English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
preliminary works U کارهای مقدماتی
Travaux preparatoires U کارهای مقدماتی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
backgrounds U سیستمی در کامپیوتر که کارهای با حق تقدم پایین در فاصل زمانهای معین که کارهای بزرگ انجام نمیشوند قابل انجامند
background U سیستمی در کامپیوتر که کارهای با حق تقدم پایین در فاصل زمانهای معین که کارهای بزرگ انجام نمیشوند قابل انجامند
prolegomenon U مقدماتی کلمات مقدماتی
basic unit training U اموزش مقدماتی یکان اموزش مقدماتی واحد
tentative U مقدماتی
elemental U مقدماتی
introductive U مقدماتی
prodromal U مقدماتی
prolegomenary U مقدماتی
preparative U مقدماتی
prelusive U مقدماتی
preparatory U مقدماتی
precursive U مقدماتی
elementarily U مقدماتی
elementary U مقدماتی
preliminary U مقدماتی
preludial U مقدماتی
first U مقدماتی
proforma U مقدماتی
prolusory U مقدماتی
preliminaries U مقدماتی
introductory U مقدماتی
rudimental U مقدماتی
prolegomenous U مقدماتی
cementation U کارهای سیمانی
daily round U کارهای روزانه
diabolism U کارهای شیطانی
wirework U کارهای سیمی
miscellaneous works U کارهای مختلف
lunces U کارهای غریب
emergency works U کارهای اضطراری
interior affairs U کارهای درونی
incidental works U کارهای اتفاقی
the galleys U کارهای سخت
temporary works U کارهای موقت
hatchet man <idiom> U کارهای سیاسی
earth work U کارهای خاکی
auxiliary work U کارهای اضافی
previous work U کارهای قبلی
meshwork U کارهای مشبک
basic hole U سوراخ مقدماتی
economizer U کرمکن مقدماتی
basic course U دوره مقدماتی
first cut U برش مقدماتی
primary U مقدماتی اصلی
basic research U تحقیقات مقدماتی
perlim U دوره مقدماتی
elimination heat U دوره مقدماتی
preparations U اقدام مقدماتی
primary U مقدماتی نخستین
basic training U اموزش مقدماتی
bottom blown converter U مبدل دم مقدماتی
primary U ابتدایی مقدماتی
preliminary U دور مقدماتی
elementary gate U دریچه مقدماتی
elementary item U قلم مقدماتی
fore exercise U تمرین مقدماتی
forehearth U کوره مقدماتی
preselector U سلکتور مقدماتی
pretest U امتحان مقدماتی
prime color U رنگ مقدماتی
proem U رساله مقدماتی
proforma invoice U سیاهه مقدماتی
prolusion U مقاله مقدماتی
propaedeutic U تعلیمات مقدماتی
propaedeutic U تحصیلات مقدماتی
responsions U ازمون مقدماتی
rudiment U علوم مقدماتی
subassembly U مونتاژ مقدماتی
preselection U انتخاب مقدماتی
preparatory response U پاسخ مقدماتی
preparative U کار مقدماتی
introduction to physics U فیزیک مقدماتی
junior high school U دبیرستان مقدماتی
pilot injection U تزریق مقدماتی
pilot study U بررسی مقدماتی
preceding pass U کالیبر مقدماتی
precompression U تراکم مقدماتی
preheater U گرمکن مقدماتی
preliminary budget U بودجه مقدماتی
preliminary design U طرح مقدماتی
preliminary expenses U هزینههای مقدماتی
preliminary investigation U بررسی مقدماتی
preliminary negotiations U مذاکرات مقدماتی
preliminary test U ازمایش مقدماتی
preliminary treatment U عملیات مقدماتی
prep U مدرسه مقدماتی
preliminary U امتحان مقدماتی
first aid U کمکهای مقدماتی
heats U مسابقه مقدماتی
interlude U نگهداری مقدماتی
basic U اساسی مقدماتی
basic U مقدماتی اساسی
basics U اساسی مقدماتی
heat U مسابقه مقدماتی
basics U مقدماتی اساسی
preludes U قسمت مقدماتی
prelude U قسمت مقدماتی
interludes U نگهداری مقدماتی
preparation U اقدام مقدماتی
preliminaries U مقدمات مقدماتی
preliminary U مقدمات مقدماتی
preliminaries U امتحان مقدماتی
preliminaries U دور مقدماتی
elementary U مقدماتی پایهای
navvy U کارگر کارهای خاکی
foppery U جلفی کارهای جلف
diabolize U کارهای شیطانی کردن
light housekeeping U کارهای سبک خانکی
mundane affairs U کارهای این جهان
navvies U کارگر کارهای خاکی
inhouse work U کارهای داخلی تاسیسات
customs agent U واسطه کارهای گمرکی
light housekeeping U کارهای خانه داری
public works U کارهای ساختمانی همگانی
Arrears of work . Back log of work . U کارهای عقب افتاده
logjam U کارهای عقب افتاده
welfare work U کارهای عام المنفعه
chore U کارهای عادی و روزمره
chores U کارهای عادی و روزمره
incipincy U وضع مقدماتی ابتدایی
