Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 108 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
tethanus
U
گرفت عضلانی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
sarcous
U
عضلانی
muscular
U
عضلانی
muscled
U
عضلانی
proprioceptor
U
گیرنده عضلانی
brawniness
U
عضلانی بودن
beefcake
U
آدم عضلانی
muscleman
U
آدم عضلانی
asynergia
U
ناهماهنگی عضلانی
stiffness
U
کوفتگی عضلانی
myasthenia
U
ضعف عضلانی
clonus
U
تشنج عضلانی
musculature
U
نظام عضلانی
muscularity
U
عضلانی بودن
muscular fatigue
U
خستگی عضلانی
dystrophy
U
پلاسیدگی عضلانی
muscular endurance
U
استقامت عضلانی
thews
U
نیروی عضلانی
intramuscular
U
درون عضلانی
muscular dystrophy
U
تحلیل عضلانی
myoneural
U
عضلانی وعصبی
muscular spindle
U
دوک عضلانی
myoclonus
U
گرفتگی عضلانی
meathead
U
آدم عضلانی
muscle
U
نیروی عضلانی
muscles
U
نیروی عضلانی
cramp
U
گرفتگی عضلانی
cramps
U
گرفتگی عضلانی
eclipse
U
گرفت
eclipsed
U
گرفت
eclipsing
U
گرفت
eclipses
U
گرفت
moton
U
طرح عمل عضلانی
muscle tonus
U
کشیدگی طبیعی عضلانی
hypertonicity
U
فزونی تونوس عضلانی
myokinetic test
U
ازمون جنبش عضلانی
neuromuscular coordination
U
هماهنگی عصبی- عضلانی
fine miscle movement
U
حرکت فریف عضلانی
brawn
U
نیرو نیروی عضلانی
muscular dystrophy
U
تحلیل وفاسد عضلانی
eclipe of the moon
U
ماه گرفت
lunar eclipse
U
گرفت ماه
the wind rises
U
بادوزیدن گرفت
solar eclipse
U
گرفت خورشید
dynamic dump
U
رو گرفت پویا
paresis
U
فلج خفیف ضعف عضلانی
fibrillation
U
انقباض بی نظم رشتههای عضلانی
paretic
U
دچار فلج ناقص یا عضلانی
broken fibres
U
تار عضلانی پاره شده
dystonia
U
اختلال کشیدگی طبیعی عضلانی
charley horse
U
کشیدگی یا گرفتگی عضلانی ران سوارکار
musculature
U
وضع وترتیب ماهیچه ها ساختمان عضلانی
neuromuscular
U
وابسته باعصاب و عضلات عصبی و عضلانی
muscle up
U
بالاکشیدن بکمک نیروی عضلانی ژیمناست
He was run over by a car.
U
اتوموبیل اورازیر گرفت
The police stopped me.
U
پلیس جلویم را گرفت
the doctor bled me
U
دکتراز من خون گرفت
since the outbreak of the war
U
از روزی که جنگ در گرفت
dump
U
رو گرفت روبرداری کردن
original
U
که از آن می توان کپی گرفت
irretraceable
U
که نتوان ردانرا گرفت
originals
U
که از آن می توان کپی گرفت
he went his way
U
راه خودراپیش گرفت
he prospered in his business
U
کارش بالا گرفت
fascicule
U
دستهای ازرشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
fascicle
U
دستهای از رشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
fasciculus
U
دستهای ازرشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
psychomotor
U
ناشی از حرکات عضلانی دراثر عمل فکری
A surge of anger rushed over me .
U
سرا پایم را فرا گرفت
Accidents wI'll happen .
U
جلوی اتفاق رانتوان گرفت
He got the money from me by a trick.
U
با حقه وکلک پول را از من گرفت
She had a heart attack .
U
قلبش گرفت ( حمله قلبی )
It caught her eye . She took to it at once . She took a fancy to it .
U
نظرش را گرفت ( جلب کرد )
It was engraved on my mind .
U
درزهنم نقش گرفت ( بست )
He went home on leave .
