Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (19 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
something
U
یک چیزی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
dipstick
U
میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
dipsticks
U
میله یا چوبی که برای اندازه گیری عمق چیزی بکار می رود
write
U
سوخت شده محسوب کردن شرح چیزی را نوشتن
writes
U
سوخت شده محسوب کردن شرح چیزی را نوشتن
minimum
U
کوچکترین مقدار چیزی
exception
U
چیزی باسایر چیزها در همان دسته بندی متفاوت باشد
exceptions
U
چیزی باسایر چیزها در همان دسته بندی متفاوت باشد
tee
U
هر چیزی بشکل T
teed
U
هر چیزی بشکل T
teeing
U
هر چیزی بشکل T
tees
U
هر چیزی بشکل T
outline
U
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outline
U
خصوصیت اصلی چیزی
outlined
U
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlined
U
خصوصیت اصلی چیزی
outlines
U
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlines
U
خصوصیت اصلی چیزی
outlining
U
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlining
U
خصوصیت اصلی چیزی
use
U
استفاده از چیزی
use
U
اجرای چیزی
use
U
روش استفاده از چیزی
uses
U
استفاده از چیزی
uses
U
اجرای چیزی
uses
U
روش استفاده از چیزی
flail
U
الت نوسانی هر چیزی
flailed
U
الت نوسانی هر چیزی
flailing
U
الت نوسانی هر چیزی
flails
U
الت نوسانی هر چیزی
importation
U
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
exchange
U
دادن چیزی به جای چیز دیگر
exchanged
U
دادن چیزی به جای چیز دیگر
exchanges
U
دادن چیزی به جای چیز دیگر
exchanging
U
دادن چیزی به جای چیز دیگر
front
U
بخشی از چیزی که از عقب به نظر آید
fronting
U
بخشی از چیزی که از عقب به نظر آید
demand
U
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
demand
U
تقاضا برای انجام چیزی
demanded
U
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
demanded
U
تقاضا برای انجام چیزی
demands
U
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
demands
U
تقاضا برای انجام چیزی
change
U
متفاوت ساختن چیزی
change
U
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changed
U
متفاوت ساختن چیزی
changed
U
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changes
U
متفاوت ساختن چیزی
changes
U
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
changing
U
متفاوت ساختن چیزی
changing
U
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
slice
U
بخشی از چیزی
slices
U
بخشی از چیزی
replace
U
چیزی را تعویض کردن
replace
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced
U
چیزی را تعویض کردن
replaced
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaces
U
چیزی را تعویض کردن
replaces
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replacing
U
چیزی را تعویض کردن
replacing
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
wishing
U
چیزی که ارزومیشود
labelling
U
1-برچسب گذاری روی چیزی . 2-چاپ برچسبها
pap
U
هر چیزی شبیه نوک پستان
scoop
U
اسباب مخصوص دراوردن چیزی
scooped
U
اسباب مخصوص دراوردن چیزی
scooping
U
اسباب مخصوص دراوردن چیزی
scoops
U
اسباب مخصوص دراوردن چیزی
organisations
U
روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organization
U
روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organizations
U
روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
enable
U
اجازه رویدادن چیزی
enabled
U
اجازه رویدادن چیزی
enables
U
اجازه رویدادن چیزی
enabling
U
اجازه رویدادن چیزی
queried
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queries
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
query
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
querying
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
part
U
خرد جزء مرکب چیزی
part
U
بخشی از چیزی
lap
U
لیس زدن با صدا چیزی خوردن
lapped
U
لیس زدن با صدا چیزی خوردن
mean
U
مشخص کردن چیزی
meaner
U
مشخص کردن چیزی
meanest
U
مشخص کردن چیزی
mature
U
به موعد چیزی رسیدن
matures
U
به موعد چیزی رسیدن
state
U
وضعیت چیزی
state-
U
وضعیت چیزی
stated
U
وضعیت چیزی
states
U
وضعیت چیزی
stating
U
وضعیت چیزی
basic
U
حالت ابتدایی یا ساده شروع هر چیزی
basics
U
حالت ابتدایی یا ساده شروع هر چیزی
copied
U
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copies
U
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copy
U
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
copying
U
تهیه نمونه اولیه از هر چیزی فرمان COPY در سیستم عامل DOS
connection
U
اتصال یا چیزی که متصل میشود
connexions
U
اتصال یا چیزی که متصل میشود
Other Matches
to concern something
U
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
to watch something
U
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
relevance
U
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
enclosing
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
to appreciate something
U
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
enclose
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
pushes
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushed
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
push
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
modifying
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
via
U
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
to esteem somebody or something
[for something]
U
قدر دانستن از
[اعتبار دادن به]
[ارجمند شمردن]
کسی یا چیزی
[بخاطر چیزی ]
establishing
U
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishes
U
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
to pass by any thing
U
از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
covets
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
establish
U
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
covet
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
control
U
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
coveting
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
controlling
U
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to hang over anything
U
سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
correction
U
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
controls
U
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
appreciating
U
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciates
U
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
rate
U
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
appreciated
U
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
rates
U
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
appreciate
U
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
think nothing of something
<idiom>
U
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
to regard somebody
[something]
as something
U
کسی
[چیزی]
را بعنوان چیزی بحساب آوردن
extensions
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
screw up
<idiom>
U
زیروروکردن چیزی ،بهم زدن چیزی
to give up
[to waste]
something
U
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
fence
[around / between something]
U
نرده
[دور چیزی]
[بین چیزی]
see about (something)
<idiom>
U
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
fence
[around / between something]
U
حصار
[دور چیزی]
[بین چیزی]
to wish for something
U
ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
to portray somebody
[something]
U
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
Please allow for at least two weeks' notice
[to do something]
[for something]
[prior to something]
.
