Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
quartan
U
چهار روز یکبار
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
Wednesday
U
هر چهار شنبه یکبار
Wednesdays
U
هر چهار شنبه یکبار
quadrennial
U
چهار سال یکبار
Other Matches
semimonthly
U
دوهفته یکبار نشریه دو هفته یکبار
cross-in-square
U
[کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
four poster
U
تختخوابی که چهار تیر یادیرک در چهار گوشه دارد
trapezium
U
چهار پهلو چهار ضلعی غیر منظم
quatrefoil
U
چهار وجهی
[این اصطلاح موقعی که یک نگاره و یا کل فرش از چهار قسمت کاملا قرینه بوجود آمده باشد، بکار می رود.]
tetrahedron
U
جسم چهار سطحی چهار ضلعی
tetrapterous
U
دارای چهار بال چهار جناحی
quadrumvir
U
انجمنی مرکب از چهار تن چهار نفری
quadrumana
U
چهار دستان میمونهای چهار دست و پا
tetragonal
U
دارای چهار زاویه چهار کنجی
quadrangles
U
چهار گوش چهار دیواری
qyaternary
U
چهار واحدی چهار عضوی
quatrefoil
U
چهار ترک چهار گوشه
quadrangle
U
چهار گوش چهار دیواری
once in a whiled
U
یکبار
fortnights
U
هر دوهفته یکبار
biyearly
U
دوسال یکبار
septan
U
هفت وز یکبار
fortnight
U
هر دوهفته یکبار
sextan
U
6 روز یکبار
biweekly
U
دوهفته یکبار
Every now and then . Occassionally .
U
هر چند یکبار
weekly
U
هفتهای یکبار
triweekly
U
هر سه هفته یکبار
trimonthly
U
هر سه ماه یکبار
triennial
U
هر سه سال یکبار
TAN
[Transaction authentication number]
U
رمز یکبار مصرف
throwaway
U
یکبار مصرف
this once
U
همین یکبار
that once
U
همین یکبار
monthly
U
ماهی یکبار
write once read many
U
یکبار نویس
weeklies
U
هفتهای یکبار
semiannual
U
شش ماه یکبار
just for once
U
یکبار استثناء
from time to time
U
هرچندوقت یکبار
for once
U
یکبار استثناء
horary
U
هرساعت یکبار
sexennial
U
شش سال یکبار
once
U
فقط یکبار
once
U
یکبار دیگر
every now and then
U
هرچندوقت یکبار
ever and anon
U
هرچندوقت یکبار
quatrerly
U
سه ماه یکبار
quinquennial
U
هر پنج سال یکبار
How often ?
U
چند وقت یکبار ؟
octennially
U
هشت سال یکبار
trimensual
U
سه ماه یکبار رخ دهنده
triennal
U
سه سال یکبار رخ دهنده
sepennial
U
هفت سال یکبار
septennial
U
هفت سال یکبار
septennially
U
هفت سال یکبار
tertian
U
هرسه روز یکبار
again
باز
[یکبار دیگر]
old wool
U
پشم یکبار مصرف شده
expendable packing
U
بسته بندی یکبار مصرف
biannual
U
سالی دوبار دوسال یکبار
off and on
U
گاهی هرچند وقت یکبار
sabbatic year
مرخصی هر هفت سال یکبار
bidental
U
دوسال یکبار رخ دهنده دوساله
sabbatical year
U
مرخصی هر هفت سال یکبار
needleful
U
نخی که یکبار درته سوزن میکنند
Fortune Knocks at least once at everymans gate.
<proverb>
U
خوشبختى بالاخره یکبار در خانه هر کس را مى زند.
worm
U
چند بار بخوان یکبار بنویس
wormed
U
چند بار بخوان یکبار بنویس
worms
U
چند بار بخوان یکبار بنویس
She comes here at least once a week .
U
دست کم هفته ای یکبار اینجا می آید
She comes here once in a blue moon .
