English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
obtain U گرفتن یا دریافت کردن
obtained U گرفتن یا دریافت کردن
obtains U گرفتن یا دریافت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
hold U دریافت کردن گرفتن توقف
holds U دریافت کردن گرفتن توقف
Other Matches
grips U نیروی گرفتن ادراک و دریافت
gripping U نیروی گرفتن ادراک و دریافت
grip U نیروی گرفتن ادراک و دریافت
gripped U نیروی گرفتن ادراک و دریافت
acknowledges U 1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledging U 1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledge U 1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
receive U اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
receives U اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
receive U دریافت کردن
recovers U دریافت کردن
acquire U دریافت کردن
receives U دریافت کردن
recieve U دریافت کردن
acquires U دریافت کردن
draw U دریافت کردن
recover U دریافت کردن
recovering U دریافت کردن
pick up <idiom> U دریافت کردن
come into <idiom> U دریافت کردن
pull down U دریافت کردن
draws U دریافت کردن
acquiring U دریافت کردن
DSR U سیگنال از وسیلهای که آماده دریافت داده است , این سیگنال پس از دریافت سیگنال DTR رخ میدهد
cashing U دریافت کردن صندوق پول
cashed U دریافت کردن صندوق پول
cashes U دریافت کردن صندوق پول
cash U دریافت کردن صندوق پول
pick up <idiom> U سوارکردن مسافر ،دریافت کردن
get a fix on something <idiom> U نامه الکترونی دریافت کردن
checks U حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
checked U حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
check U حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
hitches U کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitched U کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitching U کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitch U کامل کردن پاس به دریافت کننده
to i. any one into abenefice U کسیرابرای دریافت درامد کلیسا معرفی کردن
tight end U مهاجم گوش مامور سد کردن و دریافت توپ
go baseline U حرکت کردن در امتداد خط پایانی برای دریافت پاس
inducting U مستقر کردن دریافت کردن
inducted U مستقر کردن دریافت کردن
induct U مستقر کردن دریافت کردن
inducts U مستقر کردن دریافت کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
cryptoperiod U زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
inflame U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seized U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
embraces U در بر گرفتن بغل کردن
obtained U فراهم کردن گرفتن
engages U گرفتن استخدام کردن
obtain U فراهم کردن گرفتن
obtains U فراهم کردن گرفتن
engage U گرفتن استخدام کردن
to smell out U گرفتن وپیدا کردن
to fill up U گرفتن تکمیل کردن
hold U جا گرفتن تصرف کردن
fog U تیره کردن مه گرفتن
fogs U تیره کردن مه گرفتن
abalienate U منتقل کردن پس گرفتن
embraced U در بر گرفتن بغل کردن
embrace U در بر گرفتن بغل کردن
hunt down U دنبال کردن و گرفتن
strike root U ریشه کردن گرفتن
circled U گرفتن احاطه کردن
circling U گرفتن احاطه کردن
surrendered U پس گرفتن و تبدیل کردن
surrenders U پس گرفتن و تبدیل کردن
educe U گرفتن استخراج کردن
circle U گرفتن احاطه کردن
holds U جا گرفتن تصرف کردن
circles U گرفتن احاطه کردن
surrender U پس گرفتن و تبدیل کردن
bevel U پخ کردن لبه گرفتن
embracing U در بر گرفتن بغل کردن
to take medical advice U دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
out side U دریافت کننده سرویس دریافت کننده سرویس اسکواش
wailed U ناله کردن ماتم گرفتن
resigns U کناره گرفتن تفویض کردن
take on U گرفتن کارگر هیاهو کردن
hug U بغل کردن محکم گرفتن
to set a U اندازه گرفتن باطل کردن
embeds U دور گرفتن جاسازی کردن
fined U جریمه گرفتن از صاف کردن
gathered U نتیجه گرفتن استباط کردن
wail U ناله کردن ماتم گرفتن
concludes U نتیجه گرفتن استنتاج کردن
occupying U مشغول کردن به کار گرفتن
ingurgitate U فرا گرفتن زیاد پر کردن
embed U دور گرفتن جاسازی کردن
stack up U جمع کردن اندازه گرفتن
gather U نتیجه گرفتن استباط کردن
finest U جریمه گرفتن از صاف کردن
fine U جریمه گرفتن از صاف کردن
rise U ترقی کردن سرچشمه گرفتن
resign U کناره گرفتن تفویض کردن
passed U سبقت گرفتن از خطور کردن
occupies U مشغول کردن به کار گرفتن
occupy U مشغول کردن به کار گرفتن
to split the difference U میانه را گرفتن مصالحه کردن
rises U ترقی کردن سرچشمه گرفتن
wails U ناله کردن ماتم گرفتن
wailing U ناله کردن ماتم گرفتن
pass U سبقت گرفتن از خطور کردن
to run over U مرور کردن زیر گرفتن
hugs U بغل کردن محکم گرفتن
passes U سبقت گرفتن از خطور کردن
employs U مشغول کردن بکار گرفتن
conclude U نتیجه گرفتن استنتاج کردن
to go to school to U یاد گرفتن یا تقلید کردن از
borrow U وام گرفتن اقتباس کردن
employ U مشغول کردن بکار گرفتن
borrowed U وام گرفتن اقتباس کردن
jests U ببازی گرفتن شوخی کردن
hugged U بغل کردن محکم گرفتن
employing U مشغول کردن بکار گرفتن
bathed U ابتنی کردن حمام گرفتن
bath U ابتنی کردن حمام گرفتن
overlie U قرار گرفتن خفه کردن
secure U تصرف کردن گرفتن هدف
employed U مشغول کردن بکار گرفتن
secures U تصرف کردن گرفتن هدف
hugging U بغل کردن محکم گرفتن
mourn U ماتم گرفتن گریه کردن
jest U ببازی گرفتن شوخی کردن
follow through U گرفتن زه پس از رها کردن تیر
to release for a ransom U با گرفتن فدیه ازاد کردن
to get to U شروع کردن دست گرفتن
mourns U ماتم گرفتن گریه کردن
borrows U وام گرفتن اقتباس کردن
frame U چارچوب گرفتن طرح کردن
run down <idiom> U انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
mourned U ماتم گرفتن گریه کردن
fusses U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
To pick up (to lose) the thread of conversation. U رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
track down a person U رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
overestimating U غلو کردن دست بالا گرفتن
fussing U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
titrate U عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
getting U حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
takle U به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
get U حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
fussed U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
gets U حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
overestimates U غلو کردن دست بالا گرفتن
fuss U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
overestimated U غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimate U غلو کردن دست بالا گرفتن
early weaning U از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
slur U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurred U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurs U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
to mediate a result U وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
To take an invevtory. U صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
boot U خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
slurring U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
questions U موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
appose U موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
questioned U موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
question U موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
environ U دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
throttling U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
to bolt somebody out U [با قفل کردن] جلوی راه کسی را گرفتن
throttles U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttle U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
emplace U جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
throttled U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
to seal up U درز گرفتن کاغذ گرفتن
calebrate U جشن گرفتن عید گرفتن
grips U طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripping U طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped U طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in <idiom> U زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
slag U کفه گرفتن تفاله گرفتن
clam U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip U طرز گرفتن وسیله گرفتن
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
to secure a debtby a mortagage U با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
lionize U مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
float U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
interferes U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
floats U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floated U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
interfere U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
integrate U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
interfered U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
integrating U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
bear arms U سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
integrates U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
to trap something [e.g. carbon dioxide] U چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
tackle U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackled U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackling U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
This is plain highway robbery . U این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
high leg attack and shoulder control U زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com