English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to from an idea of something U چیزیرا تصور کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to fool with anything U چیزیرا انگلک کردن
route U مسیر چیزیرا تعیین کردن
routes U مسیر چیزیرا تعیین کردن
to be incredulous of anything U چیزیرا دیر باور کردن
tare U وزن خالص چیزیرا احتساب کردن
to inlay anything with gems U چیزیرا گوهرنشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
to palm off a thing on aperson U چیزیرا با تردستی بکسی رساندن یابراوتحمیل کردن
to prick at something U بچیزی سوزن یا تیغ زدن چیزیرا کمی سوراخ کردن
imaginal U تصور کردنی قابل تصور
imaginable U تصور کردنی قابل تصور
fancying U تصور کردن
fancy U تصور کردن
coneive U تصور کردن
fancied U تصور کردن
ideate U تصور کردن
fanciest U تصور کردن
fancies U تصور کردن
trow U تصور کردن
imagine U تصور کردن
to get the idea U تصور کردن
supposing U تصور کردن
imagining U تصور کردن
imagines U تصور کردن
imagined U تصور کردن
supposes U تصور کردن
suppose U تصور کردن
ween U تصور کردن
to picture to oneself U تصور کردن
to form a notion U تصور کردن
to inlay gems in anything U چیزیرا گوهر نشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
prejudge U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
preconceive U قبلا تصور کردن
misconceive U تصور غلط کردن
prefiguring U از پیش تصور کردن
prefigure U از پیش تصور کردن
prefigures U از پیش تصور کردن
prefigured U از پیش تصور کردن
to follow up the scent U رد چیزیرا گرفتن
to look for anything U چیزیرا جستجوکردن
obtruncate U سر چیزیرا زدن
to rub a thing in U چیزیرا خورد
visualizing U تجسم کردن تصور کردن
visualises U تجسم کردن تصور کردن
visualising U تجسم کردن تصور کردن
visualizes U تجسم کردن تصور کردن
visualized U تجسم کردن تصور کردن
visualize U تجسم کردن تصور کردن
visualised U تجسم کردن تصور کردن
tapping U سوراخ چیزیرا بنداوردن
to take the place of something U جای چیزیرا گرفتن
to buy a pig in a poke U چیزیرا ندیده خریدن
to w anything out of a person U چیزیرا ازکسی دراوردن
tapped U سوراخ چیزیرا بنداوردن
tap U سوراخ چیزیرا بنداوردن
to w anything out of a person U چیزیرا به ریشخند ازکسی گرفتن
to cry halves U نصف چیزیرا ازکسی ادعاکردن
afterdate U تاریخ چیزیرا موخر گذاردن
to give one the straight tip U محرمانه چیزیرا بکسی خبردادن
to pole any thing up or down U چیزیرا سوی بالایا پایین هل دادن
to ram a thing intoa person U چیزیرا بزور تکراردرمغز کسی فروکردن
to play with something U چیزیرا بازیچه پنداشتن بچیزی ور رفتن
to take the a U بلندی چیزیرا اندازه گرفتن ارتفاع جایی راپیمودن
improviser U تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلامقدمه چیزیرا میسازد
stillage U چارچوب یاچارپایهای که چیزیرا روی ان می گذارندتاابش کشیده شود
improvisor U تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلا مقدمه چیزیرا میسازد
concepts U تصور ها
suppositions U تصور
brainchild U تصور
conceptions U تصور
concept U تصور
fictions U تصور
internal conception U تصور
imagination U تصور
imaginations U تصور
conception U تصور
ideas U تصور ها
supposition U تصور
presumption U تصور
presumptions U تصور
tablature U تصور
fancied U تصور
fancies U تصور
fanciest U تصور
fancying U تصور
conceptualization U تصور
visualization U تصور
ideas U تصور
fiction U تصور
fancy U تصور
vision U تصور
notion U تصور
notions U تصور
visions U تصور
imaginativeness U تصور
notional U تصور
supposal U تصور
