Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
Full phrase not found.
Full phrase Google translation result
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
To live a long life .
U
عمر طولانی (زیاد ) کردن
Other Matches
long distance
U
با شعاع عمل زیاد طولانی
long-distance
U
با شعاع عمل زیاد طولانی
extensions
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
surcharge
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
elongation
U
طولانی کردن
prolong
U
طولانی کردن
extend
U
طولانی تر کردن
prolongs
U
طولانی کردن
extending
U
طولانی تر کردن
extends
U
طولانی تر کردن
prolonging
U
طولانی کردن
lengthened
U
طولانی کردن کشیدن
lengthening
U
طولانی کردن کشیدن
lengthen
U
طولانی کردن کشیدن
prolongation
U
طولانی کردن تطویل
lengthens
U
طولانی کردن کشیدن
overbuild
U
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
macrobiotics
U
دانش طولانی کردن عمر
prolongate
U
طولانی کردن امتداد دادن
extensions
U
طولانی کردن اتصالی شعبه فروشگاه یااداره
extension
U
طولانی کردن اتصالی شعبه فروشگاه یااداره
outstay
U
بیش از حد لزوم ماندن اقامت طولانی کردن
skip breathing
U
حبس نفس برای طولانی کردن مدت غواصی
fibre
U
که برای ارسال سیگنال نوری روی سافت طولانی استفاده میشود. این نوع فیبر پهنای باند تا حد گیگا بیت در ثانیه دارد و برای شبکههای تلفنی با سافت طولانی استفاده میشود
fiber
U
که برای ارسال سیگنال نوری روی سافت طولانی استفاده میشود. این نوع فیبر پهنای باند تا حد گیگا بیت در ثانیه دارد و برای شبکههای تلفنی با سافت طولانی استفاده میشود
fibres
U
که برای ارسال سیگنال نوری روی سافت طولانی استفاده میشود. این نوع فیبر پهنای باند تا حد گیگا بیت در ثانیه دارد و برای شبکههای تلفنی با سافت طولانی استفاده میشود
load call
U
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
U
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
longer
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
I didnt get much sleep.
U
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
frequents
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequenting
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequented
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequent
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
overspend
U
زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
overload
U
زیاد پر کردن
overloaded
U
زیاد پر کردن
overloads
U
زیاد پر کردن
overstock
U
زیاد پر کردن
intensification
U
زیاد کردن
propagates
U
زیاد کردن
heighten
U
زیاد کردن
heightening
U
زیاد کردن
heightens
U
زیاد کردن
grnish
U
زیاد کردن
propagate
U
زیاد کردن
propagated
U
زیاد کردن
increased
U
زیاد کردن
heightened
U
زیاد کردن
propagating
U
زیاد کردن
increase
U
زیاد کردن
increases
U
زیاد کردن
add
زیاد کردن
to run rup
U
زیاد کردن
raise
U
پروراندن زیاد کردن
overrating
U
زیاد براورد کردن
elevation of security
U
زیاد کردن تامین
oversimplified
U
زیاد ساده کردن
oversimplification
U
زیاد ساده کردن
overcharging
U
زیاد حساب کردن
overcharges
U
زیاد حساب کردن
overrates
U
زیاد براورد کردن
strains
U
کوشش زیاد کردن
overheated
U
زیاد گرم کردن
overheat
U
زیاد گرم کردن
raises
U
پروراندن زیاد کردن
oversimplify
U
زیاد ساده کردن
overrate
U
زیاد براورد کردن
overrated
U
زیاد براورد کردن
oversimplifies
U
زیاد ساده کردن
overcharged
U
زیاد حساب کردن
overcharge
U
زیاد حساب کردن
propagating
U
زیاد کردن پروردن
overload
U
زیاد بار کردن
overestimate
U
زیاد براورد کردن
expanded , capacity
U
زیاد کردن گنجایش
overloaded
U
زیاد بار کردن
overworks
U
کار زیاد کردن
overworking
U
کار زیاد کردن
overloads
U
زیاد بار کردن
overworked
U
کار زیاد کردن
propagates
U
زیاد کردن پروردن
overwork
U
کار زیاد کردن
overestimated
U
زیاد براورد کردن
propagated
U
زیاد کردن پروردن
superheat
U
گرم کردن زیاد
overpress
U
زیاد پافشاری کردن در
overestimates
U
زیاد براورد کردن
overestimating
U
زیاد براورد کردن
propagate
U
زیاد کردن پروردن
ransacks
U
زیاد کاوش کردن
ransacking
U
زیاد کاوش کردن
strain
U
کوشش زیاد کردن
to overstrain oneself
U
تقلای زیاد کردن
to overwork oneself
U
زیاد کار کردن
add
U
زیاد کردن برد
adding
U
زیاد کردن برد
overheats
U
زیاد گرم کردن
over excite
U
زیاد تحریک کردن
