Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 245 (17 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
open cheque
U
چک قابل انتقال
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
ether
U
جسم قابل ارتجاعی که فضاوحتی فواصل میان ذرات اجسام را پر کرده ووسیله انتقال روشنایی و گرمامیشود
portable
U
قابل انتقال
transferable
U
قابل واگذاری قابل انتقال
transferable
U
قابل انتقال
negotiate
U
قابل انتقال
negotiated
U
قابل انتقال
negotiates
U
قابل انتقال
negotiating
U
قابل انتقال
floating
U
پنجرهای که قابل انتقال به هر بخش صفحه باشد
negotiable
U
قابل انتقال
alienable
U
قابل انتقال
assignable credit
U
اعتبار قابل انتقال
asynchronous
U
انتقال داده بین دو وسیله که بدون هر گونه سیگنال زمانی قابل پیش بینی انجام میشود
built in
U
غیر قابل انتقال
commercial paper
U
اوراق و اسناد بهادار قابل انتقال
conductible
U
قابل انتقال
conveyable
U
قابل انتقال
covenant runing with land
U
شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
deferred exit
U
انتقال کنترل به یک زیربرنامه در زمانی که قابل پیش بینی نبوده و حادثهای غیر مترقبه ان را مشخص میکند
demodulator
U
دستگاهی که سیگنالهای انتقال یافته در یک اتصال مخابراتی را دریافت کرده وانها را به پالسهای الکتریکی یا بیتها که قابل ورود به ماشین داده پردازباشند
demountable
U
قابل انتقال
descendible
U
قابل انتقال
inalienably
U
بطور غیر قابل انتقال
inheritable
U
میراث بردنی قابل انتقال
IrDA
U
روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
irremovable
U
غیر قابل انتقال
movable dam
U
سدی که قابل انتقال بوده و مغمولا درمسیر سیل قرار می دهند
movable support
U
تکیه گاه قابل انتقال
negotiable instrument
U
سند قابل انتقال
negotiable papers
U
اوراق قابل انتقال
non transferable
U
غیر قابل انتقال
portable program
U
برنامه قابل انتقال
relocatable
U
آنچه قابل انتقال به محل دیگری ازحافظه است بدون اینکه روی عملیاتش اثربگذارد
removable
U
قابل انتقال
removable mass storage
U
انباره انبوه قابل انتقال
removable storage media
U
رسانههای ذخیره سازی قابل انتقال
shiftable
U
قابل تعویض یا انتقال
transferable commercial instrument
U
اوراق تجارتی قابل انتقال
transferable credit
U
اعتبار قابل انتقال
transferable credit
U
اعتباراسنادی قابل انتقال
transferable securities
U
اوراق بهادار قابل انتقال
transmissable rights
U
حقوق قابل انتقال
transmissive
U
قابل انتقال
without recourse
U
عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
Other Matches
indeterminate change of station
U
انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
electronic funds transfer
U
انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
transferring
U
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfers
U
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfer
U
انتقال دادن نقل کردن انتقال
baseband transmission
U
روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
upload
U
انتقال یک کپی از یک برنامه انتقال داده از یک سیستم استفاده کننده به یک سیستم کامپیوتری راه دور
transfer processing
U
امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
signalled
U
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signaled
U
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signal
U
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
xmodem
U
یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
transfer rate
U
نسبت انتقال سرعت انتقال
transfer ladle
U
کفچه انتقال چمچمه انتقال
negative acknowledgement
U
کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
trans shipment
U
انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
recoverable item
U
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
U
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
U
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
U
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
achievable
U
قابل وصول قابل تفریق
combustible
U
قابل سوزش قابل تراکم
tenable
U
قابل مدافعه قابل تصرف
flexile
U
قابل تغییر قابل تطبیق
presentable
U
قابل معرفی قابل ارائه
changeable
U
قابل تعویض قابل تبدیل
observable
U
قابل مشاهده قابل گفتن
adducible
U
قابل اضهار قابل ارائه
bilable
U
قابل رهایی قابل ضمانت
exigible
U
قابل مطالبه قابل پرداخت
exigible
U
قابل تقاضا قابل ادعا
presumable
U
قابل استنباط قابل استفاده
sensible
U
قابل درک قابل رویت
thankworthy
U
قابل تشکر قابل شکر
elastic
U
قابل کش امدن قابل انعطاف
presentable
U
قابل نمایش قابل تقدیم
capacity
U
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities
U
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal
U
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit
U
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
move
U
انتقال
transitions
U
انتقال
