Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to pull short
U
یک مرتبه جلوگیری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to stop short
U
یک مرتبه ایستادن یا مکث کردن
deflate
U
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated
U
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates
U
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflating
U
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
restrain
U
جلوگیری کردن از
prohibits
U
جلوگیری کردن
restraining
U
جلوگیری کردن از
restrains
U
جلوگیری کردن از
inhibit
U
جلوگیری کردن
prohibiting
U
جلوگیری کردن
prohibit
U
جلوگیری کردن
keeps
U
جلوگیری کردن
keep
U
جلوگیری کردن
rebuffs
U
جلوگیری کردن
hold
U
جلوگیری کردن
rebuffing
U
جلوگیری کردن
inhibits
U
جلوگیری کردن
hold in
U
جلوگیری کردن
rebuff
U
جلوگیری کردن
rebuffed
U
جلوگیری کردن
holds
U
جلوگیری کردن
to provide against
U
جلوگیری کردن
rule out
U
جلوگیری کردن
bridled
U
جلوگیری کردن از
preventing
U
جلوگیری کردن از
prevents
U
جلوگیری کردن
prevents
U
جلوگیری کردن از
checks
U
جلوگیری کردن از
hindering
U
جلوگیری کردن
bridles
U
جلوگیری کردن از
hindered
U
جلوگیری کردن
arrests
U
جلوگیری کردن
arrested
U
جلوگیری کردن
arrest
U
جلوگیری کردن
hinder
U
جلوگیری کردن
bridling
U
جلوگیری کردن از
bridle
U
جلوگیری کردن از
checked
U
جلوگیری کردن از
prevented
U
جلوگیری کردن
check
U
جلوگیری کردن از
hinders
U
جلوگیری کردن
prevent
U
جلوگیری کردن
prevent
U
جلوگیری کردن از
pull up
U
جلوگیری کردن
to keep back
U
جلوگیری کردن از
prevented
U
جلوگیری کردن از
preventing
U
جلوگیری کردن
to avert bankruptcy
U
از ورشکستگی جلوگیری کردن
to resist heat
U
از نفوذگرما جلوگیری کردن
to avoid bankruptcy
U
از ورشکستگی جلوگیری کردن
inhibits
U
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
snub
U
جلوگیری سرزنش کردن
in order to prevent
U
برای جلوگیری کردن
inhibit
U
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
snubbed
U
جلوگیری سرزنش کردن
repel
U
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repelled
U
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repelling
U
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repels
U
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
nailed
U
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nail
U
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
snubbing
U
جلوگیری سرزنش کردن
snubs
U
جلوگیری سرزنش کردن
nails
U
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
hold
U
متصرف بودن جلوگیری کردن از
to pick up oneself
U
از افتادن خود جلوگیری کردن
head off
<idiom>
U
مانع شدن از ،جلوگیری کردن
get by
U
ازشکست و یاحادثه جلوگیری کردن
pick up oneself
U
از افتادن خود جلوگیری کردن
holds
U
متصرف بودن جلوگیری کردن از
obstructions
U
حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
to shut in
U
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
obstruction
U
حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
to try to stop the march of time
U
تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
justifying
U
دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
infibulation
U
چفت کردن الت تناسلی برای جلوگیری از جماع
justifies
U
دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
justify
U
دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
thrice
U
سه مرتبه
ranks
U
مرتبه
echelon
U
مرتبه
echelons
U
مرتبه
all of a sudden
U
یک مرتبه
once in a whiled
U
یک مرتبه
order
U
مرتبه
enmasse
U
یک مرتبه
rank
U
مرتبه
ranked
U
مرتبه
hindering
U
ممانعت کردن جلوگیری کردن
to keep in
U
توقیف کردن جلوگیری کردن
hinder
U
ممانعت کردن جلوگیری کردن
hindered
U
ممانعت کردن جلوگیری کردن
hinders
U
ممانعت کردن جلوگیری کردن
spill wind
U
سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
pooh bah
U
عالی مرتبه
first order reflection
U
انعکاس مرتبه یک
bond order
U
مرتبه پیوند
place
U
وهله مرتبه
first order transition
U
گداز مرتبه یک
first order reaction
U
واکنش مرتبه یک
position
U
مرتبه مقام
positioned
U
مرتبه مقام
low order
U
مرتبه پایین
elevated
U
بلند مرتبه
third order reaction
U
واکنش مرتبه سه
places
U
وهله مرتبه
ninths
U
