English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
Anyone found trespassing is liable to be reported to the police. U هر کسی که غیر مجاز وارد شود به پلیس گزارش داده می شود.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
trespassing U تجاوز به ملک غیر
trespassing U تخطی
trespassing U خطا
trespassing U خلاف
trespassing U تجاوز کردن
trespassing U تخلف کردن
trespassing U تجاوز یا تعدی یا تخطی کردن
trespassing U خطا کردن
trespassing U تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
trespassing U تجاوز
liable U محکوم
liable U قابل اطمینان
liable U معتبر
liable U مشمول
liable U مسئول
liable for damages U مسئول خسارات
liable to fine U مشمول جریمه
he is liable to become sick U اماده ناخوشی است
liable to tax U مشمول مالیات
not liable to prosecution U غیر قابل تعقیب
liable to prosecution U مورد تعقیب
liable to danger U در معرض خطر
he is liable to become sick U در معرض ناخوش شدن است
properties not liable to distraint for d U مستثنیات دین
liable to military service U مشمول خدمت وفیفه
reported U گزارش تفصیلی وتاریخی جریان محاکمات که متضمن کلیه استدلالات وکلای طرفین و ادله ابرازیه است ودر CL از اهم منابع حقوق محسوب میشود
reported U خبر
reported U گزارش دیدبانی
reported U صدای شلیک
reported U شهرت
reported U انتشار
reported U صدا
reported U گزارش دادن
reported U گزارش
reported U معرفی کردن خود
reported U شایعه
reported U اطلاع دادن
reported U خبردادن
reported U گزارش دادن به
found U تاسیس کردن
found U قالب ریزی کردن
he was found of her U مایل او بود
well found U مستحکم
well found U کاملا مجهز مجهز بوسایل کامل
he was found of her U باو مایل بود
if he has found it U اگر ان را پیدا کرده باشد
found U ریخته گری
found U ذوب کردن
found U قالب کردن
new-found U کشفویافتهتازه
found U زمان ماضی واسم فعول find
found U : برپاکردن
found U بنیادنهادن
found U تاسیس کردن ریختن
reported speech U نقلقول
reported statistics U امارمنتشره
reported statistics U امارهای منتشر شده
what a ready welcome i found! U چه حسن استقبالی از من کردند !
found shipment U کالای بدون بارنامه یا رسید
They found no trace of her . U ازاونشانی بدست نیامد
found article U لقطه
found article U شیئی گمشده
to found a building U عمارتی برپاکردن
found shipment U بار بدون بارنامه
to found a building U ساختمانی بینادکردن
to found a college U دانشکدهای تاسیس کردن
I found a hair in the soup . U توی سوپ یک موبود (پیدا کردم )
She was exposed . She was caught out . She was found out . U مشتش باز شد
products customarily found in a pharmacy U کالاهایی که معمولا در داروخانه بفروش می روند
She found it hard to make up her mind. U برایش سخت بود که تصمیم بگیرد
This compares to a total of 36 cases reported in 2009. U همانند آن بطور کلی ۳۶ موارد در سال ۲۰۰۹ گزارش شده بود.
known to the police U دارای سابقه در شهربانی
He is known to the police . U هویتش نزد پلیس معلوم است
police U شرطه
police U مامورین شهربانی با پلیس اداره کردن
police U پاسبان
police U پلیس
police U شهربانی
police U اداره شهربانی
police U حفظ نظم وارامش
police U کردن
police U بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
Please call the police. لطفا پلیس را خبر کنید.
police stations U مرکز پلیس
to register with the police U نشانی خود را در اداره پلیس ثبت کردن [نقل منزل]
police stations U ایستگاه پلیس
police force U نیروی انتظامی
police station U کلانتری
police constable U پلیسباپائینتریندرجه
police forces U دادگاه پلیس
riot police U پلیسضدآشوب
The police stopped me. U پلیس جلویم را گرفت
police forces U نیروی پلیس
police forces U نیروی انتظامی
police force U دادگاه پلیس
police force U نیروی پلیس
to report to the police U خود را به پلیس معرفی کردن [بخاطر خلافی]
police dog U سگ نگهبان
police dog U سگ پلیس
Police are out in force. U نیروی پلیس با قدرت بزرگی ظاهر است.
police raid U ورود ناگهانی پلیس
police district U ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
police stations U کلانتری
police station U ایستگاه پلیس
police station U مرکز پلیس
border police U پلیس مرزبانی
frontier police U پلیس مرزبانی
police raid U حمله ناگهانی پلیس
chief of police U رئیس شهربانی
police headquarters U اداره کل شهربانی
police licence U ضرورت شعری
police magistrate U رئیس دادگاه لغزش
police office U کلانتری
police office U پاسگاه پلیس
police power U نیروی انتظامی
police power U نیروی پلیس
police power U دادگاه پلیس
police reporter U خبرنگارنظامی
police court U محکمه خلاف
police court U دادگاه خلاف
police court U کلانتری
air police U دژبان نیروی هوایی
secret police U سازمان پلیس مخفی سازمان کاراگاهی
police states U حکومت پلیسی
police states U اداره کشور بوسیله نیروی پلیس
police state U حکومت پلیسی
police state U اداره کشور بوسیله نیروی پلیس
police action U عملیات انتظامی محلی برای حفظ امنیت
police calls U استمداد پلیس
police court U ضابطین شهربانی
police reporter U مخبر پلیس
police officer U مامور پلیس
turn over to the police U تحویل پلیس دادن
under police surveillance U تحت نظر پلیس
military police U دژبان
police officers U افسر شهربانی
police officer U افسر پلیس
police officer U افسر شهربانی
police officers U افسر پلیس
police officer U پاسبان
the police headquaters U اداره کل شهربانی
the police are on his track U شهربانی اوراتعقیب میکند
the police are on his track U مامورین شهربانی اورا دنبال می کنند
sergeant in the police U سرپاسبان
police officers U پاسبان
police officers U مامور پلیس
Metropolitan Police U نیرویپلیسلندن
prefect of police U رئیس شهر بانی
punitive police U نیروی شهربانی که بمحلی می فرستندو حقوق افرادبایدازاین محل داده شود
armed forces police U دژبان نیروهای مسلح
copper [police officer] U پاسبان [اغلب تحقیر آمیز] [اصطلاح عامیانه]
The thief surrender himself to the police. U سارق خود را تسلیم پلیس کرد
copper [police officer] U پلیس [اغلب تحقیر آمیز] [اصطلاح عامیانه]
The police held the crowd back. U پلیس جمعیت را عقب زد
The police officer took down the car number . U افسر پلیس نمره اتوموبیل را برداشت
to report somebody [to the police] for breach of the peace U از کسی به خاطر مزاحمت راه انداختن [به پلیس] شکایت کردن
division police petty officer U درجه دار دژبان قسمت درجه دار انتظامات قسمت
A posse of police officers and soldiers U یک دسته از پاسبان و سرباز
The details of the report were verified by the police. U جزییات گزارش توسط پلیس تصدیق وتأیید شد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com