idea U تصور
if U فرض تصور
imaginative faculty U قوه تصور
concept U تصور کلی
concepts U تصور کلی
plotted U رسم تصور
plots U رسم تصور
plot U رسم تصور
the power of imagination U قوه تصور
stereotype U تصور قالبی
stereotyping U تصور قالبی
image force U قوه تصور
visionaries U تصور غیرعملی
image U تصور خیالی
visionary U تصور غیرعملی
legal fiction U تصور حقوقی
vision U خیال تصور
image U تصور سیما
stereotypes U تصور قالبی
images U تصور خیالی
images U تصور سیما
visions U خیال تصور
phantasm U تصور خام
conceptive U تصور کننده
picturing U تصور وصف
unpremediated U تصور نشده
inconceivable U تصور ناپذیر
misconceptions U تصور غلط
misconception U تصور غلط
psychological make up U تصور باطنی
conceivable U تصور کردنی
inconceivable U تصور نکردنی
conceivability U قابلیت تصور
poetical imagination U تصور شاعرانه
picture U تصور وصف
prefiguration U تصور قبلی
whirligig U تصور واهی
public image U تصور عمومی
pictured U تصور وصف
pictures U تصور وصف
ideologist U متخصص علم تصور
incogitable U غیر قابل تصور
imaginably U بطور قابل تصور
gimcrack U تصور واهی نخودهراش
supposable U تصور کردنی مفروض
idealization U تطبیق یا تطابق با تصور
prejudication U تصدیق بلا تصور
inconceivability U غیرقابل تصور بودن
porenotion U تصور پیش از وقت
preconception U تصدیق بلا تصور
inconceivably U بطور غیرقابل تصور
porenotion U تعصب بلا تصور
pejudgement U تصدیق بلا تصور
preconceptions U تصدیق بلا تصور
prejudgment U تصدیق بلا تصور
idealistically U از روی اعتقاد به تصور وخیال
conceptualize U تصور یا اندیشه چیزی راکردن
imaginative U دارای قوه تصور زیاد
i imagine him to be my friend U من تصور میکنم که او دوست من است
i imagine he is my friend U من تصور میکنم او دوست من است
prefiguration or prefigurement U تشبیه از پیش تصور قبلی
anthropomorphism U تصور شخصیت انسانی برای چیزی
tabula rasa U فکر ساده وبدون تصور اطفال
idealism U خیال پرستی مسلک اصالت تصور
ideally U بطوریکه فقط بتوان تصور کرد
approving U تصور اینکه چیزی خوب است
approve U تصور اینکه چیزی خوب است
approves U تصور اینکه چیزی خوب است
lycanthrope U کسی که تصور میکند گرگ شده است
lycanthropy U تصور این که شخصی تبدیل به گرگ شده
idegraphy U علامت نویسی نمایش فکر یا تصور با نشان
i have no idea of that U هیچ اگاهی از ان ندارم نمیتوانم تصور کنم چه چیزاست
think little of <idiom> U تصور اینکه چیزی یا کسی مهم یا باارزش است
material theory of heat U پندار مادیت نسبت بگرما تصور اینکه گرما ماده است
frame U بخشی از حافظه برای ذخیره سازی تصور پیش ز نمایش آن روی صفحه
MIP mapping U روش محاسبه پیکس ها در یک تصور برای بدست آوردن فاصله شی از دید بیننده
to impress a mark on something U نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
graphics U در کامپیوتر که دستورات نرم افزاری را به سگنالهای الکتریکی تبدیل می کنند که گرافیک را روی صفحه تصور متصل نشان میدهد
infinity U حجم بسیار بسیار بزرگ که از بیشترین حد تصور هم بزرگتر باشد
ignisfatuus U روشنایی شبانه بر روی زمینهای باتلاقی که تصور میرفت ازاحتراق گازهای باتلاقی بوجودمیاید
Brontide U نوعی صدا [صدایی خفه شده و آرام که در برخی از مناطق زلزله خیز، به خصوص در امتداد سواحل و روی دریاچه ها شنیده میشود و تصور میرود که به دلیل لرزشهای ضعیف زمین باشد.]
LCD U چاپگر کاغذ که از تابلوی CCD در مقابل نور روشن استفاده میکند تا تصاویری را روی رسانه حساس به عکس نشان دهد. تابلوی CCD عبور نور را متوقف میکند بجز در پیکس هایی که تصور را شرح می دهند
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com