Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
token passing
U
گذراندن نشانه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
pointers
U
نشانه گرافیکی برای بیان محل نشانه گر روی صفحه نمایش
pointer
U
نشانه گرافیکی برای بیان محل نشانه گر روی صفحه نمایش
no drop image
[تصویر نشانه که در حین عملیات کشیدن و قرار دادن ایجاد میشود و وقتی که نشانه گر روی شی است و میتواند شی مقصد باشد.]
ToolTips
U
برنامهای که تحت ویندوز کار میکند و یک خط از متن را زیر یک نشانه نشان میدهد وقتی که کاربر نشانه را روی آن قرار میدهد
symbolic
U
آنچه به عنوان نشانه کار میکند و یا از نام نشانه یا برچسب استفاده میکند
symbolically
U
آنچه به عنوان نشانه کار میکند و یا از نام نشانه یا برچسب استفاده میکند
peach design
U
نقش هلو
[این نقش هم بصورت شکوفه درخت هلو به نشانه بهار و هم بصورت میوه به نشانه طول عمر در فرش های چین بکار می رود.]
surviving
U
گذراندن
to be at ease
U
به گذراندن
to make a shift
U
گذراندن
to have a rough time
U
بد گذراندن
to rime away one's time
U
گذراندن
passes
U
گذراندن
pass
U
گذراندن
passed
U
گذراندن
avert
U
گذراندن
averted
U
گذراندن
averting
U
گذراندن
averts
U
گذراندن
survive
U
گذراندن
survived
U
گذراندن
survives
U
گذراندن
Sunday
U
یکشنبه را گذراندن
Sundays
U
یکشنبه را گذراندن
leach
U
از صافی گذراندن
laugh away
U
با خنده گذراندن
To overstep the mark. To go too far.
U
از حد معمول گذراندن
interlace
U
ازهم گذراندن
idle
U
وقت گذراندن
idled
U
وقت گذراندن
idles
U
وقت گذراندن
idlest
U
وقت گذراندن
filtering
U
از صافی گذراندن
to sleep away one's time
U
بخواب گذراندن
to rub through or along
U
بسختی گذراندن
niggles
U
وقت گذراندن
piddle
U
وقت گذراندن
piddled
U
وقت گذراندن
piddles
U
وقت گذراندن
niggle
U
وقت گذراندن
temporalize
U
وقت گذراندن
to enjoy oneself
U
خوش گذراندن
to gain time
U
به بهانه گذراندن
temporised
U
وقت گذراندن
temporises
U
وقت گذراندن
temporising
U
وقت گذراندن
temporize
U
وقت گذراندن
temporized
U
وقت گذراندن
temporizes
U
وقت گذراندن
temporizing
U
وقت گذراندن
to laugh away
U
با خنده گذراندن
to rough it
U
سخت گذراندن
niggled
U
وقت گذراندن
play away
U
به بازی گذراندن
filtration
U
از صافی گذراندن
filrate
U
از صافی گذراندن
belate
U
ازموقع گذراندن
aestivate
U
تابستان را گذراندن
electro optics
U
وسایل نشانه روی الکترونیکی دوربینهای نشانه روی الکترونیکی
weekends
U
تعطیل اخرهفته را گذراندن
temporizing
U
بدفع الوقت گذراندن
weekend
U
تعطیل اخرهفته را گذراندن
to mope a way
U
به افسردگی و پکری گذراندن
temporizes
U
بدفع الوقت گذراندن
faring
U
گذراندن گذران کردن
get on
U
گذران کردن گذراندن
temporised
U
بدفع الوقت گذراندن
temporises
U
بدفع الوقت گذراندن
temporising
U
بدفع الوقت گذراندن
dillydally
U
بیهوده وقت گذراندن
temporize
U
بدفع الوقت گذراندن
to stay overnight
U
مدت شب را
[جایی]
گذراندن
to loaf a way one's time
U
بیهوده وقت گذراندن
moons
U
بیهوده وقت گذراندن
dawdling
U
بیهوده وقت گذراندن
dawdles
U
بیهوده وقت گذراندن
dawdled
U
بیهوده وقت گذراندن
dawdle
U
بیهوده وقت گذراندن
while
U
سپری کردن گذراندن
to lop a bout
U
بیهوده وقت گذراندن
grip
U
بریدگی برای گذراندن اب
passes
U
گذراندن تصویب شدن
gripped
U
بریدگی برای گذراندن اب
passed
U
گذراندن تصویب شدن
pass
U
گذراندن تصویب شدن
gripping
U
بریدگی برای گذراندن اب
to talk away
U
بصحبت یاگفتگو گذراندن
grips
U
بریدگی برای گذراندن اب
moon
U
بیهوده وقت گذراندن
fares
U
گذراندن گذران کردن
fared
U
گذراندن گذران کردن
temporized
U
بدفع الوقت گذراندن
To go too far . To exceed the limit . To overexend oneself .
