English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 112 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
fracture U گسیختن شکستگی
fractured U گسیختن شکستگی
fractures U گسیختن شکستگی
fracturing U گسیختن شکستگی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
disrupting U از هم گسیختن
disrupts U از هم گسیختن
snap U گسیختن
rupturing U گسیختن
snaps U گسیختن
snapping U گسیختن
snapped U گسیختن
ruptures U گسیختن
cuts U گسیختن
interrupting U گسیختن
disrupt U از هم گسیختن
interrupt U گسیختن
interrupts U گسیختن
intermit U گسیختن
rupture U گسیختن
cut U گسیختن
disrupt U درهم گسیختن
bond rupture U گسیختن پیوند
disrupting U درهم گسیختن
tears U گسیختن گسستن
tear U گسیختن گسستن
disrupts U درهم گسیختن
to interrupt any one's speech U سخن کسیرا گسیختن
to cut in U گسیختن حرف کسی
snap U پارگی یا گسیختن نخ تار یا پود
breaking U شکستگی
breakage U شکستگی
vulnerability U شکستگی
heartbreak U دل شکستگی
breakages U شکستگی
aliasing U شکستگی
sawtooth distortion U شکستگی
oblique joint U شکستگی کج
break down U شکستگی
brokenness U شکستگی
consenescence U شکستگی
decrepitude U شکستگی
decropitude U شکستگی
disconsolateness U دل شکستگی
disconsolation U دل شکستگی
head crash U شکستگی هد
infirmness U شکستگی
jaggies U شکستگی
labefaction U شکستگی
nick U شکستگی
fractures U شکستگی
fractions U شکستگی
fraction U شکستگی
rupturing U شکستگی
fracture U شکستگی
breaks U شکستگی
break U شکستگی
nicks U شکستگی
nicking U شکستگی
fractured U شکستگی
nicked U شکستگی
ruptures U شکستگی
cracks U شکستگی
distortions U شکستگی
rupture U شکستگی
distortion U شکستگی
refraction U شکستگی
crack U شکستگی
fracturing U شکستگی
sound distortion U شکستگی صدا
red brittleness U شکستگی سرخ
fractured U شکستگی استخوان
strike joint U شکستگی طولی
crash U شکستگی خرابی
compound fracture U شکستگی باز
knack U صدای شکستگی
hydrogen embrittleness U شکستگی هیدروژنی
crashingly U شکستگی خرابی
crashing U شکستگی خرابی
crashes U شکستگی خرابی
crashed U شکستگی خرابی
compound fractures U شکستگی باز
wrech U کشتی شکستگی
fracturing U شکستگی استخوان
wrecks U کشتی شکستگی
wrecking U کشتی شکستگی
wreck U کشتی شکستگی
shipwrecks U کشتی شکستگی
shipwrecked U کشتی شکستگی
shipwreck U کشتی شکستگی
heartbreaking U مایه دل شکستگی
fractures U شکستگی استخوان
crack up U درهم شکستگی
wrack U کشتی شکستگی
fracture U شکستگی استخوان
image cintraction U شکستگی تصویر
crack-up U درهم شکستگی
image distortion U شکستگی تصویر
hot brittle U شکستگی گرم
d. age U شکستگی فرتوتی
black brittleness U شکستگی سیاه
cold brittleness U شکستگی سرد
black short U شکستگی سیاه
blue brittle U شکستگی ابی
hardening distortion U شکستگی سخت گردانی
fractural U مربوط به شکستگی استخوان
resistance to cracking U مقاوم در برابر شکستگی
compound f. U شکستگی استخوان بازخم
to allow for breakage U شکستگی راحساب کردن
fracture proof U مقاوم در برابر شکستگی نشکن
green stick U شکستگی استخوان درکودکان بدان گونه که یک سوی استخوان شکسته سو
semi naufragium U نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
rool crush U اثر تاخوردگی [فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com