U
درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری
[کار]
اعطاء کنید
[تا ما ]
[برای چیزی]
[قبل از چیزی]
.
recognition
U
1-توانایی تشخیص چیزی . 2-فرایند تشخیص چیزی- مثل حرف روی متن چاپ شده یا میلههای کد میلهای ..
to blame somebody for something
U
کسی را تقصیرکار دانستن بخاطر چیزی
[اشتباه در چیزی را سر کسی انداختن]
[جرم یا گناه]
to lean something against something
U
چیزی را به چیزی تکیه دادن
resisted
U
مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
inserts
U
قرار دادن چیزی در چیزی
to paint something
[with something]
U
چیزی را
[با چیزی]
رنگ زدن
inserting
U
قرار دادن چیزی در چیزی
insert
U
قرار دادن چیزی در چیزی
resist
U
مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resisting
U
مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resists
U
مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
require
U
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
requires
U
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
requiring
U
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
required
U
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
to get ahold of somebody
[something]
[American English]
<idiom>
U
کسی
[چیزی ]
را گرفتن
[دستش به کسی یا چیزی رسیدن]
[اصطلاح روزمره]
(a) case in point
<idiom>
U
مثالی که چیزی راثابت کند یا به روشن شدن چیزی کمک کند
to see something as something
[ to construe something to be something]
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to regard something as something
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
lay hands upon something
U
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to depict somebody or something
[as something]
U
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
assignation
[of something]
[to something]
U
ارجاع
[به چیزی]
[از چیزی]
assignment
[of something]
[to something]
U
ارجاع
[به چیزی]
[از چیزی]
assignment
[of something]
[to something]
U
تعیین
[به چیزی]
[از چیزی]
assignation
[of something]
[to something]
U
برگماشت
[به چیزی]
[از چیزی]
assignment
[of something]
[to something]
U
انتساب
[به چیزی]
[از چیزی]
assignation
[of something]
[to something]
U
تعیین
[به چیزی]
[از چیزی]
assignation
[of something]
[to something]
U
انتساب
[به چیزی]
[از چیزی]
assignment
[of something]
[to something]
U
واگذاری
[به چیزی]
[از چیزی]
assignment
[of something]
[to something]
U
برگماشت
[به چیزی]
[از چیزی]
assignation
[of something]
[to something]
U
واگذاری
[به چیزی]
[از چیزی]
assignment
[of something]
[to something]
U
گمارش
[به چیزی]
[از چیزی]
assignation
[of something]
[to something]
U
گمارش
[به چیزی]
[از چیزی]
phases
U
معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی
phased
U
معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی
rectify
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
U
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
something like 00 rials
U
سد ریال چیزی کم چیزی بالا در حدود سد ریال
rectifies
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
stuck on
<idiom>
U
دیوانه چیزی شدن ،عاشق چیزی شدن
long for
U
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
phase
U
معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی
to have something in reserve
U
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
continues
U
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continue
U
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
to mind somebody
[something]
U
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
fix
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
destitution
U
بی چیزی
light purse
U
بی چیزی
aught
U
چیزی
something
U
چیزی
anything
U
چیزی
indigence
U
بی چیزی
to poke a hole in any thing
U
چیزی را
long haired
U
علاقمند به چیزی
consigned
U
سپردن چیزی به
mindful of anything
U
باخبر از چیزی
consign
U
سپردن چیزی به
change
[in something]
[from something]
U
تغییر
[در یا از چیزی]
mindful of anything
U
ملتفت چیزی
consigning
U
سپردن چیزی به
to net soemthing
U
با تورگرفتن چیزی
longhair
U
علاقمند به چیزی
to have something at one's disposal
U
چیزی داشتن
to have something
U
چیزی داشتن
to get
[be]
up to mischief
U
در چیزی دو به هم زدن
to be up to something
U
در چیزی دو به هم زدن
sick of (someone or something)
<idiom>
U
نفرت از چیزی
make do with something
U
با چیزی تا کردن
make something do
U
با چیزی تا کردن
consigns
U
سپردن چیزی به
he has nothing of his own
U
چیزی ندارد
get a load of
<idiom>
U
دیدن چیزی
trails
U
خط ی در امتداد چیزی
resignation
[from something]
U
استعفا
[از چیزی]
hard surface
U
سطح چیزی
get wind of something
U
از چیزی بوبردن
string out
<idiom>
U
کش دادن چیزی
in a way
<idiom>
U
به مقدار از چیزی
no matter
U
چیزی نیست
To let something slip thru ones fingers .