incipience U وضع مقدماتی ابتدایی
eliminator U برنه در دور مقدماتی
elementary algebra U جبر مقدماتی [ریاضی]
magnetic biasing U مغناطیس گردانی مقدماتی
preselect U انتخاب کردن مقدماتی
preparatory students U شاگردان تهیه یا مقدماتی
rudimentary knowledge U دانش مقدماتی یا نخستین
supercharge U متراکم کردن مقدماتی
pre load U بار کردن مقدماتی
pre heat U حرارت دادن مقدماتی
pre design estimate U براورد مقدماتی طرح
prolusion U اثر هنری مقدماتی
reconnaissance U بازدید مقدماتی اکتشاف
basic bessemer process U فرایند مقدماتی بسمر
basic bessemer steel U فولاد مقدماتی بسمر
basic machine unit U واحد دستگاه مقدماتی
black pickling U اسید شویی مقدماتی
basic combat training U اموزش رزم مقدماتی
basic bessemer converter U مبدل مقدماتی بسمر
fundamental U اصولی مقدماتی اساسی
downswing U تنزل کارهای تجارتی وغیره
pile-ups U انباشتگی کارهای عقب افتاده
pile-up U انباشتگی کارهای عقب افتاده
land girl n U دختری که کارهای صحرایی میکرد
to pry into a person affairs U در کارهای کسی فضولی کردن
donkeywork U کارهای عادی وروزمره خرکاری
A series of city improvement works. U یکرشته کارهای عمرانی شهری
earthworks U خاک کاری کارهای خاکی
chickens come home to roost <idiom> U چوب کارهای گذشته را خوردن
scheduling U برنامه ریزی کارهای اجرائی
automatons U ماشینی که کارهای انسان را میکند
automaton U ماشینی که کارهای انسان را میکند
outgeneral U در کارهای جنگی پیش افتادن از
erection crane U جراثقال برای کارهای ساختمانی
I cant figure that girl out . U از کارهای او چیزی نمی فهمم
pretest U امتحان مقدماتی بعمل اوردن
junior college U دانشکده مقدماتی تا دو ساله اموزشکده
preliminary budget forecast U پیش بینی مقدماتی بودجه
strategic reconnaissance U بررسی مقدماتی وضع دشمن
literacy U فهمیدن اصول مقدماتی کامپیوتر
protocols U مقاوله نامه موافقت مقدماتی
flight U بهترین نتیجه دور مقدماتی
white primary U اخذ اراء مقدماتی حزبی
basic bessemer pig iron U اهن خام مقدماتی توماس
protocol U مقاوله نامه موافقت مقدماتی
basket weave pattern U طرح شطرنجی که در کارهای بنایی بکارمیرود
to finish off U کارهای دست باخر را انجام دادن
fieldwork U کارهای صحرایی :زمین پیمایی ومانندان
up to one's ears in work <idiom> U کارهای زیاد برای انجام داشتن
He is most suitable for brain work . U خیلی بدرد کارهای فکری می خورد
apery U میمون صفتی کارهای بوزینه وار
ship's serviceman U مسئول کارهای دفتری وخدماتی ناو
to pick on U برای کارهای دشواربرگزیدن بستوه اوردن
peonage U استفاده از غلام برای کارهای بندگی
he has no enterprise U دل ندارد که به کارهای مهم دست بزند
basic relay post U پایگاه مقدماتی تحویل و تحول بیماران
preparatory U تیراندازی مقدماتی تیر تهیه برای تک
house of delegates U مجلس مقننه مقدماتی ویرجینیا ومریلند
supercargo U مباشر کارهای بازرگانی وفروش کالا در کشتی
self- U سیستمی که خود را با کارهای مختلف تط بیق میدهد
tasks U ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش
task U ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش
wright U کسی که به کارهای ماشینی و ساختن ان اشتغال دارد
data clerk U فردی که در یک مجموعه کامپیوتری کارهای دفترانجام میدهد
tine U دندانه ماشینهائی که کارهای خاکی انجام میدهند
utility U تاسیسات ووسایل رفاهی کارهای عمومی یا خدماتی
cycle time U مدت لازم جهت انجام کارهای دوره
investigate U استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigates U استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigated U استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigating U استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
microcontroller U RAM و زبان برنامه نویسی مقدماتی است
yard man U کسیکه برای اداره کارهای طویله اجیر میشود
auditing U توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audits U توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
dissave U ذخیره خود را برای کارهای جاری خرج کردن
coordinate U سازماندهی کارهای پیچیده تا به طور کارا مناسب شوند
audited U توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audit U توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com