Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to shift a burden
U
کاری رابدوش دیگری گذاشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
vicariousness
U
خود را به جای دیگری گذاشتن
tandem
U
باقی گذاشتن دو میله که یکی پشت دیگری باشد
tandems
U
باقی گذاشتن دو میله که یکی پشت دیگری باشد
vicarious work
U
کاری که کسی به جای دیگری بکند
to have a finger in the pie
U
پادرمیان کاری گذاشتن درچیزی
to saddle any one with a task
U
کاری را بدوش کسی گذاشتن
To pawn ones life ( honour) .
U
زندگی ( شرافت ) خود را درگروی کاری گذاشتن
play into someone's hands
<idiom>
U
(به کسی یاری وکمک رساندن)انجام کاری که به شخص دیگری سود برساند
let go
<idiom>
U
به حال خود گذاشتن ،هیچ کاری درمورد چیزی انجام ندادن
to differentiate something from something
U
فرق گذاشتن
[تشخیص دادن]
بین یک چیز و چیز دیگری
to distinguish between something and something
U
فرق گذاشتن
[تشخیص دادن]
بین یک چیز و چیز دیگری
to differentiate something from something
U
فرق گذاشتن
[تشخیص دادن]
یک چیز از چیز دیگری
qui facit per alium facit perse
U
کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
subrogate
U
بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
letters
U
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
recode
U
کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
letter
U
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
to pass one's word for another
U
از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
piracy
U
چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
lay off
<idiom>
U
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
lids
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lid
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into
<idiom>
U
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
torched
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes
U
راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
pence for any thing
U
میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing
U
خطوط خاتم کاری و منبت کاری
countersignature
U
امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری
To leave behinde.
U
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
glid
U
تذهیب کاری
[در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
to leave someone in the lurch
U
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
drilling pattern
U
نمونه مته کاری الگوی مته کاری
another
U
دیگری
thirds
U
به دیگری
third
U
به دیگری
t' other
U
دیگری
tother
U
دیگری
mosaics
U
موزاییک کاری معرق معرق کاری
plumbery
U
سرب کاری کارخانه سرب کاری
at another time
U
در زمان دیگری
follow suit
<idiom>
U
از دیگری تقلیدکردن
at second hand
U
از قول دیگری
in turn
<idiom>
U
یکی پس از دیگری
We have no other way (alternative).
U
را ه دیگری نداریم
common of pasturage
U
حق چرادرزمین دیگری
others
U
متفاوت دیگری
other
U
متفاوت دیگری
consecutively
U
یکی پس از دیگری
onother's money
U
پول دیگری
heteronomous
U
پیروقانون دیگری
predecease
U
مرگ قبل از دیگری
assumpsit
U
تقبل دیون دیگری
copycat
<idiom>
U
تقلید از شخص دیگری
follow in one's footsteps (tracks)
<idiom>
U
دنبال روی دیگری
to feel for another
U
برای دیگری متاثرشدن
it is of a different kind
U
قسم دیگری است
let a praise thee
U
بگذارد دیگری تورابستاید
i had no a
U
شق دیگری نبودکه اختیارکنم
i had no a
U
چاره دیگری نداشتم
highbinder
U
جاسوس یا مراقب دیگری
breach of close
U
تجاوز به ملک دیگری
breach of a close
U
تجاوز به ملک دیگری
releases
U
اعراض از حق به نفع دیگری
impersonating
U
خودرابجای دیگری جا زدن
impersonates
U
خودرابجای دیگری جا زدن
impersonated
U
خودرابجای دیگری جا زدن
released
U
اعراض از حق به نفع دیگری
release
U
اعراض از حق به نفع دیگری
metonymy
U
ذکرکلمهای بمنظور دیگری
transplant
U
درجای دیگری نشاندن
personifies
U
رل دیگری بازی کردن
personify
U
رل دیگری بازی کردن
personifying
U
رل دیگری بازی کردن
predecease
U
قبل از دیگری مردن
pestiferous
U
فاسدکننده اخلاق دیگری
serially
U
یکی پس از دیگری یا در سری
shuffle off
U
بدوش دیگری گذاردن
through the grapevine
<idiom>
U
از اشخاص دیگری پرسیدن
take the words out of someone's mouth
<idiom>
U
حرف دیگری راقاپیدن
transplants
U
درجای دیگری نشاندن
transplanting
U
درجای دیگری نشاندن
transplanted
U
درجای دیگری نشاندن
another
U
کسی
[چیز]
دیگری
one country or another
U
این یا یک کشور دیگری
one after a
U
یکی درپی دیگری
sequentially
U
یکی پس از دیگری به ترتیب
alternately
U
تغییر از یکی به دیگری
personified
U
رل دیگری بازی کردن
converting
U
تغییر چیزی به دیگری
detinue
U
ضبط مال دیگری
converted
U
تغییر چیزی به دیگری
eye baby
U
دیگری که به او نگاه میکند
another kettle of fish
<idiom>
U
کاملا متفاوت از دیگری
