English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
drawl U کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawled U کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawling U کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawls U کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
elongating U کشیده کردن
elongate U کشیده کردن
elongates U کشیده کردن
conducts U اداره کردن کشیده شدن
conducted U اداره کردن کشیده شدن
conducting U اداره کردن کشیده شدن
conduct U اداره کردن کشیده شدن
extending U وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extends U وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extend U وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to walk the chalk U بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
longer U کشیده
long U کشیده
leptokurtic U کشیده
deep drawn U از ته دل کشیده
posttensioning U پس کشیده
indrawn U تو کشیده
drew U کشیده شد
drawlingly U کشیده
leptosome U کشیده تن
tensing U کشیده
tensest U کشیده
ectomorph U کشیده تن
longed U کشیده
tenses U کشیده
tenser U کشیده
tensed U کشیده
tense U کشیده
oblongated U کشیده
longest U کشیده
threaded U نخ کشیده
oblonated U کشیده
drawn U کشیده
long- U کشیده
longs U کشیده
tractile U کشیده شدنی
ectomorphic type U سنخ کشیده تن
at full length U دراز کشیده
drawable U کشیده شدنی
deprived U محرومیت کشیده
chock-a-block U کاملا کشیده
vellum paper U کاغذمهره کشیده
chock-a-block U بالا کشیده
pinxit U کشیده است
ectomorphy U کشیده تنی
drag U کشیده شدن
flares U زبانه کشیده
dragged U کشیده شدن
flare U زبانه کشیده
drags U کشیده شدن
couchant U دراز کشیده
intractile U کشیده نشدنی
in tow <idiom> U کشیده شده
low angle U مسیر کشیده
long robe U صورت کشیده
tensive U کشیده شدنی
deep fetched U از ته دل کشیده شده
prolate U کشیده شده
deer neck U گردن کشیده
threaded U بند کشیده
linear U باریک کشیده
indrawn U بداخل کشیده
extensive U بسیط کشیده
flat fire U تیر کشیده
leptomorph U کشیده ریخت
saps U شیره کشیده از
touse U کشیده شدن
sapped U شیره کشیده از
sap U شیره کشیده از
flat trajectory U خط سیر کشیده
low angle fire U تیر کشیده
draws U کشیده شدن عهده
oblong U دوک مانند کشیده
chanted U اهنگ ساده و کشیده
extendible U کشیده شدنی امتدادپذیر
hell-bent U به بیراهه کشیده شده
if you please U بیزحمت زحمت کشیده
chant U اهنگ ساده و کشیده
pencilled U با مداد کشیده شده
pulled muscle U عضله کشیده شده
draw U کشیده شدن عهده
hell bent U به بیراهه کشیده شده
taut U محکم کشیدن کشیده
chanting U اهنگ ساده و کشیده
underdraw U کشیده نشدن زه تا اخر
deep fetched U از ته سینه کشیده شده
drawn on U کشیده شدن عهده
satined paper U گاغذ مهره کشیده
lanternjaws U صورت لاغر و کشیده
oblongs U دوک مانند کشیده
chants U اهنگ ساده و کشیده
hard drawn copper wire U سیم مسی کشیده شده
wired U سیم کشیده مفتول دار
opens U وضع زه هنگام کشیده شدن
open U وضع زه هنگام کشیده شدن
opened U وضع زه هنگام کشیده شدن
prone float U روی شکم با دستهای کشیده
He has suffered a great deal at the hands of his wife . U از دست زنش خیلی کشیده
come home U کشیده شدن لنگر به طرف ناو
flat trajectory U سهم تیرکشیده مسیر کشیده گلوله
infill U نقاط کشیده شده روی نقشه
wirespun U زیاد کشیده ونازک لطیف فریف
She has long and shapely legs . U ساق پاهای کشیده وخوش ترکیبی دارد
capriole U پرش عمودی اسب با پاهای کشیده به عقب
in perspective U کشیده شده ازروی علم منافرو مرایا
he is at the end of his tether U چنته اش خالی شده یا قوایش ته کشیده است
drags U چیز سنگینی که روی زمین کشیده میشود
to be at full stretch U تا اندازه امکان پذیر کشیده شده بودن
drag U چیز سنگینی که روی زمین کشیده میشود
dragged U چیز سنگینی که روی زمین کشیده میشود
hauls U همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
haul U همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
hauling U همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
jinrikisha U درشکه ژاپنی که توسط حمال کشیده میشود ریکشا
phantom section U خط نقطهای که جهت رسم تصاویر نامرئی کشیده میشود
jinriki U درشکه ژاپنی که توسط حمال کشیده میشود ریکشا
stillage U چارچوب یاچارپایهای که چیزیرا روی ان می گذارندتاابش کشیده شود
hauled U همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
perspective grid U خطوط شبکه مختصاتی که روی عکس هوایی کشیده می شوند
i thanked him for his trouble U برای زحمتی که کشیده بود ازاو سپاس گزاری کردم
shoot the duck U حرکت جلو و عقب نشینی روی یک پا و پای دیگر کشیده بجلو
dragrope U طنابی که بوسیله ان چیزی رامیکشند یا اینکه روی زمین کشیده میشود
sliver U فتیله نخ [الیاف کشیده شده و موازی که هنوز تاب داده نشده اند.]