نهمین مرتبه
second order
U
مرتبه دوم
second class
U
دومین مرتبه
three fold
U
سه دفعه سه مرتبه
stair
U
مرتبه درجه
order of magnitude
U
مرتبه بزرگی
hierarchies
U
مرتبه بندی
order of matrix
U
مرتبه ماتریس
first order
U
مرتبه اول
nth
U
در مرتبه بیشمار
placing
U
وهله مرتبه
ninth
U
نهمین مرتبه
hierarchy
U
مرتبه بندی
manyfold
U
چندین مرتبه
exalted
U
بلند مرتبه
semidiurnal
U
دو مرتبه در روز
to take action to prevent
[stop]
such practices
U
اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
bozo bit
U
بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
higher order factor
U
عامل مرتبه بالا
sphere
U
مرتبه حدود فعالیت
low order bit
U
بیت مرتبه پایین
spheres
U
مرتبه حدود فعالیت
pseudo first order reaction
U
واکنش شبه مرتبه یک
flare up
<idiom>
U
یک مرتبه عصبانی شدن
top flight
U
اعلی ترین مرتبه
baronetcy
U
مقام و مرتبه بارونی
second derivative
U
مشتق مرتبه دوم
second order conditions
U
شرایط مرتبه دوم
m
U
مرتبه دوازدهم یاسیزدهم
second order factor
U
عامل مرتبه دوم
second order reaction
U
واکنش مرتبه دوم
reventment
U
روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
derivatives of higher order
U
مشتقهای مرتبه بالا
[ریاضی]
vellicate
U
دوبار دودفعه دو مرتبه دوبرابر
ring a bell
<idiom>
U
یک مرتبه موضوعی را به خاطر آوردن
etesian
U
سالی یک مرتبه واقع شونده
nineteens
U
نوزدهمین مرتبه نوزده تایی
third long period
U
تناوب بزرگ مرتبه سوم
nineteen
U
نوزدهمین مرتبه نوزده تایی
exchange control
U
جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
bacteriolysis
U
مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
maintenance
U
جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
control lock
U
وسیلهای برای قفل کردن سطوح فرامین و جلوگیری ازحرکت انها وقتیکه هواپیمامتوقف است
knight bachelor
U
پایین ترین مرتبه سلحشوری قدیم انگلیس
debutant
U
دختری که برای اولین مرتبه در جامعه وارد میشود
search jammer
U
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
semaphore
U
مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
outclass
U
دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclassed
U
دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclasses
U
دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
outclassing
U
دارای مقام بلندتری بودن از از حیث مرتبه و طبقه برتری داشتن بر
redundancy
U
نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
redundancies
U
نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
spline
U
در گرافیک کامپیوتری کثیرالجملهای چند قطعهای با تدوام مرتبه اول بین قطعههای ان
fail
U
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed
U
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails
U
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
suspensions
U
تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspension
U
تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
berber knot
U
گره مراکشی که بدور دو تار دو مرتبه گره می خورد
arrest
U
جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrests
U
جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrested
U
جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
blue book
U
کتابی است که وزارت امور خارجه هرکشور هر چند سال یک مرتبه منتشر و مسائل سیاسی عنوان شده در طی ان چندسال را تجزیه و تحلیل وروشن میکند
interdiction
U
جلوگیری
debarment
U
جلوگیری
prevention
U
جلوگیری
restraints
U
جلوگیری
restraint
U
جلوگیری
countercheck
U
جلوگیری
contraception
U
جلوگیری
stoppages
U
جلوگیری
obstructions
U
جلوگیری
forbiddance
U
جلوگیری
arrests
U
سد جلوگیری
stoppage
U
جلوگیری
premunition
U
جلوگیری
interception
U
جلوگیری
suppression
U
جلوگیری
obstruction
U
جلوگیری
arrest
U
سد جلوگیری
arrested
U
سد جلوگیری
power down
U
خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
uncontrollably
U
غیرقابل جلوگیری
inhibitive
U
وابسته به جلوگیری
inhibiter
U
جلوگیری کننده
controlment
U
اختیارداری جلوگیری
noise suppression
U
جلوگیری ازپارازیت
preventive
U
عامل جلوگیری
inhibitor
U
جلوگیری کننده
birth control
U
جلوگیری از ابستنی
arrests
U
جلوگیری از سقوط
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com