U
مرخصی گرفت رفت منزل
he talked himself hoarse
U
انقدرحرف زدکه صدایش گرفت
A wave of anger swept over the entire world .
U
موجی از خشم دنیا را فرا گرفت
This idea took root in my mind.
U
این نظریه درفکرم ریشه گرفت
She was transported with joy .
U
شادی تمام وجودش را فرا گرفت
She mistook me for somebody else .
U
مرا با یکی دیگر عوضی گرفت
Where can I contact Mr …. ?
U
کجا می شود با آقای ….تماس گرفت ؟
He was granted a grade promotion.
U
یک پایه ترفیع ( ارتقاء درجه ) گرفت
There is no fault to find with my work.
U
بهانه ای نمی توان بکار من گرفت
His wish was fulfI'lled.
U
آرزویش عملی شد (جامه عمل گرفت )
integrand
U
جملهای که باید تابع اولیه ان را گرفت
melchizedek
U
> ملکی صدق < کاهنی که ازابراهیم عشر گرفت
he prospered in his business
U
در کار خود کامیاب شد کارش رونق گرفت
I have no fault to find with his work .
U
از کارش هیچ عیبی نمی توان گرفت
if
[when]
it comes to the crunch
<idiom>
U
وقتی که اجبارا باید تصمیم گرفت
[اصطلاح]
commensurably
U
چنانکه بتوان بایک پیمانه اندازه گرفت
As the debate unfolds citizens will make up their own minds.
U
در طول بحث شهروند ها خودشان تصمیم خواهند گرفت.
Accidents wI'll happen.
U
چلوی تصادف ( قضا وقدر ) رانمی توان گرفت
She resolved to give him a wide berth in future.
[She decided to steer clear of him in future.]
U
او
[زن]
تصمیم گرفت در آینده ازاو
[مرد]
دوری کند.
tantalus
U
تانتالوس که مورد شکنجه شدید زاوش قرار گرفت
air brush
U
برس و مکنده هوایی جهت گرفت پرز اضافی و ذرات زائد فرش
I'll call him tomorrow - no, on second thoughts, I'll try now.
U
من فردا با او
[مرد]
تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم.
copyright
U
که یک نویسنده یا برنامه نویس درکار خود دارد و بدون پرداخت حقوق نمیتوان از کپی گرفت
copyrights
U
که یک نویسنده یا برنامه نویس درکار خود دارد و بدون پرداخت حقوق نمیتوان از کپی گرفت
atony
U
فقدان کشیدگی طبیعی عضلانی فقدان تونوس
atonicity
U
فقدان کشیدگی طبیعی عضلانی فقدان تونوس
atonia
U
فقدان کشیدگی طبیعی عضلانی فقدان تونوس
the early bird catches the worm
<proverb>
U
کسی که بر سر خواب سحر شبیخون زد هزار دولت بیدار را به خواب گرفت
engels law
U
ارتباط بین درامدو هزینههای مصرفی که اولین بار بوسیله امارشناس المانی قرن نوزدهم ارنست انگل مورد بررسی قرار گرفت
the lancet was infected
U
نیشترالوده به میکرب شد نیشتر میکرب گرفت
purgation
U
روش باستانی دادرسی در CL که به موجب ان متهم بایستی دوازده تن ازهمسایگان را به بیگناهی خود به شهادت می گرفت ویااز طریق رفتن در اب جوش یا اب یخ یا اتش بیگناهی خودرا ثابت می کرد
twelve tables
U
الواحی که در سال 054 قبل از میلاد دررم منتشر شد و حاوی موادی از قوانین رمی در مورد اهم مسائل مبتلی به روزمره زندگی مردم رم بود و بعدهااساس قوانین رم قرار گرفت
preemptive multitasking
U
حالت چندکاره که سیستم عامل یک برنامه را برای مدت زمانی اجرا میکند و پس کنترل را به برنامه بعدی میدهد به طوری که برنامه بعدی وقت پردازنده را نخواهد گرفت
second best theory
U
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com