Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
center
U
کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
centred
U
تمرکز یافتن
centers
U
تمرکز یافتن
center
U
تمرکز یافتن
centered
U
تمرکز یافتن
centre
U
تمرکز یافتن
concentrating
U
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrate
U
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrates
U
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrations
U
تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
concentration
U
تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
bundle
U
کانونی کردن
bundles
U
کانونی کردن
bundling
U
کانونی کردن
concentrates
U
تمرکز کردن
concentrating
U
تمرکز کردن
concentrate
U
تمرکز کردن
centralised
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
concenter
U
تمرکز دادن تغلیظ کردن
centralize
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralises
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralizing
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralizes
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralising
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
localization
U
تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
centralizes
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
hit the high spots
<idiom>
U
روی نکته اصلی تمرکز کردن
pool
U
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
centralised
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralising
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralize
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
pools
U
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pooled
U
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
centralizing
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralises
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
condenser
U
الت جمع کردن و تمرکز دادن برق
medical assemblage
U
مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
centrifugal
U
با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
weather central
U
مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
provision center
U
مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
focal
U
کانونی
focusing
U
کانونی
trifocal
U
سه کانونی
center mark
U
علامت مرکز نشانه مرکز
f. distance or length
U
فاصله کانونی
tunnel vision
U
بینایی کانونی
focuses
U
فاصله کانونی
focus
U
فاصله کانونی
focusses
U
فاصله کانونی
focused
U
فاصله کانونی
focussed
U
فاصله کانونی
major axis
U
محور کانونی
focal plane
U
افق کانونی
focal plane
U
صفحه کانونی
focal length
U
طول کانونی
focal length
U
فاصله کانونی
focal distance
U
فاصله کانونی
focal epilepsy
U
صرع کانونی
focussing
U
فاصله کانونی
collision parameter
U
در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
focused
U
کانونی شدن کانون
focussing
U
کانونی شدن کانون
focussed
U
کانونی شدن کانون
focus
U
کانونی شدن کانون
focuses
U
کانونی شدن کانون
vergency
U
عکس فاصله کانونی
bifocals
U
دو دید عینک دو کانونی
relative aperture
U
ضریب کانونی عدسی
relative aperture
U
نسبت فاصله کانونی
aberration
U
عدم انطباق کانونی
focusses
U
کانونی شدن کانون
bifocal
U
دو دید عینک دو کانونی
trifocal
U
دارای سه فاصله کانونی ومرکزی
focal length
U
فاصله کانونی دوربین یاعدسی
calibrated focal lenght
U
فاصله کانونی تنظیم شده
propagated
U
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagate
U
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagates
U
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagating
U
گشترش یافتن یا نشر یافتن
whole blood center
U
مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
abduct
از مرکز بدن دور کردن
meets
U
: برخورد کردن یافتن
meet
U
: برخورد کردن یافتن
exchanges
U
عوض کردن تسعیر یافتن
strengthened
U
تقویت یافتن تحکیم کردن
strengthens
U
تقویت یافتن تحکیم کردن
amend
U
بهتر کردن بهبودی یافتن
terminate
U
محدود کردن خاتمه یافتن
amending
U
بهتر کردن بهبودی یافتن
mends
U
رفو کردن بهبودی یافتن
migrating
U
سیر کردن انتقال یافتن
gain
U
کسب کردن باز یافتن
migrates
U
سیر کردن انتقال یافتن
terminated
U
محدود کردن خاتمه یافتن
migrated
U
سیر کردن انتقال یافتن
migrate
U
سیر کردن انتقال یافتن
mended
U
رفو کردن بهبودی یافتن
improving
U
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
terminates
U
محدود کردن خاتمه یافتن
exchanged
U
عوض کردن تسعیر یافتن
exchanging
U
عوض کردن تسعیر یافتن
transfuse
U
رسوخ یافتن در تزریق کردن در
gained
U
کسب کردن باز یافتن
gains
U
کسب کردن باز یافتن
exchange
U
عوض کردن تسعیر یافتن
improve
U
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
strengthen
U
تقویت یافتن تحکیم کردن
mend
U
رفو کردن بهبودی یافتن
improved
U
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improves
U
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
amended
U
بهتر کردن بهبودی یافتن
trial and error
<idiom>
U
یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
army operations center
U
مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
battery control central
U
مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
extend
U
توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
locate
U
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
henpeck
U
سعی کردن برای تفوق یافتن
located
U
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
extending
U
توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
extends
U
توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
locates
U
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locating
U
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
adjourn
U
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourns
U
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourned
U
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourning
U
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
head-hunting
<idiom>
U
جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
paragons
U
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
flows
U
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flowed
U
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flow
U
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
paragon
U
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
centralisation
U
تمرکز
focusing
U
تمرکز
concentrations
U
تمرکز
concentration
U
تمرکز
yeep joung
U
تمرکز
centering
U
تمرکز
centralization
U
تمرکز
nympholept
U
کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
concentrating
U
تمرکز دادن
retain
U
تمرکز دادن
electromagnetic focusing
U
تمرکز الکترومغناطیسی
concentrates
U
تمرکز دادن
degree of centralization
U
درجه تمرکز
cost center
U
تمرکز هزینه
retains
U
تمرکز دادن
concentrate
U
تمرکز دادن
retaining
U
تمرکز دادن
automatic focusing
U
تمرکز خودکار
electron focusing
U
تمرکز الکترون
concentative
U
تمرکز دهنده
electrostatic focusing
U
تمرکز الکتروستاتیکی
decentralization
U
عدم تمرکز
magnetic focusing
U
تمرکز الکترومغناطیسی
retained
U
تمرکز دادن
totalitarianism
U
تمرکز گرایی
focusing coil
U
پیچک تمرکز
horizontal integration
U
تمرکز افقی
line concentrator
U
تمرکز کننده خط
gas focusing
U
تمرکز با گاز
ionic focusing
U
تمرکز با گاز
post deflection focusing
U
تمرکز پس از انحراف
centralists
U
طرفدار تمرکز
period of concentration
U
زمان تمرکز
crossover
U
تمرکز نخستین
focusing magnet
U
مغناطیس تمرکز ده
center spuare
U
زاویه تمرکز
visual focusing
U
تمرکز دیداری
concentration ratio
U
نرخ تمرکز
concentration ratio
U
نسبت تمرکز
concentration
U
تمرکز عده ها
concentration of fire
U
تمرکز اتش
cathexis
U
تمرکز روانی
focalization
U
تمرکز در کانون
centering tool
U
ابزار تمرکز
concentrations
U
تمرکز عده ها
centralist
U
طرفدار تمرکز
stress concentration
U
تمرکز تنش
data concentration
U
تمرکز داده
focusing control
U
تنظیم تمرکز
malfunctions
U
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunction
U
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctioned
U
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
decentralizes
U
عدم تمرکز دادن
concentrating
U
تمرکز دادن تغلیظ
concentration area
U
منطقه تمرکز اتش
self focus
U
تنظیم تمرکز خودکار
massing
U
تمرکز قوای جنگی
decentralising
U
عدم تمرکز دادن
decentralised
U
عدم تمرکز دادن
decentralises
U
عدم تمرکز دادن
masses
U
تمرکز قوای جنگی
decentralize
U
عدم تمرکز دادن
mass
U
تمرکز قوای جنگی
decentralizing
U
عدم تمرکز دادن
massing of fire
U
تمرکز دادن اتشها
centralized design
U
طراحی تمرکز یافته
concentrate
U
تمرکز دادن تغلیظ
concentrates
U
تمرکز دادن تغلیظ
bourrelet
U
ورم تمرکز گلوله
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com