Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 229 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
return
U
گزارش دادن
returned
U
گزارش دادن
returning
U
گزارش دادن
returns
U
گزارش دادن
report
U
گزارش دادن
reported
U
گزارش دادن
reports
U
گزارش دادن
subemit a report
U
گزارش دادن
submit a report
U
گزارش دادن
to give forth
U
گزارش دادن
turn in
<idiom>
U
گزارش دادن
to report
[to a body]
U
گزارش دادن
[به اداره ای]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
flag
U
جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
flag
U
1-روش نشان دادن انتهای فیلد یا یک چیز مخصوص در پایگاه داده ها. 2-روش گزارش دادن وضعیت ثبات پس از یک عمل ریاضی یا منط قی
flags
U
جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
flags
U
1-روش نشان دادن انتهای فیلد یا یک چیز مخصوص در پایگاه داده ها. 2-روش گزارش دادن وضعیت ثبات پس از یک عمل ریاضی یا منط قی
observer
U
گواه تعیین شده از طرف کمیته برگزارکننده مسابقه گلف برای گزارش دادن نقض مقررات به داور
observers
U
گواه تعیین شده از طرف کمیته برگزارکننده مسابقه گلف برای گزارش دادن نقض مقررات به داور
report
U
گزارش دادن به
reported
U
گزارش دادن به
reports
U
گزارش دادن به
inform
U
اطلاع دادن گزارش دادن
informing
U
اطلاع دادن گزارش دادن
informs
U
اطلاع دادن گزارش دادن
relate
U
گزارش دادن شرح دادن
relates
U
گزارش دادن شرح دادن
forward tell
U
انتقال دادن اطلاعات به ردههای بالاتر گزارش به مقام بالاتر
misreport
U
اشتباه گزارش دادن
to give an account of
U
گزارش و توضیح دادن
Other Matches
departure report
U
گزارش پایان تعمیرات گزارش عزیمت ناو گزارش حرکت
action report
U
گزارش عملیات جنگی گزارش درگیری با دشمن
spot report
U
گزارش مشاهدات یا گزارش فوری از تحقیقات محلی
report generator
U
گزارش زایی گزارش گیری
report generator
U
گزارش ساز ایجادکننده گزارش
mortar report
U
گزارش تیراندازی خمپاره انداز دشمن گزارش تیرخمپاره انداز
amplifying report
U
گزارش تماس با دشمن گزارش تکمیلی اخذ تماس بادشمن
visualreport
U
گزارش دیدبانی بصری گزارش مشاهدات بصری در حین پرواز
cargo outturn report
U
گزارش تخلیه محمولات ناو گزارش تخلیه ناو
shelling report
U
گزارش تیراندازی دشمن گزارش تیراندازی توپخانه دشمن
account
U
گزارش
report generator
U
گزارش زا
report
U
گزارش
reports
U
گزارش
reportage
U
گزارش
reported
U
گزارش
recitetion
U
گزارش شز
minute
U
گزارش وقایع
final report
U
گزارش نهایی
flash report
U
گزارش انی
commentary
U
گزارش رویداد
reported
U
گزارش دیدبانی
reports
U
گزارش دیدبانی
situation report
U
گزارش وضعیت
action
U
گزارش وضع
report
U
گزارش دیدبانی
technical report
U
گزارش فنی
logs
U
گزارش سفرهواپیما
hot report
U
گزارش مهم
status report
U
گزارش وضعیت
log
U
گزارش سفرهواپیما
account
U
اهمیت گزارش
survey report
U
گزارش بازرسی
annual report
U
گزارش سالانه
actions
U
گزارش وضع
school report
U
گزارش اموزشگاه
blue bell
U
گزارش جنایت
accident reporting
U
گزارش حادثه
report progarm generator
U
تولیدبرنامه گزارش
management report
U
گزارش مدیریت
quarterly report
U
گزارش سه ماهه
return
U
گزارش رسمی
story
U
روایت گزارش
detailed report
U
گزارش مشروح
command report
U
گزارش فرماندهی
an incomprehensive report
U
گزارش کوتاه
blue bell
U
گزارش بدرفتاری
periodic report
U
گزارش دورهای
blue bark
U
گزارش حرکت
visualreport
U
گزارش بصری
press report
U
گزارش خبری
journal
U
گزارش روزانه
viva voting
U
گزارش شفاهی
journals
U
گزارش روزانه
bruit
U
