English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
hold U گرفتن غیرمجاز توپ
holds U گرفتن غیرمجاز توپ
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
hold U گرفتن غیرمجاز حریف ضربه به گوی اصلی بیلیاردکه مسیر معمولی را طی نکند
holds U گرفتن غیرمجاز حریف ضربه به گوی اصلی بیلیاردکه مسیر معمولی را طی نکند
holding U گرفتن بازیگر ماندن غیرمجاز توپ والیبال در دست صیقلی بودن مسیرگوی بولینگ
face hold U گرفتن غیرمجاز دهان و چشم و بینی
Other Matches
unallowable U غیرمجاز
wildcat U غیرمجاز
wildcats U غیرمجاز
unauthorized U غیرمجاز
illicit U غیرمجاز
unlicensed U غیرمجاز
interfere U سد کردن غیرمجاز
obstructions U سد کردن غیرمجاز
contraband U کالای غیرمجاز
double hit U دو ضربه غیرمجاز پی در پی
interference U ممانعت غیرمجاز
gavels U بهره غیرمجاز
illegal U حرام غیرمجاز
interfered U سد کردن غیرمجاز
interferes U سد کردن غیرمجاز
gavel U بهره غیرمجاز
obstruction U سد کردن غیرمجاز
carrying U حمل غیرمجاز توپ
carry U حمل غیرمجاز توپ
block U سدکردن غیرمجاز حریف
carries U حمل غیرمجاز توپ
carried U حمل غیرمجاز توپ
blocked U سدکردن غیرمجاز حریف
elbowing U ضربه غیرمجاز با ارنج
crackback U نوعی سد کردن غیرمجاز
blocks U سدکردن غیرمجاز حریف
hooking U سد کردن غیرمجاز حریف باچوب
interference U سد کردن غیرمجاز راه حریف
finger hold U خم کردن غیرمجاز انگشت حریف
high stick U بالا بردن غیرمجاز چوب
water bailiffs U مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
throw forward U بردن غیرمجاز توپ به جلو
exclusion area U منطقه غیرمجاز از نظر دسترسی
washes U حرکت غیرمجاز جلوی قایق دیگر
washed U حرکت غیرمجاز جلوی قایق دیگر
ooch U حرکت غیرمجاز قایق بدون باد
wash U حرکت غیرمجاز جلوی قایق دیگر
vital point U حرکت غیرمجاز ضربه به نقاط حساس بدن
encroaching U قرار دادن غیرمجاز بدن جلوتراز خط تجمع
false start U حرکت غیرمجاز مهاجم پیش از رد کردن توپ
false starts U حرکت غیرمجاز مهاجم پیش از رد کردن توپ
fast pill U ماده محرک غیرمجاز برای افزایش سرعت اسب
jab checking U فروبردن غیرمجاز مستقیم چوب لاکراس به بدن حریف
leg before wicket U حرکت غیرمجاز توپزن در سدکردن راه توپ با پا یا بدن
jerk U پرتاب غیرمجاز توپ کریکت بالازدن وزنه از روی سینه
jerking U پرتاب غیرمجاز توپ کریکت بالازدن وزنه از روی سینه
jerked U پرتاب غیرمجاز توپ کریکت بالازدن وزنه از روی سینه
burns U کسب امتیاز برداشتن غیرمجاز سنگ یا مانع دیگر از مسیر
burn U کسب امتیاز برداشتن غیرمجاز سنگ یا مانع دیگر از مسیر
jerks U پرتاب غیرمجاز توپ کریکت بالازدن وزنه از روی سینه
to take medical advice U دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
jacklight U ماهیگیری غیرمجاز در شب بکمک نورافکن نورافکن برای شکار غیر مجاز در شب
grips U طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip U طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping U طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag U کفه گرفتن تفاله گرفتن
take in <idiom> U زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
to seal up U درز گرفتن کاغذ گرفتن
gripped U طرز گرفتن وسیله گرفتن
clam U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clams U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
calebrate U جشن گرفتن عید گرفتن
fouls U فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
