English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
extract U گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
extracted U گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
extracting U گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
extracts U گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
outed U اخراج کردن اخراج شدن
out U اخراج کردن اخراج شدن
out- U اخراج کردن اخراج شدن
shells U بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shell U بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shelling U بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
red card U علامت اخراج اخراج بازیگر
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
undesireable discharge U اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
ousting U اخراج کردن
swopped U اخراج کردن
swap U اخراج کردن
swapped U اخراج کردن
swaps U اخراج کردن
canning U اخراج کردن
oust U اخراج کردن
can U اخراج کردن
exorcise U اخراج کردن
to expel [from] U اخراج کردن [از]
swops U اخراج کردن
send down U اخراج کردن
expels U اخراج کردن
cast out U اخراج کردن
ousted U اخراج کردن
cans U اخراج کردن
eviction U اخراج کردن
evictions U اخراج کردن
ousts U اخراج کردن
swopping U اخراج کردن
expel U اخراج کردن
dis- U اخراج کردن
expelled U اخراج کردن
expelling U اخراج کردن
out with U اخراج کردن
boot out <idiom> U اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
dishonorable discharge U اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
sack U اخراج کردن یاشدن
sacked U اخراج کردن یاشدن
rusticate U با اخراج تنبیه کردن
sacks U اخراج کردن یاشدن
bolted U گلنگدن
bolting U گلنگدن
spanners U گلنگدن
spanner U گلنگدن
bolts U گلنگدن
breech block U گلنگدن
bolt U گلنگدن
evacuating U اخراج خارج کردن یا شدن
evacuates U اخراج خارج کردن یا شدن
evacuated U اخراج خارج کردن یا شدن
evacuate U اخراج خارج کردن یا شدن
locks U قفل گلنگدن
bolt release U رهاکننده گلنگدن
lock U قفل گلنگدن
breechblock U گلنگدن تفنگ
discharges U اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharge U اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
pay off U با دادن مزد کامل اخراج کردن
banishing U اخراج بلد کردن دور کردن
banished U اخراج بلد کردن دور کردن
banish U اخراج بلد کردن دور کردن
throw out <idiom> U اخراج کردن،مجبور به ترک کردن
run out <idiom> U به زور بیرون کردن ،اخراج کردن
To dismiss (discharge) someone. U کسی رابیرون کردن ( اخراج کردن )
banishes U اخراج بلد کردن دور کردن
bolts U رول کوهنوردی گلنگدن
bolted U رول کوهنوردی گلنگدن
bolt U رول کوهنوردی گلنگدن
faces U پیشانی جنگی گلنگدن
face U پیشانی جنگی گلنگدن
bolting U رول کوهنوردی گلنگدن
wad U پوکه
wad U زه پوکه
shelling U پوکه
shells U پوکه
cartridge case U پوکه
wads U زه پوکه
wads U پوکه
catridge U پوکه
shell U پوکه
bullet case U پوکه
breech head U پیشانی جنگی گلنگدن یا کولاس
firing pin U سوزن گلنگدن اسلحه اتشی
breeze concrete U بتن پوکه
shelling U پوکه فشنگ
cartridge case U پوکه فشنگ
shell U پوکه فشنگ
cartridge shell U بدنه پوکه
shells U پوکه فشنگ
breeze concrete U بتن پوکه
to discharge someone without honor [from the army] U اخراج کردن کسی به علت عدم صلاحیت خدمتی
mandrel U قالب پوکه فشنگ
cartridge shell U بدنه پوکه فشنگ
ejector U پوکه کش بیرون کشنده
distance wadding U بوش داخل پوکه فشنگ
crimping U نشاندن گلوله روی پوکه
head space U فاصله بین پیشانی جنگی گلنگدن و انتهای لوله
cannelure U شیار استقرار پوکه روی گلوله
ejector U وسیله پرتاب کننده پوکه به خارج