گزارش سروصدا
annual report
U
گزارش سالیانه
wrap up
U
گزارش خلاصه
expertise
U
گزارش اهل فن
returned
U
گزارش رسمی
report file
U
فایل گزارش
report writer
U
گزارش نویسی
returns
U
گزارش رسمی
error report
U
گزارش خطا
report program
U
برنامه گزارش
report writer
U
نویسنده گزارش
reportable
U
گزارش دادنی
edit line
U
خط گزارش وضعیت
report progarm generator
U
مولدبرنامه گزارش
viva report
U
گزارش شفاهی
internal report
U
گزارش داخلی
report generation
U
تولید گزارش
returning
U
گزارش رسمی
report generator
U
مولد گزارش
commentaries
U
گزارش رویداد
rpg
U
مولدبرنامه گزارش
evaluation report
U
گزارش ارزیابی وضعیت
exception reporting
U
گزارش گیری مخصوص
docking report
U
گزارش تعمیر ناو
weekly progress report
U
گزارش هفتگی کار
reportedly
U
طبق گزارش یا شایعه
call-up
U
دستور ارسال گزارش
call up
U
دستور ارسال گزارش
flash report
U
گزارش برق اسا
contact report
U
گزارش اخذ تماس
aircraft accident report
U
گزارش سانحه هوایی
call-ups
U
دستور ارسال گزارش
draft report
U
گزارش نیمه نهایی
annual financial statement
U
گزارش مالی سالانه
According to the riport .
U
بقرار این گزارش
snap report
U
گزارش فوری یا انی
bill
U
گزارش جریان دعوی
bills
U
گزارش جریان دعوی
super visum corporis
U
گزارش معاینه جسد
logbook
U
گزارش روزانه سفرکشتی
progress report
U
گزارش پیشرفت کار
project technical report
U
گزارش فنی پروژه
project technical report
U
گزارش فنی طرح
progress reporting
U
گزارش پیشرفت کار
journal book
U
دفتر گزارش روزانه
schedule report
U
گزارش زمانبندی شده
logs
U
گزارش سفرنامه کشتی
hearing
U
رسیدگی بمحاکمه گزارش
reportable items
U
اقلام قابل گزارش
report of survey
U
گزارش تحقیقات یا بررسیها
periodic intelligence report
U
گزارش نوبهای اطلاعاتی
log
U
گزارش سفرنامه کشتی
hearings
U
رسیدگی بمحاکمه گزارش
interim report
U
گزارش پیشرفت کار
docking report
U
گزارش عملیات تعمیراتی در حوضچه
daily progress report
U
گزارش روزانه پیشرفت کار
he gave an a of the battle
U
گزارش ان جنگ راشرح داد
critic report
U
گزارش نتیجه جلسه انتقاد
contact report
U
گزارش تماس با هواپیمای دشمن
report generator
U
برای تامین گزارش کامل
request mast
U
گزارش از طریق سلسله مراتب
fitness report
U
گزارش ارزیابی از نحوه خدمتی
returning
U
گزارش نهایی هیات تحقیق
air control and reporting center (c.r.c.
U
مرکز کنترل و گزارش هوایی
returned
U
گزارش نهایی هیات تحقیق
returns
U
گزارش نهایی هیات تحقیق
return
U
گزارش نهایی هیات تحقیق
neither report was correct
U
هیچیک از ان دو گزارش درست نبود
journals
U
گزارش تمام ارتباط به یک ترمینال
this report is incredible
U
این گزارش را نمیتوان باورکرد
city article
U
گزارش مختصرمالی یاتجاری در روزنامه
system log
U
گزارش روزانه عملیات سیستم
journal
U
گزارش تمام ارتباط به یک ترمینال
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
charting
U
گزارش کتبی مسابقه نقشه دریایی
nudets
U
سیستم کشف و گزارش انفجارات اتمی
charts
U
گزارش کتبی مسابقه نقشه دریایی
i saw the report in the rough
U
من پیش نویس این گزارش رادیدم
[results were]
satisfactory
U
رضایت بخش
[در یادداشت گزارش کنترل]
inkling
U
اطلاع مختصری که با ان به چیزی پی برند گزارش
charted
U
گزارش کتبی مسابقه نقشه دریایی
White Papers
U
گزارش هیئت دولت نامه سفید
White Paper
U
گزارش هیئت دولت نامه سفید
rpg
U
Program Report تولیدکننده برنامه گزارش
chart
U
گزارش کتبی مسابقه نقشه دریایی
The details of the report were verified by the police.
