English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
reward is an iduce to toil U چیزیکه ادم را بکار کردن تشویق میکند پاداش است
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
removers U چیزیکه رنگ راحل میکند
remover U چیزیکه رنگ راحل میکند
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
countenances U تشویق کردن
countenanced U تشویق کردن
countenance U تشویق کردن
cheer U تشویق کردن
cheered U تشویق کردن
inspirit U تشویق کردن
cheers U تشویق کردن
encourages U تشویق کردن
encouraged U تشویق کردن
encourage U تشویق کردن
encourage U تشویق کردن
embolden U تشویق کردن
countenance [encourage] U تشویق کردن
eulogised U تشویق کردن
eulogises U تشویق کردن
eulogizing U تشویق کردن
eulogizes U تشویق کردن
eulogized U تشویق کردن
eulogize U تشویق کردن
eulogising U تشویق کردن
encouage U تشویق کردن
reanimate U تشویق کردن
hearten U تشویق کردن
to put a premium on U تشویق کردن
lead on U تشویق کردن
elate U تشویق کردن
countenancing U تشویق کردن
exhorting U تشویق و ترغیب کردن
exhorted U تشویق و ترغیب کردن
exhort U تشویق و ترغیب کردن
exhorts U تشویق و ترغیب کردن
overpraise U بیش از حد تشویق و تحسین کردن
patronises U رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronize U رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronized U رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronizes U رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronised U رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
oversell U بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
oversold U بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
overselling U بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
grace U فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
oversells U بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
gracing U فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
graces U فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
graced U فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
cross compiling assembling U روشی که توسط ان یک فرد ازمینی کامپیوتر و کامپیوتربزرگ یا سرویس اشتراک زمانی استفاده میکند تابرنامه هایی را نوشته واصلاح کند و بعدا" درریزکامپیوتر بکار ببرد
quickies U چیزیکه بسرعت انجام شود
quickie U چیزیکه بسرعت انجام شود
par for the course <idiom> U تنها چیزیکه انتظار داشته
quicky U چیزیکه بسرعت انجام شود
jotting U چیزیکه با عجله نوشته شده
irreducibility U حالت چیزیکه به کمینه رسیده و از ان دیگرکمترنمیشود
ear cap U گوشی :چیزیکه بگوش میگذارندکه سرمانخورد
ear tab U گوشی :چیزیکه بگوش میگذارندکه سرمانخورد
pull back U چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
pull-backs U چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
pull-back U چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
filter U چیزیکه بعضی پرتوها از ان میگذرندولی حائل پرتوهای دیگر است
filters U چیزیکه بعضی پرتوها از ان میگذرندولی حائل پرتوهای دیگر است
mail server U کامپیوتری که پستهای وارد شده در ذخیره میکند و به کاربر صحیح ارسال میکند و پست خروجی را ذخیره میکند و به مقصد درست روی اینترنت منتقل میکند
deodand U چیزیکه دولت برای استفاده عموم ضبط میکردزیرامایه مرگ کسی شده
dares U جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dared U جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dare U جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
commission U بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning U بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissions U بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
do up U شروع بکار کردن
employing U مشغول کردن بکار گرفتن
employing U بکار گماشتن استخدام کردن
employ U بکار گماشتن استخدام کردن
operates U عمل کردن بکار افتادن
put on U اعمال کردن بکار گماردن
operated U عمل کردن بکار افتادن
employ U مشغول کردن بکار گرفتن
employs U بکار گماشتن استخدام کردن
aminister U تهیه کردن بکار بردن
operate U عمل کردن بکار افتادن
employed U مشغول کردن بکار گرفتن
employed U بکار گماشتن استخدام کردن