autoscore U در پردازش کلمه دستورالعملی است که باعث میشود تا زیر متن خط کشیده شود
y scale U در عکس هوایی مایل مقیاسی خطی است که موازی با خط محوراصلی عرضها کشیده میشود
paleozoic U وابسته به عهدی از زمین شناسی که از اغازدوره کامبریان تا اوایل دوره پرمیان طول کشیده
point designation U شبکه بندی مخصوصی که برای تعیین نقاط نسبت به هم روی عکس هوایی کشیده میشود
x scale U در عکس هوایی مایل مقیاس خطی است که موازی با خط افق حقیقی عکس کشیده میشودc
over stretched wrap U نخ چله بیش از حد کشیده شده [این حالت باعث کاهش استحکام نخ چله و همچنین کج بافی در فرش می گردد.]
bar automatic U میله فولادی که به موازات ریل راه اهن کشیده میشودو وقتی که چرخ قطاری روی ان قرار می گیرد نقاط توقف و موقعیت را مشخص می نماید
flattest U ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat U ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
nap side U خواب فرش [با انجام عمل پرداخت الیاف از قسمت گره بصورت راست و کشیده درآمده و ظاهر حقیقی فرش را بوجود می آورند.]
karadja medallion U ترنج کرجی [این طرح مربوط به منطقه ای بین اهر و تبریز می باشد که در آن ترنج حالت کشیده داشته و هشت وجه آنرا با حالتی از قلاب می پوشانند.]
graphic U نوشته شده کشیده شده
drawings U روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawing U روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
source U در عمل کشیدن و قرار دادن , شی اصلی شی ای است که انتخاب شده است و پس کشیده شده است
stewed U اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stews U اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewing U اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stew U اهسته جوشانیدن اهسته پختن
tapping U ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
tap U ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
tapped U ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
slackens U اهسته کردن
slackening U اهسته کردن
to slack up U کم کم اهسته کردن
slackened U اهسته کردن
slacken U اهسته کردن
trickle charge U پر کردن اهسته
anneal U نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
decelerating U کندکردن اهسته کردن
slowed U اهسته کردن یاشدن
gentle U اهسته ملایم کردن
slower U اهسته کردن یاشدن
slows U اهسته کردن یاشدن
decelerate U کندکردن اهسته کردن
decant U اهسته خالی کردن
slowest U اهسته کردن یاشدن
slowing U اهسته کردن یاشدن
slow U اهسته کردن یاشدن
gentlest U اهسته ملایم کردن
decanting U اهسته خالی کردن
decants U اهسته خالی کردن
elutriate U اهسته خالی کردن
decanted U اهسته خالی کردن
gentler U اهسته ملایم کردن
decelerates U کندکردن اهسته کردن
decelerated U کندکردن اهسته کردن
fudges U فریفتن اهسته حرکت کردن
fudging U فریفتن اهسته حرکت کردن
cooing U اهسته بازمزمه ادا کردن
fudged U فریفتن اهسته حرکت کردن
cooed U اهسته بازمزمه ادا کردن
fudge U فریفتن اهسته حرکت کردن
coos U اهسته بازمزمه ادا کردن
coo U اهسته بازمزمه ادا کردن
retards U عقب انداختن اهسته کردن
retard U عقب انداختن اهسته کردن
retarding U عقب انداختن اهسته کردن
plodded U اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plodding U اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plod U اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plods U اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
instilling U کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instil U کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instill U کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instils U کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instills U کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilled U کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
parade lap U رژه اهسته دور پیست برای گرم کردن
paced U باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
pace U باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
paces U باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
pussyfoot U دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step U رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
paces U با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paced U با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
pace U با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com