heteronomy
U
پیروی از قانون دیگری
impersonate
U
خودرابجای دیگری جا زدن
converts
U
تغییر چیزی به دیگری
subtraction
U
کم کردن یک عدد از دیگری
ratios
U
نسبت یک عدد به دیگری
transports
U
انتقال از یک مسیر به دیگری
convert
U
تغییر چیزی به دیگری
transporting
U
انتقال از یک مسیر به دیگری
transported
U
انتقال از یک مسیر به دیگری
ratio
U
نسبت یک عدد به دیگری
transport
U
انتقال از یک مسیر به دیگری
interrupt
U
حرف دیگری را قطع کردن
outdistanced
U
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
outdistance
U
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
sublease
U
به مستاجر دیگری اجاره دادن
relocation
U
انتقال به محل دیگری ازحافظه
throw down the gauntlet
<idiom>
U
به مبارزه یا چیز دیگری طلبیدن
inherit
U
وارث شدن از دیگری گرفتن
new person
<idiom>
U
شخص دیگری شدن ،بهترشدن
interrupting
U
حرف دیگری را قطع کردن
passing off
U
به اسم دیگری معامله کردن
transmissions
U
ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
transfusible
U
قابل تزریق در جسم دیگری
inherits
U
وارث شدن از دیگری گرفتن
inheriting
U
وارث شدن از دیگری گرفتن
transmutation
U
تبدیل عنصری بعنصر دیگری
rights of way
U
حق عبور از روی ملک دیگری
right of way
U
حق عبور از روی ملک دیگری
transubstantiate
U
بجسم دیگری تبدیل کردن
personifier
U
مجسم کننده شخصیت دیگری
personator
U
کسیکه خودرابنام دیگری قلمدادمیکند
reword
U
باواژههای دیگری بیان کردن
outdistancing
U
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
foist
U
چیزی را بجای دیگری جا زدن
outdistances
U
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
transmission
U
ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
match
U
تنظیم ثبات معادل با دیگری
impersonation
U
نقش دیگری رابازی کردن
rephrased
U
به طرز دیگری بیان کردن
rephrases
U
به طرز دیگری بیان کردن
drag in
<idiom>
U
پا فشاری روی موضوع دیگری
are these a more apples
U
هیچ سیب دیگری هست
common of piscary
U
حق ماهی گیری درابهای دیگری
i have no other place to go
U
جای دیگری ندارم که بروم
hold at disposal
U
در اختیار دیگری نگهداری کردن
augmenter
U
مقداری که به دیگری اضافه میشود
rephrasing
U
به طرز دیگری بیان کردن
transfusable
U
قابل تزریق در جسم دیگری
delaying
U
یچ بسته به دیگری عبور میکند
rephrase
U
به طرز دیگری بیان کردن
girlfriends
U
زنی که دوست زن دیگری است
pur autre vie
U
برای مدت عمر دیگری
interrupts
U
حرف دیگری را قطع کردن
suffragan
U
تابع منطقه یاقسمت دیگری
matches
U
تنظیم ثبات معادل با دیگری
to t.
U
بحقوق دیگری تجاوز کردن
vicarious authority
U
اختیار از طرف دیگری نمایندگی
rub off
<idiom>
U
به شخص دیگری انتقال دادن
put words in one's mouth
<idiom>
U
چیزی را از زبان کس دیگری گفتن
ghostwrite
U
بنام شخص دیگری نوشتن
delays
U
یچ بسته به دیگری عبور میکند
multiplicand
U
عددی که در دیگری ضرب شود
girlfriend
U
زنی که دوست زن دیگری است
pass the buck
<idiom>
U
مسئولیت خودرا به دیگری دادن
delay
U
یچ بسته به دیگری عبور میکند
globally
U
را با دیگری در متن عوض میکند
vest
U
واگذاری حقی یامالی به دیگری
vests
U
واگذاری حقی یامالی به دیگری
messages
U
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
message
U
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
proxy
U
بنمایندگی دیگری رای دادن
objects
U
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objecting
U
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
to be moved to another school
U
به آموزشگاه دیگری فرستاده شدن
global
U
را با دیگری در متن عوض میکند
be a carbon copy
<idiom>
U
دقیقا مثل دیگری بودن
relative
U
آنچه با دیگری مقایسه شود
to transubstantiate
U
به جسم دیگری تبدیل کردن
staged
U
اجرای به ترتیب یکی پس از دیگری
objected
U
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
to connect with a flight
U
به پرواز
[دیگری]
وصل شدن
rehousing
U
به جای دیگری اسکان دادن
he took a different view
U
نظریه دیگری اتخاذ کرد
overlaps
U
پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
unless otherwise agreed
U
اگر توافق دیگری نباشد
unless you are otherwise engaged
U
اگر کار دیگری نداری
direct objects
U
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
overlap
U
پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
indirect objects
U
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
overlapped
U
پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
object
U
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
load
U
گذاشتن
leaving
U
گذاشتن
loads
U
گذاشتن
To be gettingh on in years.
U
پا به سن گذاشتن
places
U
گذاشتن
placing
U
گذاشتن
apostrophize
U
گذاشتن
place
U
گذاشتن
leave
U
گذاشتن
getting on in years
U
پا به سن گذاشتن
ti turn in
U
تو گذاشتن
misplace
U
جا گذاشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com