U
سالی ماهی یکبار می آید اینجا ( بسیار بندرت )
leet
U
دادگاهی که تیول داران سالی یا ششماه یکبار برپا می کردند
casual labour
U
کارگری که برای حمل و نقل مواد تولیدشده هر چند گاه یکبار به کارگرفته میشود
open cycle reactor system
U
سیستم راکتوری که دران ماده سردکننده تنها یکبار از مبدل حرارتی مرکزی عبور میکند
trey
U
پیشوندیست بمعنی دارای سه قسمت وسه قسمتی وسه تایی وهرسه واحد یکبار
bimestrial
U
هر دوماه یکبار دوماه ادامه یابنده
typeover
U
توانایی یک چاپگر تماسی درضربه زدن بیش از یکبار به کاراکتر و در نتیجه ایجاد اثردرشت و برجستهای از ان روی نسخه چاپی تایپ روی مطلب
quarter
U
چهار یک
quadruple
U
چهار لا
quartile
U
چهار یک
quadrate
U
چهار یک
tetrad
U
چهار
four
U
چهار
quadrilateral
U
چهار بر
quadruped
U
چهار پا
quadrilaterals
U
چهار بر
quadrupled
U
چهار لا
quadruples
U
چهار لا
tetragon
U
چهار بر
quadrupling
U
چهار لا
quatre
U
چهار
quadrupeds
U
چهار پا
DVD
U
درایو دیسک DVD که به کاربر امکان نوشتن یکبار داده روی دیسک DVD میدهد
quad
U
چهار گوش
quads
U
چهار قلو
quadruplet
U
چهار گانه
quads
U
چهار گوش
double breasted
U
کت چهار دکمه
square dome
U
چهار طاقی
tertramerous
U
چهار جزئی
Wednesdays
U
چهار شنبه
tetragon
U
چهار گوشه
tetragon
U
چهار ضلعی
Wednesday
U
چهار شنبه
tetradactylous
U
چهار پنجهای
tetrad
U
چهار عنصری
cross legged
U
چهار زانو
close
U
چهار گوشه
quadruplets
U
چهار گانه
quad
U
چهار قلو
qyaternary
U
چهار تایی
four cycle
U
چهار چرخه
quadrate
U
چهار گوش
all eyes
U
چهار چشمی
quadraple
U
چهار برابر
quadrant
U
چهار یک دایره
quadrant
U
چهار گوش
quadrangular
U
چهار گوشه
point four
U
اصل چهار
long legged
U
چهار پایه
intersections
U
چهار راه
intersection
U
چهار راه
quadric
U
چهار تایی
quadrifid
U
چهار شکافی
four dimensional
U
چهار بعدی
quatrefoil
U
گل چهار گلبرگی
four o'clock
U
ساعت چهار
four pole
U
چهار قطبی
creep
U
چهار دست و پا
four way
U
چهار لولهای
four way
U
چهار راه
squares
U
چهار گوش
foursquare
U
چهار ضلعی
quadrivalent
U
چهار ارزشی
quadrivalent
U
چهار بنیانی
tetrasyllabic
U
چهار هجائی
quadrisyllabic
U
چهار هجائی
tetravalent
U
چهار بنیانی
tetrasporous
U
چهار هاگی
tetravalent
U
چهار فرفیتی
quadruple
U
چهار گانه
tetrasporic
U
چهار هاگی
quadruple
U
چهار تایی
tetratomic
U
چهار اتمی
tetrapod
U
پروانه چهار پا
tetraphyllous
U
چهار برگه
quadrupled
U
چهار تایی
tetrastich
U
چهار بیتی
squaring
U
چهار گوش
the four seasons
U
چهار فصل
galloped
U
چهار نعل
tetrastichous
U
چهار جزیی
gallop
U
چهار نعل
footstool
U
چهار پایه
footstools
U
چهار پایه
quadruples
U
چهار گانه
quadrilateral
U
چهار ضلعی
the cardinal humours
U
چهار ابگونه
gallops
U
چهار نعل
twice is
U
دو دو تا چهار تا میشود
tetrahedron
U
چهار وجهی
tetramerous
U
چهار جزیی
quadrupling
U
چهار تایی
square
U
چهار گوش
four
U
عدد چهار
squared
U
چهار گوش
all fours
U
چهار دست و پا
backfour
U
چهار مدافع
tetrahedral
U
چهار وجهی
tetrahedral
U
چهار ضلعی
tetrameter
U
چهار وزنی
quadrilaterals
U
چهار ضلعی
quadrilaterals
U
چهار جانبه
quadrilateral
U
چهار جانبه
quadripartite
U
چهار جزئی
quadruples
U
چهار تایی
quadrupled
U
چهار گانه
quadrupling
U
چهار گانه
phantomed cable
U
کابل چهار سیمی
quadrumvirate
U
انجمنی مرکب از چهار تن
quadrisyllable
U
کلمه چهار هجائی
the big four
U
بزرگان چهار گانه
phantom circuit
U
مدار چهار سیمی
twice is
U
2 ضرب در 2 میشود چهار
jct
U
مخفف چهار راه
four-square
U
چهار گوشهی کامل
round-the-clock
U
بیست و چهار ساعته
four blade beater
همزن چهار تیغه
quadded cable
U
کابل چهار سیمی
stool
U
کرسی
[سه یا چهار پایه]
tetrode
U
لامپ چهار قطبی
quadruple address
U
با نشانی چهار کانه
tetrachromatism
U
دید چهار رنگی
diagonal
U
قطر چهار ضلعی
eyes in the back of one's head
<idiom>
U
چهار چشمی پاییدن
tetrapetalous
U
دارای چهار گلبرگ
tetragonal distortion
U
واپیچش چهار گوشهای
tetrandrous
U
دارای چهار کاسبرگ
space time
U
دستگاه چهار بعدی
square wave
U
موج چهار گوش
teragram
U
واژه چهار حرفی
tetrameter
U
شعر چهار وتدی
terrachord
U
یک رشته چهار پردهای
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com