Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 167 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
poly vinil chloride
U
کلرور پولی وینیل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
bichloride
U
کلرور جیوه
ammonium chloride
U
کلرور امونیاک
mercury chloride
U
کلرور جیوه
vinyl
U
وینیل
polyvinyl chloride
U
پلی وینیل کلراید
varlen
U
پلی وینیل کلراید
p.v.a
U
پلی وینیل الکل
polyvinyl alcohol
U
پلی وینیل الکل
p.v.c
U
پلی وینیل کلراید
subchloride
U
کلرور دو فرفیتی حاوی مقدار کمی کلر
european monetary agreement
U
موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
monetarists
U
طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
accelerators
U
ماده معینی که به بتن اضافه میشود تا مقاوم شدن بتن رادر مراحل اولیه تسریع نماید. کلرور کلسیم تا دو درصدیکی از معمولترین این مواداست
accelerator
ماده معینی که به بتن اضافه میشود تا مقاوم شدن بتن را در مراحل اولیه تسریع نماید. کلرور کلسیم تا دو درصد یکی از معمولترین این مواد است
monetary
U
پولی
mercenaly
U
پولی
moneyary
U
پولی
moneyed
U
پولی
impecuniosity
U
بی پولی
impecuniousity
U
بی پولی
pecuniary
U
پولی
pocket
U
پولی
venal
U
پولی
pockets
U
پولی
monetary instruments
U
ابزارهای پولی
monetary value
U
ارزش پولی
monetary assets
U
دارائیهای پولی
monetary unit
U
واحد پولی
monetary policy
U
سیاست پولی
money capital
U
سرمایه پولی
money illusion
U
توهم پولی
monetary reserves
U
ذخائر پولی
money illusion
U
خطای پولی
money income
U
درامد پولی
money matters
U
امور پولی
monetary restriction
U
محدودیت پولی
loose pulley
U
پولی هرزگرد
monetary targets
U
اهداف پولی
monetary authorities
U
مقامات پولی
monetary base
U
مبنای پولی
monetary control
U
کنترل پولی
monetary control
U
نظارت پولی
monetary sector
U
بخش پولی
monetary convention
U
اتحاد پولی
monetary deflation
U
انقباض پولی
monetary deflation
U
محدودیت پولی
monetary base
U
پایه پولی
monetary economy
U
اقتصاد پولی
monetary expansion
U
توسعه پولی
monetary school
U
مکتب پولی
monetary inflation
U
تورم پولی
monetary system
U
سیستم پولی
grooved pulley
U
پولی شیاردار
pay patient
U
مریض پولی
real
U
غیر پولی
polymyxin
U
پولی میکسین
pecuniary liability
U
ضمانت پولی
polyethylene
U
پولی اتیلن
reconvert
U
پولی را مجدداتسعیرکردن
dealing for money
U
معاملات پولی
polywag
U
پولی واگ
unit of currency
U
واحد پولی
monetary incentive
U
مشوق پولی
money orders
U
حواله پولی
money order
U
حواله پولی
tight money
U
کنترل پولی
financial inventory
U
ذخایر پولی
financial property
U
اموال پولی
financial property
U
داراییهای پولی
money wage
U
مزد پولی
backing
U
پشتوانه پولی
down and out
<idiom>
U
هیچ پولی نداشتند
money rate of interest
U
نرخ بهره پولی
not for the world
<idiom>
U
دراعضای هیچ پولی
feel the pinch
<idiom>
U
دچار بی پولی شدن
money well spent
<idiom>
U
پولی که هدر نرفته
tools of monetary policy
U
ابزار سیاست پولی
tight money
U
سیاست پولی انقباضی
national money income
U
درامد ملی پولی
nonmonetarists
U
اقتصاددانان غیر پولی
nonmonetary assets
U
دارائیهای غیر پولی
nonmonetary income
U
درامد غیر پولی
nonmonetary sector
U
بخش غیر پولی
pecuniary externalities
U
پی امدهای خارجی پولی
pure monetary policy
U
سیاست پولی خالص
rate of money wage
U
نرخ مزد پولی
strategic concentration by rail
U
سیستم پولی فلزی
price
U
ارزش پولی کالا
free capital
U
سرمایه گذار پولی
expansionary monetary policy
U
سیاست پولی انبساطی
european monetary system
U
سیستم پولی اروپایی
european monetary fund
U
صندوق پولی اروپا
dollar area
U
منطقه پولی دلار
restrictive monetary policy
U
سیاست پولی انقباضی
contractionary monetary policy
U
سیاست پولی انقباضی
deflation
U
انقباض پولی رکود
bimetallism
U
نظام پولی دو فلزی
bimetallic standard
U
پایه پولی دو فلزی
financing
U
تامین هزینه پولی
finances
U
تامین هزینه پولی
financed
U
تامین هزینه پولی
prices
U
ارزش پولی کالا
gold currency system
U
نظام پولی طلا
gold standard
U
نظام پولی طلا
it was a
U
خوب پولی بود
finance
U
تامین هزینه پولی
impecuniously
U
از روی بی پولی یا افلاس
i owe some money to you
U
یک پولی به شما بدهکارم
i am pushed for money
U
ازبی پولی درفشار
hyperdeflation
U
انقباض پولی شدید
he is pressed for money
U
از بی پولی در مضیقه است
i have no money about me
U
با خود هیچ پولی ندارم
Monetary systems.
