Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
Type cable
U
چهار سیم جدا به صورت دو جفت , که هر یک از سیم محکمی تشکیل شده است
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
shroud laid
U
تشکیل شده از چهار رشته چهاررشتهای
lobes
U
یکی از دو یا چهار جزء تشکیل دهنده پرتو رادار جهت یاب ازانتن مجهز به بازتابنده
lobe
U
یکی از دو یا چهار جزء تشکیل دهنده پرتو رادار جهت یاب ازانتن مجهز به بازتابنده
bcd
U
نمایش ارقام دهدهی به صورت الگویی از چهار رقم دودویی
formed
U
کد چهار حرف که نوع داده را به صورت فایل RIFF مشخص میکند
forms
U
کد چهار حرف که نوع داده را به صورت فایل RIFF مشخص میکند
Type cable
U
چهار سیم جدا به صورت دو جفت , کابل مستقیم بدون چرخش
form
U
کد چهار حرف که نوع داده را به صورت فایل RIFF مشخص میکند
hidden
U
خط وی تشکیل دهنده شی سه بعدی ولی هنگام نمایش آن به صورت دوبعدی پاک می شوند
quarter session
U
محاکمی که چهار بار در سال تشکیل می شوند این محاکم صلاحیت رسیدگی به جرایمی را که شخص ممکن است به علت ارتکاب انها به اعدام یاحبس ابد محکوم شود ندارند
orthoferrite
U
یک ماده که به صورت طبیعی وجود دارد و از نواحی متناوب مارپیچ با پلاریته مغناطیسی متضاد تشکیل یافته است
formation
U
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
Type cable
U
چهار سیم به صورت دو جفت که با یک لایه بافته شده پوشیده شده است تا تصادف را کاهش دهد
Lesghi star
U
ستاره لسگی
[این طرح را ستاره شاهسون نیز می نامند و در فرش های ترکیه و قفقاز و ایران بکار می رود. خود طرح از یک ستاره هشت وجهی با چهار فلش به سمت داخل تشکیل می گردد.]
duress
U
محکمی
toughness
U
محکمی
fixedness
U
محکمی
tightness
U
محکمی
cross-in-square
U
[کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
electroluminescent
U
صفحه نمایش مسط ح و سبک که از دو قطعه شیشه پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط لایه نازک گاز که در صورت سیگنال الکتریکی به آن اصابت کند روشن میشود
four poster
U
تختخوابی که چهار تیر یادیرک در چهار گوشه دارد
terminals
U
وسیلهای که معمولاگ از صفحه نمایش و صفحه کلید تشکیل شده است که امکان ورود و نمایش اطلاعات به صورت line-Dnبا سیستم کامپیوتر اصلی میدهد.
terminal
U
وسیلهای که معمولاگ از صفحه نمایش و صفحه کلید تشکیل شده است که امکان ورود و نمایش اطلاعات به صورت line-Dnبا سیستم کامپیوتر اصلی میدهد.
fastness
U
محکمی استواری
fastnesses
U
محکمی استواری
inventory
U
از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
trapezium
U
چهار پهلو چهار ضلعی غیر منظم
entablature
U
قاب اهن محکمی
As firm as a rock .
U
به محکمی آهن ( سنگ )
She shook my hand with a firm clasp .
U
با من دست محکمی داد
He is undeflectable . He is staunch .
U
آدم محکمی است
In appiarance it is a strong building.
U
بظاهر ساختمان محکمی است
Tie a rope in a firm knot .
U
طناب را گره محکمی زدن
quatrefoil
U
چهار وجهی
[این اصطلاح موقعی که یک نگاره و یا کل فرش از چهار قسمت کاملا قرینه بوجود آمده باشد، بکار می رود.]
tetrapterous
U
دارای چهار بال چهار جناحی
quadrumvir
U
انجمنی مرکب از چهار تن چهار نفری
quadrumana
U
چهار دستان میمونهای چهار دست و پا
tetrahedron
U
جسم چهار سطحی چهار ضلعی
tetragonal
U
دارای چهار زاویه چهار کنجی
corrugated cardboard
U
مقوای محکمی که در بسته بندی بکار می رود
qyaternary
U
چهار واحدی چهار عضوی
quadrangles
U
چهار گوش چهار دیواری
quadrangle
U
چهار گوش چهار دیواری
quatrefoil
U
چهار ترک چهار گوشه
blockhouse
U
ساختمان محکمی نزدیک سکوی پرتاب برای محافظت پرسنل
radar netting
U
تشکیل شبکه اتصالی رادارها تشکیل حلقه زنجیر ازرادارها در یک شبکه
demilitarization
U
تشکیل منطقه بی طرف تشکیل منطقه غیر نظامی
pads
U
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pad
U
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
locals
U
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
local
U
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
printers
U
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
printer
U
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
plastic bubble keyboard
U
صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند
packets
U
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packet
U
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
numeric
U
که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
barrage jamming