foulest U فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
foul U فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouled U فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouler U فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
To tell some one his fortune . U برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
skim U کف گرفتن از
to call back U پس گرفتن
to addict oneself U خو گرفتن
catch U گرفتن
situate U جا گرفتن
to get at U گرفتن
situates U جا گرفتن
to put a stop to U را گرفتن
retake U پس گرفتن
to catch a fly U بل گرفتن
to catch on U گرفتن
corks U گرفتن
skims U کف گرفتن از
skimmed U گرفتن کف
grabbing U گرفتن
skimmed U کف گرفتن از
skim U گرفتن کف
grabbed U گرفتن
to draw back U پس گرفتن
grab U گرفتن
detract U گرفتن
retaken U پس گرفتن
to begin again از سر گرفتن
retrieves U پس گرفتن
recaptures U پس گرفتن
retrieved U پس گرفتن
To go bad and stink. U بو گرفتن
retrieve U پس گرفتن
overtakes U گرفتن
recapturing U پس گرفتن
To treat flippantly(lightly). U شل گرفتن
resumption U از سر گرفتن
grabs U گرفتن
overtaken U گرفتن
recaptured U پس گرفتن
to bring to a stop U را گرفتن
detracted U گرفتن
to break in U گرفتن
encumbered U گرفتن
detracting U گرفتن
retakes U پس گرفتن
detracts U گرفتن
overtake U گرفتن
retaking U پس گرفتن
recapture U پس گرفتن
ceasing U گرفتن
resume U از سر گرفتن
to station oneself U جا گرفتن
encumbers U گرفتن
resuming U از سر گرفتن
to take a wife U زن گرفتن
blinds U گرفتن
blinded U گرفتن
blind U گرفتن
reoccupy U از سر گرفتن
withdraw U پس گرفتن
encumbering U گرفتن
to lay a wager U گرفتن
to nestle oneself U جا گرفتن
resumed U از سر گرفتن
takes U گرفتن
resumes U از سر گرفتن
encumber U گرفتن
to shut off U را گرفتن
to take fast hold of U گرفتن
withdraws U پس گرفتن
to hunt out U گرفتن
raclaim U پس گرفتن
seized U گرفتن
tong U گرفتن
pushing U گرفتن
seizes U گرفتن
unsay U پس گرفتن
skims U گرفتن کف
wive U زن گرفتن
take U گرفتن
to whisk away or off U گرفتن
abate U اب گرفتن از
to take up U گرفتن
seize U گرفتن
retreats U پس گرفتن
to take one's stand U جا گرفتن
retreating U پس گرفتن
retreated U پس گرفتن
retreat U پس گرفتن
abating U اب گرفتن از
abates U اب گرفتن از
abated U اب گرفتن از
cork U گرفتن
to get used to U خو گرفتن [به]
to get accustomed to U خو گرفتن [به]
wed U گرفتن
withdrawal U پس گرفتن
withdrawals U پس گرفتن
despumate U کف گرفتن از
tithe U ده یک گرفتن از
inclasp U در بر گرفتن
accustoms U خو گرفتن
nails U گرفتن
nailed U گرفتن
nail U گرفتن
acquiring U گرفتن
acquires U گرفتن
break out U در گرفتن
accustom U خو گرفتن
acquire U گرفتن
accustoming U خو گرفتن
renovate U از سر گرفتن
devest U گرفتن
get at U گرفتن
capture U گرفتن
get off the ground <idiom> U پا گرفتن
puddles U گل گرفتن
puddle U گل گرفتن
flea U کک گرفتن
fleas U کک گرفتن
false grip U گرفتن
capturing U گرفتن
renovating U از سر گرفتن
renovates U از سر گرفتن
renovated U از سر گرفتن
disesteem U کم گرفتن
accompany U دم گرفتن
adeem U پس گرفتن
accompanies U دم گرفتن
accompanied U دم گرفتن
tithes U ده یک گرفتن از
captures U گرفتن
ceases U گرفتن
acclimatising U خو گرفتن
acclimatises U خو گرفتن
reclaim U پس گرفتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com