English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 215 (25 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
slug U گلوله باران کردن
slugged U گلوله باران کردن
slugs U گلوله باران کردن
cannonade U گلوله باران کردن
shell off U گلوله باران کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
bombing U بمباران کردن گلوله باران کردن
bombard U بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarded U بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarding U بمباران کردن گلوله باران کردن
bombards U بمباران کردن گلوله باران کردن
bombardment U گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
bombardments U گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
shell U بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shelling U بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shells U بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
Other Matches
bombard U گلوله باران
bombarded U گلوله باران
bombardment U گلوله باران
bombardments U گلوله باران
bombards U گلوله باران
bombarding U گلوله باران
clues U گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
clue U گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
rainsquall U باد و باران باران شدید
rainstorm U باد و باران باران شدید
rainstorms U باد و باران باران شدید
misses U موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
missed U موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
miss U موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
trend U مسیرانحراف گلوله در برد که معمولا باعث گذارخوردن گلوله میشود
trends U مسیرانحراف گلوله در برد که معمولا باعث گذارخوردن گلوله میشود
sensing U تخمین محل اصابت گلوله به زمین مشاهده ترکش گلوله
sand blast U شن باران کردن
sabot U کمربند گلوله حلفه تمرکز یا وسیله ثبات گلوله در مسیر بوش استقرار لوله جوفی
frangible bullet U گلوله غیر فلزی بی استحکام گلوله نرم
fire ball U گلوله انفجاری گوی اتشین اتمی گلوله
missile U موشک باران کردن
shoots U تیر باران کردن
shoot U تیر باران کردن
missiles U موشک باران کردن
ogive U ورم تمرکز گلوله رومی گلوله
To stone someone . U کسی راسنگ باران ( سنگسار) کردن
to have your share of something [negative] U چیزی [بدی] را اجبارا تحمل کردن [باران یا سرزنش]
splinterproof U ضدبسکهای گلوله ضد قطعات گلوله
dud U منفجرنشدن گلوله گلوله ناپیدا
velocity jump U جهش لوله توپ یا جهش گلوله در اثر سرعت اولیه پرتاب گلوله
launching U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
maximum ordinate U حداکثر ارتفاع سهمی گلوله ارتفاع نقطه اوج مسیر گلوله
bullet-proof U ضد گلوله کردن
clew U گلوله کردن
ball U گلوله کردن
to round up U گلوله کردن
reventment U روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
lack vt U با گلوله سوراخ کردن
shoot U پرتاب کردن گلوله
spot U مشاهده کردن گلوله ها
spots U مشاهده کردن گلوله ها
discharge U خالی کردن گلوله
shoots U پرتاب کردن گلوله
to wind up U کوک کردن اماده کردن گلوله
to roll a huge snowball U گلوله بزرگی از برف درست کردن
nuclear stalemate U گلوله اتمی خارج از رده گلوله اتمی ممنوعه
base of trajectory U تصویر افقی مسیر گلوله پایه مسیر گلوله
stabilization U برقرار کردن تعادل یاثبات گلوله در مسیر
windage U حرکت سمتی اثر باد درمنحرف کردن گلوله
square base U کف گلوله یا قسمت ته گلوله
side spray U بسکهای جانبی گلوله ترکشهای جانبی گلوله
stand off U برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
stand-offs U برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
stand-off U برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
ballistics of penetration U شناسایی شرایط نفوذ گلوله شناسایی مسیر نفوذ گلوله
water displacement U زهکشی سیستم زهکشی مهمات نوعی روش پر کردن خرج فسفرسفید در داخل گلوله
premature U عمل پیشرس پیش از وقت عمل کردن گلوله
hitting U اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hits U اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hit U اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
pluvian U باران زا
rains U باران
drizzling U نم نم باران
drizzled U نم نم باران
drizzles U نم نم باران
rain U باران
rainy U پر باران
hydrometeor U باران