employs U مشغول کردن بکار گرفتن
without recourse U عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
to make the most of U به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
paragon U رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
wetting U مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
debuts U نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
buff stick U بدان پیچیده است و برای پرداخت کردن بکار میبرند
debut U نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
wet blankets U پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
wet blanket U پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
paragons U رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
dump U نرم افزاری که اجرای برنامه را متوقف میکند وضعیت داده و برنامههای مربوطه را بررسی میکند و برنامه مجدداگ شروع میکند
gesticulating U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
synonymize U الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
gesticulate U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
distemper U ترکیبی از گچ اب چسب و موادرنگی که در رنگ کردن داخل اطاقها بکار میرود
abetted U تشویق
exhortation U تشویق
abet U تشویق
eulogies U تشویق
eulogy U تشویق
cheered U تشویق
abets U تشویق
encouragement U تشویق
cheers U تشویق
cheer U تشویق
abetting U تشویق
persuasions U تشویق
persuasion U تشویق
jeweller's putty U گرد قلع و سرب که برای پاک کردن شیشه و فلز بکار می برند
junk U ریسمان پاره که برای بافتن بور یا درست کردن پوشال بکار می رود
langrage U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrel U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langridge U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
putty powder U گرد قلع و سرب که برای پاک کردن شیشه و فلز بکار می برند
abetting U تشویق تقویت
encouragingly U ازراه تشویق
to the cheers of [the crowd] U با تشویق [جمعیت]
abets U تشویق تقویت
take heart <idiom> U تشویق شدن
inspiriting U تشویق کننده
applause U تشویق و تمجید
persuadable U قابل تشویق
abetted U تشویق تقویت
lead on <idiom> U تشویق موزیانه
encourager U تشویق کننده
allowance U پاداش
allowances U پاداش
rewarded U پاداش
mense U پاداش
back U پاداش
rewards U پاداش
fee U پاداش
recompenses U پاداش
bonuses U پاداش
bonus U پاداش
recompensed U پاداش
incentives U پاداش
gratuity U پاداش
incentive U پاداش
unvalued U بی پاداش
recompense U پاداش
remunerations U پاداش
considerations U پاداش
nonreward U بی پاداش
consideration U پاداش
gratuities U پاداش
reinforcement U پاداش
premium U پاداش
remuneration U پاداش
reward U پاداش
solatium U پاداش
recompensing U پاداش
rewardless U بی پاداش
rewarding U پر پاداش
compensations U پاداش
rewardable U پاداش
guerdon U پاداش
incentive pay U پاداش
premiums U پاداش
backs U پاداش
quittance U پاداش
compensation U پاداش
cyaniding U عملیات حرارتی که برای سخت کردن پوسته الیاژهای اهن دار بکار می رود
protreptic U تشویق کننده نصیحت
shot in the arm <idiom> U تشویق یا برانگیختن چیزی
cheerleader U سر دستهی تشویق کنندگان
acclamation U آفرین [تشویق] [تحسین]
unit awards U تشویق نامه یکانی
cheerleaders U سر دستهی تشویق کنندگان
repeater U وسیلهای درارتباطات که سیگنال دریافتی را مجدداگ تولید میکند وسپس ارسال میکند.که برای گسترش محدوده شبکه به کارمی رود.این دستگاه درلایه فیزیکی مدل شبکه DSI کار میکند
negative reward U پاداش منفی
reward U پاداش دادن
compensable U قابل پاداش
rewards U پاداش دادن
compensative U پاداش دهنده
rewarded U پاداش دادن
yielder U پاداش دهنده
testimonials U پاداش جایزه
come-uppance U پاداش عمل بد
testimonial U پاداش جایزه
extrinsic reward U پاداش برونی
premiums U پاداش نیکو
valuable consideration U پاداش پربها
award U پاداش دادن
secondary reward U پاداش ثانوی
bonuses U پاداش قرضه
awards U پاداش تقدیر
hay U تختخواب پاداش
requiting U پاداش دادن
premiums U پاداش عمل
premium U پاداش عوض
external reward U پاداش برونی
premium U پاداش عمل
premium U پاداش نیکو
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com