U
جزییات گزارش توسط پلیس تصدیق وتأیید شد
collision detection
U
تشخیص و گزارش داده برخورد دو عمل یا رویداد
air raid reporting control ship
U
گشتی کنترل کننده گزارش حملات هوایی
aerographer
U
شخصی که وضع هوا وامواج را به کشتی گزارش میدهد
negatives
U
گزارش منفی نسخه فیلم عکاسی یا شیشه عکس
negative
U
گزارش منفی نسخه فیلم عکاسی یا شیشه عکس
pagination
U
روند شکستن یک گزارش چاپ شده به واحدهایی متنافر باصفحات
cirvis
U
دستورات مخابراتی که برای گزارش مشاهدات اطلاعاتی تهیه می شوند
print chart
U
فرمی که برای شرح قالب گزارش خروجی از یک چاپگربکار می رود
This compares to a total of 36 cases reported in 2009.
U
همانند آن بطور کلی ۳۶ موارد در سال ۲۰۰۹ گزارش شده بود.
logs
U
گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
whats' up
U
در رهگیری هوایی یعنی علت حادثه را گزارش کنید یا وضع چطور است
log
U
گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
feasibility
U
امتحان و گزارش درباره کارایی و هزینه محصول جدید که آماده فروش میشود
processor
U
کامپیوتر کوچک برای کار کردن با لغات , تولید متن , گزارش , نامه و...
writes
U
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
write
U
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
consented
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
sentinels
U
1-علامت گذار یا چاپگر بخش خاص داده .2-پرچمی که وضعیت ثبات را پس از عملیات ریاضی یا منط قی گزارش میدهد
sentinel
U
1-علامت گذار یا چاپگر بخش خاص داده .2-پرچمی که وضعیت ثبات را پس از عملیات ریاضی یا منط قی گزارش میدهد
Anyone found trespassing is liable to be reported to the police.
U
هر کسی که غیر مجاز وارد شود به پلیس گزارش داده می شود.
cargo outturn message
U
پیام تخلیه محمولات ناو گزارش خاتمه تخلیه بارکشتی
control and reporting center
U
تیم کنترل و ارزیابی نتایج خسارات وارده به منطقه مرکز کنترل و گزارش هوایی
stet processus
U
گزارش اصلاحی تنظیم کردن ترک دعوی کردن
reports
U
گزارش تفصیلی وتاریخی جریان محاکمات که متضمن کلیه استدلالات وکلای طرفین و ادله ابرازیه است ودر CL از اهم منابع حقوق محسوب میشود
report
U
گزارش تفصیلی وتاریخی جریان محاکمات که متضمن کلیه استدلالات وکلای طرفین و ادله ابرازیه است ودر CL از اهم منابع حقوق محسوب میشود
reported
U
گزارش تفصیلی وتاریخی جریان محاکمات که متضمن کلیه استدلالات وکلای طرفین و ادله ابرازیه است ودر CL از اهم منابع حقوق محسوب میشود
basic communication
U
گزارش یا مدرک اولیه مکاتبات اولیه
returning
U
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
return
U
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns
U
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned
U
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
development support library
U
امکانات خودکار که با ان یک منشی برنامه نویسی فایلهای توسعه برنامه را که شامل نسخههای اصلی مجموعههای تست داده واسناد گزارش میباشدنگهداری میکند
financial statement
U
صورت مالی گزارش مالی
ferrying
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to put any one up to something
U
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
to sue for damages
U
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
example is better than precept
U
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
defines
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
televise
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televised
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shifted
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televises
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televising
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shifts
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expanding
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com