U
تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
watts
U
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watt
U
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
discretionary
U
آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
rom
U
دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان قطعه ROM با فرفیت بالا استفاده میشود. داده به صورت دودویی ذخیره میشود به صورت سوراخهای حکاکی شده روی سطح آن که سپس توسط لیزر خوانده می شوند
chargeable accessions
U
استخدام به صورت پرسنل کادر استخدام به صورت پیمانی
line astern
U
صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
dat
U
سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
incorporation
U
تشکیل
endomorphism
U
تشکیل
endomorphy
U
تشکیل
entelechy
U
تشکیل
establishment
U
تشکیل
establishments
U
تشکیل
four
U
چهار
quadrilateral
U
چهار بر
quadrilaterals
U
چهار بر
quarter
U
چهار یک
quadruples
U
چهار لا
quadruple
U
چهار لا
quadrupeds
U
چهار پا
quadruped
U
چهار پا
quatre
U
چهار
quartile
U
چهار یک
tetrad
U
چهار
tetragon
U
چهار بر
quadrupled
U
چهار لا
quadrate
U
چهار یک
quadrupling
U
چهار لا
formative
U
تشکیل دهنده
formed
U
تشکیل دادن
sporogenesis
U
تشکیل هاگ
sporogeny
U
تشکیل هاگ
form
U
تشکیل دادن
organises
U
تشکیل دادن
heat of formation
U
گرمای تشکیل
hematopoiesis
U
تشکیل خون
sacculation
U
تشکیل کیسه
siltation
U
تشکیل لجن
organising
U
تشکیل دادن
gleization
U
تشکیل خاک رس
organizes
U
تشکیل دادن
tournaments
U
تشکیل مسابقات
tournament
U
تشکیل مسابقات
organizing
U
تشکیل دادن
organize
U
تشکیل دادن
forms
U
تشکیل دادن
former
U
تشکیل دهنده
stratification
U
تشکیل چینه
constitute
U
تشکیل دادن
the house went into secret session
U
تشکیل داد
fibrillation
U
تشکیل الیاف
orogenesis
U
تشکیل کوه
to erect into
U
تشکیل دادن از
preformation
U
تشکیل قبلی
bonding
U
تشکیل پیوند
placentation
U
تشکیل جفت
formation
U
صف ارایی تشکیل
umbilication
U
تشکیل ناف
constituted
U
تشکیل دادن
ossification
U
تشکیل استخوان
stratification
U
تشکیل طبقات
strobilation
U
تشکیل رشته
spermatogenesis
U
تشکیل نطفه
organizers
U
تشکیل دهنده
organizer
U
تشکیل دهنده
organisers
U
تشکیل دهنده
metamerism
U
تشکیل حلقهای
osteogenesis
U
تشکیل استخوان
constituting
U
تشکیل دادن
constitutes
U
تشکیل دادن
vacuolation
U
تشکیل حفره
capital formation
U
تشکیل سرمایه
antidim
U
مایع ضد تشکیل مه
foetation
U
تشکیل جنین
formation constant
U
ثابت تشکیل
enthalpy of formation
U
انتالپی تشکیل
embryogen
U
تشکیل جنین
flagellation
U
تشکیل تاژک
argillaceous
U
تشکیل شده از رس
annulation
U
تشکیل حلقه
antitrust
U
مخالف تشکیل
embryogeny
U
تشکیل جنین
tetrahedron
U
چهار وجهی
tetratomic
U
چهار اتمی
quadrisyllabic
U
چهار هجائی
four cycle
U
چهار چرخه
twice is
U
دو دو تا چهار تا میشود
tetrahedral
U
چهار ضلعی
tetrahedral
U
چهار وجهی
quadrivalent
U
چهار ارزشی
quadrivalent
U
چهار بنیانی
tetrad
U
چهار عنصری
quadruplets
U
چهار گانه
quadruplet
U
چهار گانه
four dimensional
U
چهار بعدی
footstools
U
چهار پایه
tetrasyllabic
U
چهار هجائی
tetradactylous
U
چهار پنجهای
backfour
U
چهار مدافع
tetragon
U
چهار ضلعی
footstool
U
چهار پایه
tetragon
U
چهار گوشه
quad
U
چهار قلو
quad
U
چهار گوش
tetrameter
U
چهار وزنی
quadric
U
چهار تایی
quadrangular
U
چهار گوشه
quadrant
U
چهار یک دایره
quadripartite
U
چهار جزئی
long legged
U
چهار پایه
the four seasons
U
چهار فصل
the cardinal humours
U
چهار ابگونه
quadrate
U
چهار گوش
quadrant
U
چهار گوش
quadraple
U
چهار برابر
point four
U
اصل چهار
four
U
عدد چهار
tetravalent
U
چهار بنیانی
all fours
U
چهار دست و پا
tetraphyllous
U
چهار برگه
quads
U
چهار قلو
tetrapod
U
پروانه چهار پا
quads
U
چهار گوش
tetrasporic
U
چهار هاگی
tetrasporous
U
چهار هاگی
tetrastich
U
چهار بیتی
quadrifid
U
چهار شکافی
tetrastichous
U
چهار جزیی
tetravalent
U
چهار فرفیتی
quadruples
U
چهار تایی
qyaternary
U
چهار تایی
four way
U
چهار راه
double breasted
U
کت چهار دکمه
intersection
U
چهار راه
quatrefoil
U
گل چهار گلبرگی
quadrilateral
U
چهار ضلعی
quadrupling
U
چهار تایی
four way
U
چهار لولهای
intersections
U
چهار راه
all eyes
U
چهار چشمی
quadrupling
U
چهار گانه
squaring
U
چهار گوش
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com