U
سیستم های پولی ( مالی )
Money entrusted to my care .
U
پولی که با مانت نزد من سپرده شد
poundage
U
مقدار پولی برحسب لیره
polyester
U
الیاف یاپارچه پولی استر
ring up
<idiom>
U
اضافه کردن آمار پولی
strapped for cash
<idiom>
U
هیچ پولی دربساط نداشتن
easy money
U
پولی که براحتی بدست اید
international monetary reserves
U
ذخائر پولی بین المللی
army deposit fund
U
سپرده پولی پرسنل نیروی زمینی
apportionment
U
تقسیم پولی بین اشخاص ذی نفع
To put some money aside .
U
پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
the proceeds of the sale
U
پولی که از محل فروش بدست می اید
e p u
U
591 منحل و "e-m-a" یاموافقتنامه پولی اروپاجایگزین ان شد
monetrarist keynesian debate
U
بحث طرفداران مکتب پولی وکینزی
burn a hole in one's pocket
<idiom>
U
پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
cash on the barrelhead
<idiom>
U
پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
devaluation
U
تنزل نرخ برابری پول تضعیف پولی
contributions
U
پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
chantry
U
پولی که وقف کشیشان میشودتابرای مردگان بخوانند
to give
U
پولی برای پیشکشی جمع اوری کردن
contribution
U
پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
transfer payment
U
پرداخت پولی که هیچ کارتولیدی را باعث نشود
commodity money
U
پولی که در تهاتر بجای کالابه کار رود
prize money
U
پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
accountability
U
ذیحسابی مسئولیت نگهداری سوابق پولی و مالی
blockade currency
U
پولی که تبدیل ان به پول دیگرقانونا " منع شده باشد
To play for love .
U
عشقی بازی کردن ( بدون شرط بندی پولی )
convertibles
U
پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
corkage
U
پولی که درمهمانخانه ازکسی میگیرندتابادهای راکه مال خودمهمان
disposable personal income
U
پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
convertible
U
پولی که با نرخ معین قابل تبدیل به طلا باشد
make it up to someone
<idiom>
U
انجام کاری برای کسی درعوض وعده پولی
deat benefit
U
وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
royalty
U
پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
royalties
U
پولی که در مقابل استفاده از اختراع به صاحب ان پرداخت میگردد
countershaft pulley
U
محور با پولی یا چرخ دندانه دار که به یک ماشین وصل میشود
pewage
U
پولی که بابت نشستن درجاهای خانوادگی یانیمکتهای چندنفری درکلیسامیدهند
smart money
U
غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
slush fund
U
پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
slush funds
U
پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
appearance money
U
پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
accrued benefit
U
پولی که شرکت به یکی از کارمندان بدهکار است بخصوص بابت بازنشستگی
luck money
U
پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
luck penny
U
پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
haulage
U
پولی که راه اهن بابت حمل ونقل قطارهای بیگانه در مسیر خود میگیرد
accumulated depreciation
U
کل مقدار پولی که شرکت یا سازمان می تواند از ارزش ماشین یا تجهیزات به دلیل مستهلک شدن کسر کند
accumulated profit
U
پولی که شرکت یا شخصی در سال های قبل به دست آورده و استفاده نکرده یا به خریداران سهام نداده است
monetary school
U
مکتب اقتصادی تحت رهبری میلتون فریدمن که معتقد به کارائی بیشترسیاست پولی نسبت به سیاست مالی در اقتصاد است
monetrarist keynesian debate
U
اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
neo keynesians
U
اقتصاددانان جدید کینزی گروهی که نظریات اقتصادی انها بر خلاف نظریات طرفداران مکتب پولی است
special drawing rights
U
این اصطلاحات شامل افزودن قدرت وام دهی صندوق وافزایش میعان پولی جهان در این زمینه بوده است
mixed capitalism
U
نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
retention money
U
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
quantity equation of exchange
U
یعنی حاصلضرب حجم پول در سرعت گردش پول باارزش پولی کلیه تولیدات برابر است معادله مقداری مبادله که براساس نظریه مقداری پول است و اولین بار توسط ایروینگ فیشر عنوان شد .این معادله بصورت زیراست :PQ = V
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com