ransack
U
زیاد کاوش کردن
ransacked
U
زیاد کاوش کردن
oversimplifying
U
زیاد ساده کردن
make much of
U
استفاده زیاد کردن از
overfreight
U
زیاد بار کردن
over refine
U
زیاد موشکافی کردن
to overexert
U
تقلای زیاد کردن
adds
U
زیاد کردن برد
overpress
U
زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
to rummage out
U
با جستجوی زیاد پیدا کردن
call of more
U
حق تقاضای زیاد کردن مبیع
gaps
U
اختلاف زیاد شکافدار کردن
to lavisheffort
U
زیاد تلاش یا کوشش کردن
extort
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorted
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorting
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorts
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
gap
U
اختلاف زیاد شکافدار کردن
ingurgitate
U
فرا گرفتن زیاد پر کردن
to bolt
U
با سرعت زیاد حرکت کردن
give or take
<idiom>
U
از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
slashes
U
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
to overrun oneself
U
از دویدن زیاد خود را خسته کردن
enlarged
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
task
U
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
tasks
U
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
haunts
U
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
haunt
U
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
slashed
U
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
enlarge
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
overbear
U
مغلوب کردن زیاد میوه دادن
to overeach oneself
U
زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
enlarges
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
slash
U
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
overset
U
زینت دادن زیاد بار کردن
enlarging
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
to hold somebody in great respect
U
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
overstays
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstaying
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstay
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
to dwell on
U
زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
to occupy much space
U
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
overwind
U
بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
prolongs
U
طولانی
longs
U
طولانی
prolonging
U
طولانی
prolong
U
طولانی
great
U
طولانی
longsome
U
طولانی
prolix
U
طولانی
longest
U
طولانی
agelong
U
طولانی
longer
U
طولانی
shortest
U
طولانی نه
shorter
U
طولانی نه
greatest
U
طولانی
short
U
طولانی نه
great-
U
طولانی
long
U
طولانی
longed
U
طولانی
protracted
U
طولانی
long-
U
طولانی
of long standing
U
طولانی
inflating
U
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
pick and choose
U
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
overstock
U
زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
to work hard
U
سخت و با زحمت زیاد کار کردن
[اصطلاح روزمره]
inflates
U
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
lionize
U
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
inflate
U
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to piss off the wrong people
<idiom>
U
آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
telephones
U
در یک مسافت طولانی
telephone
U
در یک مسافت طولانی
longs
U
طولانی طویل
gangling
U
طولانی و دراز
blue moon
U
مدت طولانی
periphrastically
U
بطور طولانی
long-
U
طولانی طویل
long
U
طولانی طویل
longest
U
طولانی طویل
as long as
U
بمدت طولانی
longed
U
طولانی طویل
long play
U
صفحه طولانی
telephoning
U
در یک مسافت طولانی
longer
U
طولانی طویل
hold over
<idiom>
U
طولانی نگهداشتن
telephoned
U
در یک مسافت طولانی
decimates
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimating
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimated
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
multiple
U
حاوی قط عات زیاد بودن یا عمل کردن به روشهای مختلف
decimate
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
overrated
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com