pluvine U باران زا
pluvial U باران زا
rainless U بی باران
drizzle U نم نم باران
rain water آب باران
rain proof U ضد باران
rainwater U اب باران
rained U باران
fine rain U باران
raining U باران
rainproof U عایق باران
raintight U باران ناپذیر
rain shower باران شدید
petrel U مرغ باران
plovers U مرغ باران
sprinkles U پوش باران
sprinkled U پوش باران
rain gauge U باران سنج
orographic rain U باران کوهزاد
ombrometer U باران سنج
pash U باران شدید
plover U مرغ باران
sprinkle U پوش باران
ombrology U مبحث باران
rain check U بلیط باران
rainmaking U ایجاد باران
pluviosity U باران خیزی
rain gage U باران سنج
pluviometer U باران سنج
rain laden U باران ساز
rainfall area U پهنه باران
pluviometry U باران سنجی
rainfall gauge U باران سنج
udometer U باران سنج
pluvial dendation U باران ستردگی
plenty of rain U باران کافی
rainfall index U نمایه باران
storm water overflow U سرریز اب باران
plenty of rain U باران فراوان
rainfall recorder U باران نگار
rainmaker U باران ساز
pride of the morning U مه یا باران بامداد
rainstorm U طوفان باران
sleet U برف و باران
sleeted U برف و باران
sleeting U برف و باران
sleets U برف و باران
to send down rain U باران فرستادن
drizzle U نرمه باران
golden rain آتش باران
showers U درشت باران
showering U درشت باران
fine rain U باران ریز
rainstorms U طوفان باران
fall out U باران رادیواکتیو
acid rain U باران اسیدی
rain cats and dogs <idiom> U باران شدید
dotterel U مرغ باران
raindrop U قطره باران
cyclonic rain U باران چرخهای
shower U درشت باران
showered U درشت باران
hydrometer U باران سنج
hyetometer U باران سنج
catchment U باران گیر
blood rain U باران سرخ
mizzle U باران ریز
raindrops U قطره باران
much rain U باران زیاد
much rain U باران بسیار
drizzles U نرمه باران
killdeer U مرغ باران
pluvimeter U باران سنج
rain ga U باران سنج
drizzling U نرمه باران
drizzled U نرمه باران
rainstorms U باران بوام باتوفان
raindrop impressions U اثرهای چکه باران
rainstorm U باران بوام باتوفان
rainsquall U باران توام باتوفان
rainproof U مانع نفوذ باران
nimbuses U وندی به معنای باران زا
monsoons U باد و باران موسمی
monsoon U باد و باران موسمی
nimbus U وندی به معنای باران زا
impluvium U حوض باران گیر
isoheyt U خط شاخص نقاط هم باران
pitter patter U چک چک باران و غیره ضربان
typhoons U توفان همراه با باران
typhoon U توفان همراه با باران
pitter-patter U چک چک باران و غیره ضربان
isohyetal map U نقشه خطوط هم باران
rainfall U ریزش باران بارنغگی
rain or shine چه باران باشد چه آفتاب
rain prints U اثرهای چکه باران
raindrop imprints U اثرهای چکه باران
killdee U یکجور مرغ باران
pluviograph U باران سنج خودکار
rain gauge station U ایستگاه باران سنجی
intermittent rain بارش متناوب باران
storm water retention tank U منبعهای نگهدارنده اب باران
storm sewer U لوله فاضلاب اب باران
Not all clouds bring rain. <proverb> U هر ابرى باران نیاورد.
A wolf which has been drenched by rain . <proverb> U گرگ باران دیده .
too much rain باران بیش از اندازه
standard rain gage باران سنج معمولی
continuous rain بارش باران دائمی
totalizer U باران سنج دخیرهای
It was raining hard. U باران سختی می با رید
It was raining fast. U باران تندی می آمد
weatherbeaten U باد و باران دیده
weather moulding U سنگی که اب باران راردمیکند
stager U گرگ باران دیده
rain wash U فرسایش ناشی از ریزش باران
rainwash U شستشوی چیزی بوسیله باران
adjustable leaping weir سر ریز آب باران با تیغه متحرک
window panes U باران با صدا به پنجره می خورد
rainwash U شسته شده بوسیله باران
We were caught in the rain ( rainstorm) . U وسط باران گیر کردیم
dripstone U سنگی که اب باران راردمیکند ابریز
drizzly day U روزی که باران سیرمی بارد
angle of arrival U زاویه فرود مسیر گلوله زاویه فرود گلوله
lead collision course U مسیر تصادم گلوله با هدف خط تصادم گلوله با هدف
pratincole U سکجور مرغ باران که به پرستو می ماند
weatherworn U فرسوده در اثر باد و باران وهوا
She said it would rain and sure enough it did . گفت باران خواهد آمد و همینطور هم شد
parkas U نوعی کت برای محافظت از باد و باران
shellproof U محفوظ در برابر بمباران وگلوله باران
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com