disbar U سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
positioning band U حلقه تثبیت حلقه ثبات گلوله روی پوکه
eviction U اخراج
disqualified U اخراج
banishment U اخراج
firing U اخراج
evictions U اخراج
lay off U اخراج
disqualifies U اخراج
excomminucation U اخراج
rustication U اخراج
evacuation U اخراج
disqualifying U اخراج
disqualify U اخراج
extrusion U اخراج
exclusion U اخراج
deport U اخراج
deposal U اخراج
dismissals U اخراج
expulsions U اخراج
dismissal U اخراج
deporting U اخراج
deported U اخراج
ejection U اخراج
deports U اخراج
the boot U اخراج
dislodgement U اخراج
deportation U اخراج
expulsion U اخراج
ouster U اخراج
foul out U اخراج
out lawry U اخراج
bad conduct discharge U اخراج از خدمت
expulsions U اخراج از کشور
expulsion U اخراج از کشور
out- U اخراج بازیگر
deportees U اخراج شده
deportee U اخراج شده
out U اخراج بازیگر
send-off U اخراج بازیگر
clearing out [of a place] U اخراج [از مکانی]
send off U اخراج بازیگر
send-offs U اخراج بازیگر
outed U اخراج بازیگر
avaunt U دستور اخراج
xenelasia U اخراج بیگانگان
reseau U اخراج اشعه
dismissals U اخراج از شغل
suspensions U اخراج موقت
deportation U اخراج از کشور
let go <idiom> U اخراج شدن
get the ax <idiom> U اخراج شدن
dismissal U اخراج از خدمت
suspension U اخراج موقت
expellable U قابل اخراج
excommunicable U سزاوارتکفیریا اخراج
brush off U اخراج بی ادبانه
dismissals U انفصال اخراج
dismissals U اخراج از خدمت
dismissal U اخراج از شغل
walking papers <idiom> U برگه اخراج
give someone the ax <idiom> U اخراج شدن
dismissal U انفصال اخراج
dismission U انفصال اخراج
dismissing U سوزاندن توپزن و اخراج او
boot U اخراج چاره یافایده
dismisses U سوزاندن توپزن و اخراج او
misconduct penalty U جریمه 01 دقیقه اخراج
ejectable U قابل دفع یا اخراج
discharges U اخراج تخلیه الکتریکی
discharge U اخراج تخلیه الکتریکی
ducked U اخراج توپزن بی امتیاز
duckings U اخراج توپزن بی امتیاز
game misconduct penalty U 01 دقیقه اخراج بازیگرخطاکار
duck U اخراج توپزن بی امتیاز
dismiss U سوزاندن توپزن و اخراج او
pink slip <idiom> U برگه اخراج از شغل
wrongful dismissal U انفصال یا اخراج ناروا
explusion foul U خطای منجر به اخراج
ducks U اخراج توپزن بی امتیاز
somebody's days are numbered <idiom> U از کار اخراج شدن کسی
bad conduct discharge U اخراج به علت عدم صلاحیت
He was dismissed though (while) he was in fact innocent. U اخراج شد درصورتیکه بی گناه بود
back azimuth method U گرای معکوس در اخراج اشعه
He was deported from Iran. U اورااز ایران اخراج کردند
extrusive U اخراج کننده بیرون امده
minor penalty U خطای کوچک و 2 دقیقه اخراج
major penalty U اخراج بازیگر برای 5 دقیقه
two U دو انگشت داور به معنی دودقیقه اخراج
yorked U توپزن سوخته و اخراج شده کریکت
discharge without honor U اخراج به علت عدم صلاحیت خدمتی
twos U دو انگشت داور به معنی دودقیقه اخراج
not out U توپزنی که هنوز اخراج نشده اعلام خطا
penalty time keeper U حساب نگهدار پنالتیهاو مدت اخراج بازیگران
to get [be given] the pink slip [American E] <idiom> U برگه اخراج از شغل را گرفتن [اصطلاح روزمره]
They are openly seeking his being sacked. U آنها آشکارا به دنبال اخراج شدن او هستند.
to get [be given] your card [British E] <idiom> U برگه اخراج از شغل را گرفتن [اصطلاح روزمره]
innings U نوبت هر توپزن تا اخراج او مدتی که یک تیم توپ می زند
disqualification U اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از بازی اینده
disqualifications U اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از بازی اینده
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com