bail arm
U
انتقال
transition
U
انتقال
transportation
U
انتقال
shift
U
انتقال
line shaft
U
انتقال
convey
U
انتقال
displacement
U
انتقال
conveyed
U
انتقال
conveying
U
انتقال
conveys
U
انتقال
translation
U
انتقال
conduction
U
انتقال
translations
U
انتقال
shift
U
انتقال
transformation
U
انتقال
transfer
U
انتقال
conductance
U
انتقال
transfers
U
انتقال
intuition
U
انتقال
transferring
U
انتقال
transfer line
U
خط انتقال
transfer check
U
انتقال
transference
U
انتقال
devolution
U
انتقال
shifts
U
انتقال
migration
U
انتقال
shifted
U
انتقال
intuitions
U
انتقال
negotiation
U
انتقال
marque
U
انتقال
transmissions
U
انتقال
mittimus
U
انتقال
conveyances
U
انتقال
negotiations
U
انتقال
assignment
U
انتقال
transmission line
U
خط انتقال
turn over
U
انتقال
assignments
U
انتقال
metabasis
U
انتقال
abaloenation
U
انتقال
downloading
U
انتقال
conveyance
U
انتقال
transmission
U
انتقال
transter
U
انتقال
indiscoverable
U
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
inconvertible
U
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indemonstrable
U
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
irrefrangible
U
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
floatable
U
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
assignment
U
انتقال قانونی
credit transfer
U
انتقال اعتبار
gear
U
انتقال دادن
transport number
U
عدد انتقال
thought transference
U
انتقال فکر
file transfer
U
انتقال فایل
assignment of contract
U
انتقال قرارداد
assignments
U
انتقال قانونی
credit transfers
U
انتقال اعتبار
transfer medium
U
رسانه انتقال
carry over
U
انتقال دادن
cessionary
U
انتقال گیرنده
convection
U
انتقال برق
transfer interpreter
U
مفسر انتقال
capital flow
U
انتقال سرمایه
change over
U
انتقال بانکی
bail
U
واگذاری انتقال
redeployment
U
نقل و انتقال
transfer ladle
U
پاتیل انتقال
shift
U
انتقال دادن
transfer of technology
U
انتقال تکنولوژی
velocity
U
سرعت انتقال
transmittance
U
انتقال سرایت
power transmission
U
انتقال قدرت
transporter
U
انتقال دهنده
transporters
U
انتقال دهنده
power transmission
U
انتقال انرژی
positive transference
U
انتقال مثبت
transfer of capital
U
انتقال سرمایه
positive transfer
U
انتقال مثبت
incidence of taxation
U
انتقال مالیات
transfer of learning
U
انتقال یادگیری
tactical march
U
انتقال جنگی
technology transfer
U
انتقال تکنولوژی
telegraphic transfer
U
انتقال تلگرافی
transferred
U
انتقال یافته
shifted
U
انتقال دادن
shifts
U
انتقال دادن
transmitters
U
انتقال دهنده
transmitter
U
انتقال دهنده
heredity
U
انتقال موروثی
transfer machine
U
دستگاه انتقال
synchronous transmission
U
انتقال همزمان
transfer number plate
[British E]
U
پلاک انتقال
rapidity
U
سرعت انتقال
promptness
U
سرعت انتقال
promptitude
U
سرعت انتقال
nippiness
U
سرعت انتقال
fleetness
U
سرعت انتقال
easiness
[quickness]
U
سرعت انتقال
celerity
U
سرعت انتقال
alacrity
[speed]
U
سرعت انتقال
carrying
U
انتقال دادن
traffics
U
انتقال دریانوردی
trafficking
U
انتقال دریانوردی
trafficked
U
انتقال دریانوردی
traffic
U
انتقال دریانوردی
negotiators
U
انتقال دهنده
negotiator
U
انتقال دهنده
alienated
U
انتقال شده
rapidness
U
سرعت انتقال
speediness
U
سرعت انتقال
transfer license plate
[American E]
U
پلاک انتقال
swiftness
U
سرعت انتقال
to carry over
U
انتقال دادن
delivery
U
انتقال دادن
to be transferred
U
انتقال یافتن
deliveries
U
انتقال دادن
overhead transmission line
U
خط انتقال هوایی
carries
U
انتقال دادن
parallel transmission
U
انتقال موازی
quickness
U
سرعت انتقال
speed of action
U
سرعت انتقال
carry
U
انتقال دادن
protect a player
U
معاف از انتقال
shifting
U
انتقال دادن
transfer address
U
ادرس انتقال
transferable
U
انتقال پذیر
shuttle
U
ریل انتقال
gears
U
انتقال دادن
progation
U
افزایش انتقال
geared
U
انتقال دادن
transfer function
U
تابع انتقال
asynchronous transmission
U
انتقال غیرهمزمان
inalienable
U
غیرقابل انتقال
axles
U
محور انتقال
red shift
U
انتقال سرخ
information transmission
U
انتقال اطلاعات
block move
U
انتقال بلوک
block transfer
U
انتقال کندهای
block transfer
U
انتقال بلوک
instrument of assignment
U
سند انتقال
shuttles
U
ریل انتقال
open cheque
U
چک انتقال پذیر
not negotiable
U
غیرقابل انتقال
integrate transmission line
U
خط انتقال مجتمع
carried
U
انتقال دادن
shuttled
U
ریل انتقال
axle
U
محور انتقال
convection
U
انتقال گرما
gradation
U
انتقال تدریجی
deed of transfer
U
سند انتقال
transmetalation
U
انتقال فلز
light transmission
U
انتقال نور
voluntary assignment
U
انتقال ارادی
alienor
U
انتقال دهنده
wireless transmission
U
انتقال بی سیم
alienator
U
انتقال دهنده
alienating
U
انتقال دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com