English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 104 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
My legs fell asleep [are numb] . U ساق پاهایم خوابشان برده [سر شده اند] .
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
he fell asleep U خوابش برد
asleep U خفته
asleep U خوابیده
asleep U خواب
to fall asleep U به خواب رفتن
to be dead asleep U در خواب عمیق بودن
asleep at the switch <idiom> U متوجه فرصت نبودن ،روی بخت خوابیدن
to charm asleep U با افسون خواب کردن
he pretended to be asleep U چنین وانمود کرد که خواب است
he pretended to be asleep U خودرا بخواب زد
He is fast asleep. U خواب خواب است
to fall asleep U به چرت رفتن
I was sound asleep when he knocked. U وقتیکه در زد غرق خواب بودم
f. and fell U تمام بودن
I fell down. U افتادم زمین
they fell upon him U بر او افتادند
i fell a U خوابم برد
i fell a U بخواب رفتم
fell U سنگدل
fell U مهیب بیداد گر
fell U بزمین زدن
fell U بریدن وانداختن
fell U قطع کردن
fell U انداختن
i fell pity for him U دلم برایش سوخت
wool fell U پوستین
the lot fell upon me U پشک بمن افتاد
it fell to my lot to go U قرار شد من بروم
it fell to my lot to go U من شد که بروم
it fell to my lot to go U قسمت
his joke fell f. U شوخی اونگرفت
the lot fell upon me U قرعه بنام من اصابت کرد
i fell pity for him U دلم بحالش رحم امد
He tripped and fell . U پایش گیر کرد وزمین خورد
he fell to the ground U دویدن اغازکردبزمین افتاد
The project fell through ( got nowhere). U این طرح بجایی نرسید
all the expenses fell on him U تمام مخارج به گردن اوافتاد
They became estranged . They fell out . U میانه آنها بهم خورد
He fell on his face. U با صورت خورد زمین
he fell a v to his ambition U قربانی جاه طلبی خودشد
he fell ill U ناخوش شد
he fell ill U مریض شد
he fell ill U به بستر بیماری افتاد
he fell prone U دمر افتاده
he fell to the ground U همینکه
She fell in love at first sight . U با یک نظرعاشق شد
He felt sick,. he fell I'll. U حال کسی را جا آوردن ( با کتک )
The child fell off the balcony. U بچه از ایوان پرت شد
tears fell down his cheeks U اشک از چشمانش سرازیر شد
to take to one's legs U ریختن
to have the legs of U تندتر رفتن از
on one's/its last legs <idiom> U نیرو وسودمندی
to have the legs of U پیش افتادن از
he is on his legs U کارش دایراست
legs U شاخه مسیر حرکت
legs U بخش قسمت
legs U دوندگی کردن
he is on his last legs U پایش لب گوراست
legs U ساق مثلث قائم الزاویه
legs U ساق
legs U مسافت طی شده قایق در یک دور
legs U ساق پا قسمتی از زمین کریکت شامل محل توپ زدن و محدوده اطراف او
legs U خط واصل بین دو نقطه شاخه
he is on his last legs U در دم واپسین زندگی است
legs U پا پاچه
legs U ران
legs U قسمتی از مسابقه
legs U پاچه شلوار
he is on his legs U از بستربرخاسته است
he is on his legs U بر پا ایستاده است
legs U پایه
legs U ساق پا
legs U مسیر ممکن در یک تابع
legs U پا زدن
he is on his last legs U کار وبارش خوب نیست
legs U ساقه
He fell off his bike and bruised his knee. U او [مرد] از دوچرخه افتاد و زانویش کوفته [کبود] شد.
tail between one's legs <idiom> U احساس شرمندگی
red legs U نام چندجورپرنده که پاهای قرمز دارند
to stretch one's legs <idiom> U خستگی درکردن
to stretch one's legs U برای ورزش راه رفتن
to fall on one's legs U از دشواری رها شدن
peg-legs U پای چوبی
peg-legs U پای ساختگی
he walked me off my legs U مراخسته کرد
with the legs crossed U چهارزانو
peg-legs U دارای پای مصنوعی
thoracic legs U پایچسبیدهبهقفسهسینه
sea legs U شاخههای مسیر حرکت ناو
shear legs U جرثقیل پایه دار
sheer legs U یکجور جرثقیل
sheer legs U سه پایه
sheer legs U ماچونه
to stand on one's own legs U متکی بخود بودن
He fell into deep thought. He began to ponder . U بفکر فرو رفت
ido not feel my legs U نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
I had pins and needles in my legs. U ساق پاهایم [در اثر خواب رفتگی] مور مور می کردند.
daddy-long-legs U بابا لنگ دراز
daddy-long-legs U رجوع شود به fly crane
Stretch your legs according to your coverlet . <proverb> U پایت را به اندازه گلمت دراز کن .
He came back with his tail between his legs. U دست از پ؟ درازتر برگشت
She has long and shapely legs . U ساق پاهای کشیده وخوش ترکیبی دارد
Shall wd go for awalk ? shall we go and stretch our legs . U میل دارید قدری قدم بزنیم ؟
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com