U
از حد گذراندن ( شورش را در آوردن )
lobbied
U
برای گذراندن لایحهای
fare
U
گذراندن گذران کردن
infltrate
U
از سوراخهای صافی گذراندن
procrastinated
U
بدفع الوقت گذراندن
procrastinates
U
بدفع الوقت گذراندن
to muck a bout
U
بیهوده وقت گذراندن
To review the past in ones minds eye .
U
گذشته را از نظر گذراندن
hang around
وقت را به بطالت گذراندن
procrastinating
U
بدفع الوقت گذراندن
outwear
U
کهنه شدن گذراندن
procrastinate
U
بدفع الوقت گذراندن
lobbies
U
برای گذراندن لایحهای
jauk
U
بیهوده وقت گذراندن
get through
U
به پایان رساندن گذراندن
temporalize
U
بدفع الوقت گذراندن
loaf
U
وقت را بیهوده گذراندن
To pass a bI'll through parliament .
U
لایحه یی را از مجلس گذراندن
serve one's term of imprisonment
U
حبس خود را گذراندن
while away the time
<idiom>
U
زمان خوشی را گذراندن
lobby
U
برای گذراندن لایحهای
preset vector
U
دستگاه نشانه روی بمب خودکار دستگاه نشانه روی پیش تنظیم بمب
pass
U
گذرگاه کارت عبور گذراندن
passes
U
گذرگاه کارت عبور گذراندن
passed
U
گذرگاه کارت عبور گذراندن
to loaf a way one's time
U
وقت خود را ببطالت گذراندن
reeve
U
طناب را ازشکاف یا سوراخ گذراندن
To bring something to someones attention .
U
چیزی را ازنظر کسی گذراندن
testamur
U
گواهی نامه گذراندن امتحانات
hang out
<idiom>
U
به بطالت گذراندن روزگار کردن
To get a pass.
U
امتحانی را گذراندن ( قبول شدن )
to p at or in an occpation
U
بیهوده بر سر کاری وقت گذراندن
snoozed
U
خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
convalesced
U
بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesces
U
بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
snoozes
U
خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
to pull any one across a river
کسی را با کرجی پارویی ازرودخانه گذراندن
snoozing
U
خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
dally
U
وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
dallied
U
وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
dallies
U
وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
served
U
گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
serves
U
گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
serve
U
گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
peels
U
گذراندن گوی حریف از دروازه کروکه
to d. a way one's time
U
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
peel
U
گذراندن گوی حریف از دروازه کروکه
convalesce
U
بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
snooze
U
خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
stand-offs
U
دفع کردن بدفع الوقت گذراندن
convalescing
U
بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
stand-off
U
دفع کردن بدفع الوقت گذراندن
stand off
U
دفع کردن بدفع الوقت گذراندن
dallying
U
وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
passes
U
گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
pass
U
گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
to keep a person company
U
پیش کسی بودن وبا او وقت گذراندن
pase
U
گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
passed
U
گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
reeve
U
ازتنگنا یا جای باریکی گذشتن نخ را از سوراخ سوزن گذراندن
make a living
<idiom>
U
پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
push ball
U
بازی که منظورازان گذراندن توپ است ازدروازه طرف مقابل بزورتنه و دست
portent
U
نشانه
symbol
U
نشانه
marker
U
نشانه
signal
U
نشانه
symptomless
U
بی نشانه
portents
U
نشانه
mark
U
نشانه
signalled
U
نشانه
cues
U
نشانه
signaled
U
نشانه
presaging
U
نشانه
bench mark
U
نشانه
markers
U
نشانه
indicative
U
نشانه
emblematic
U
نشانه
symptom
U
نشانه
attributing
U
نشانه
attributes
U
نشانه
attribute
U
نشانه
presaged
U
نشانه
presages
U
نشانه
symptoms
U
نشانه
presage
U
نشانه
omen
U
نشانه
tokens
U
نشانه
token
U
نشانه
marks
U
نشانه
cursor
U
نشانه گر
cursors
U
نشانه گر
icon
U
نشانه
indications
U
نشانه ها
emblem
U
نشانه
emblems
U
نشانه
omens
U
نشانه
trace
U
نشانه
traced
U
نشانه
ikons
U
نشانه
icons
U
نشانه
sacrament
U
نشانه
sacraments
U
نشانه
cue
U
نشانه
one address
U
با یک نشانه
reminiscences
U
نشانه
traces
U
نشانه
reminiscence
U
نشانه
point after touchdown
[یک امتیاز با گذراندن توپ بر فراز دروازه با ضربه پا پس از کسب شش امتیاز با رسیدن به پشت خط پایان]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com