علت عدم صلاحیت خدمتی
discharge rate
[of a pump]
U
مقدار انتقال
[تلمبه ای]
[مهندسی]
After his discharge from the army, he came to Tehran .
پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
charge and discharge statements
U
حساب انحصار وراثت
bad conduct discharge
U
اخراج از خدمت
charge and discharge statements
U
حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
cooling water discharge
U
تخلیه اب سرد
corona discharge current
U
جریان تخلیه کورونا
incandescent cathode discharge
U
تخلیه کاتد ملتهب
luminous discharge lamp
U
لامپ تخلیه الکتریکی
high rate discharge
U
تخلیه شدید
high frequency discharge
U
تخلیه فرکانس بالا
glow discharge lamp
U
لامپ تخلیه کنتاکتی
glow discharge tube
U
لامپ مشتعل
gas discharge lamp
U
لامپ تخلیه گازی
gas discharge display
U
صفحه نمایش سطح و سبک که از دو قطعه شیشهای پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط یک لایه توسط یک لایه نازک گاز نورانی جدا شده است که یک نقط ه صفحه توسط دو سیگنال الکتریکی انتخاب شده است
gas discharge arrester
U
برقگیر تخلیه گازی
lightning discharge current
U
جریان تخلیه
low pressure discharge
U
تخلیه ی فشار ضعیف
xenon discharge lamp
U
لامپ تخلیهای گزنون
variable discharge turbine
U
توربین گازی که جرم جریان ان توسط شیرها یا دریچه هایی کنترل میشود و قدرت توربین را با ارتفاع ومتغیرهای دیگر سازگارمیکند
maximum flood discharge
U
بده حداکثرطغیان
semi self maintained discharge
U
تخلیه نیم وابسته
gas discharge relay
U
رله تخلیه گازی
discharge indicator disc
U
دیسک رنگی معمولا زرد یاقرمز برای نشان دادن تخلیه سیستم اطفاء حریق
normal glow discharge
U
تخلیه تابناک متعارف
mistake while in discharge of duty
U
خطا در حین انجام وفیفه
maximum flood discharge
U
بده بیشینه طغیان
electric discharge lamp
U
لامپ تخلیه الکتریکی
high frequency gas discharge breakdown
U
شکست تخلیه گازی فرکانس بالا
glow discharge cold cathode tube
U
لامپ مشتعل
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com