U
چیزی را از کف دادن
To tear oneself away from something .
U
دل از چیزی کندن
fiddled
U
ور رفتن به چیزی
trailing
U
خط ی در امتداد چیزی
trailed
U
خط ی در امتداد چیزی
trail
U
خط ی در امتداد چیزی
to cut down
[on]
something
U
چیزی را کم کردن
nothing was left over
U
چیزی زیادنیامد
not that i know of
U
چیزی که من بدانم نه
bring to mind
<idiom>
U
چیزی را به یادآوردن
to cut back
[on]
something
U
چیزی را کم کردن
ask a boon of me
U
از من چیزی بخواه
to reason out something
U
چیزی را حل کردن
to cut something
U
چیزی را کم کردن
To pinch some thing .
U
چیزی را کش رفتن
no object
U
چیزی نیست
take for granted
<idiom>
U
تقلید از چیزی
defrost
U
یخ چیزی را اب کردن
exordium
U
اول هر چیزی
it is immaterial
U
چیزی نیست
to entertain the idea of doing something
<idiom>
U
چیزی را در سر پروراندن
nuts about
<idiom>
خشنود از چیزی
defrosted
U
یخ چیزی را اب کردن
to make a hand of anything
U
از چیزی سودبردن
dont mention it
U
چیزی نیست
use
[of something]
U
استفاده
[از چیزی]
deduct
U
کم کردن چیزی از کل
deducted
U
کم کردن چیزی از کل
inside of
U
بطن هر چیزی
defrosts
U
یخ چیزی را اب کردن
nothing to sneeze at
<idiom>
U
چیزی که توبایدمحکمنگهداری
deducts
U
کم کردن چیزی از کل
defrosting
U
یخ چیزی را اب کردن
involution
U
عود چیزی
lay hands on something
U
چیزی را یافتن
positioned
U
محل چیزی
coding
U
کد گذاری چیزی
hunger for
U
اشتیاق به چیزی
hunger for
U
ارزوی چیزی
to equip something
U
چیزی را مجهزکردن
deducting
U
کم کردن چیزی از کل
to net soemthing
U
به تورانداختن چیزی
hold by
U
به چیزی چسبیدن
position
U
محل چیزی
to equip something
U
چیزی را آراستن
to toy with the idea of doing something
<idiom>
U
چیزی را در سر پروراندن
dehydrate
U
اب چیزی را گرفتن
dehumidify
U
نم چیزی را گرفتن
fills
U
پر کردن چیزی
fill
U
پر کردن چیزی
i said nothing to him
U
چیزی به او نگفتم
to do something wrong
U
در چیزی دو به هم زدن
to escape
[with something]
U
گریختن
[با چیزی]
to pique oneself on something
U
چیزی بالیدن
To brag and boast . To profess something .
U
از چیزی دم زدن
to look for anything
U
چیزی گشتن
lay hands on something
<idiom>
U
یافتن چیزی
hold out on
<idiom>
U
رد چیزی از کسی
This is more like it. Now this makes sense.
U
حالااین شد یک چیزی
The point is that…
U
چیزی که هست
to get
[hold of]
something
U
گرفتن چیزی
to bring something
U
گرفتن چیزی
to jury-rig something
U
چیزی را به هم پیوستن
to search for anything
U
پی چیزی گشتن
to refresh oneself
U
چیزی خوردن
to get
[hold of]
something
U
آوردن چیزی
to bring something
U
آوردن چیزی
to grieve over anything
U
برای چیزی
have on
<idiom>
U
پوشیدن چیزی
to lop something off
U
زدن چیزی
to throw something overboard
U
چیزی را ول کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com