Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to grabble for anything
U
چهاردست وپاشدن وپی چیزی گشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
see about (something)
<idiom>
U
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to look for anything
U
چیزی گشتن
to search for anything
U
پی چیزی گشتن
grabble
U
با دست پی چیزی گشتن
groping
U
در تاریکی پی چیزی گشتن
gropes
U
در تاریکی پی چیزی گشتن
to grope for anything
U
درتاریکی پی چیزی گشتن
groped
U
در تاریکی پی چیزی گشتن
grope
U
در تاریکی پی چیزی گشتن
orb
U
بدور چیزی گشتن
orbs
U
بدور چیزی گشتن
scrounge around
<idiom>
U
درپی چیزی گشتن
backing up the wrong tree
<idiom>
U
[دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
quadrumanous
U
چهاردست و پا
quadrumanal
U
چهاردست و پا
quadrumane
U
چهاردست و پا
four handed
U
چهاردست
on all fours
U
چهاردست وپا
hog tie
U
چهاردست وپا رامحکم بستن
swivels
U
گشتن
roamed
U
گشتن
seek
U
گشتن
puttering
U
ول گشتن
roaming
U
گشتن
seach
U
گشتن
roams
U
گشتن
seeking
U
گشتن
swivelled
U
گشتن
to poke a bout
U
ول گشتن
to muck a bout
U
ول گشتن
searches
U
گشتن
seeks
U
گشتن
strangle
U
ول گشتن
to knock about
U
ول گشتن
putters
U
ول گشتن
roam
U
گشتن
To loaf about . To loiter .
U
ول گشتن
puttered
U
ول گشتن
slosh
U
ول گشتن
hang around
U
ول گشتن
to go about
U
گشتن
go about
U
گشتن
sloshes
U
ول گشتن
sloshing
U
ول گشتن
searchingly
U
گشتن
searched
U
گشتن
search
U
گشتن
to fool about
U
ول گشتن
swivel
U
گشتن
putter
U
ول گشتن
trundled
U
گشتن چرخیدن
to turn round
U
دور گشتن
to wait one's leisure
U
پی فرصت گشتن
trundles
U
گشتن چرخیدن
putters
U
مهمل گشتن
trundling
U
گشتن چرخیدن
putter
U
مهمل گشتن
to prospect
[for]
U
گشتن
[بدنبال]
puttered
U
مهمل گشتن
trundl
U
غلتیدن گشتن
puttering
U
مهمل گشتن
turns
U
گشتن چرخیدن
fossick
U
خوب گشتن
turn
U
گشتن چرخیدن
trundle
U
گشتن چرخیدن
To look for a pretext ( an excuse ).
U
پی بهانه گشتن
to rev up
U
تند گشتن
trolls
U
گشتن سراییدن
grow
U
شدن گشتن
ranksack
U
خوب گشتن
to fish in troubled waters
U
پی بازاراشفته گشتن
idle
U
ازاد گشتن
idled
U
ازاد گشتن
idles
U
ازاد گشتن
circumvolve
U
دور گشتن
circumambulate
U
بدورچیزی گشتن
idlest
U
ازاد گشتن
grows
U
شدن گشتن
orbit
U
بدورمداری گشتن
orbits
U
بدورمداری گشتن
troll
U
گشتن سراییدن
to draw blank
U
گشتن وچیزی
To adore (dote on) someone.
U
دورکسی گشتن
orbited
U
بدورمداری گشتن
to look for work
U
پی کار گشتن
encircled
U
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircle
U
دورچیزی گشتن دربرداشتن
prowl
U
درپی شکار گشتن
rolled
U
غلت خوردن گشتن
encircles
U
دورچیزی گشتن دربرداشتن
pound the pavement
<idiom>
U
دنبال کار گشتن
go
U
گشتن رواج داشتن
roll
U
غلت خوردن گشتن
ask for trouble
<idiom>
U
دنبال دردسر گشتن
traipse
U
سرگردان بودن ول گشتن
traipsed
U
سرگردان بودن ول گشتن
traipses
U
سرگردان بودن ول گشتن
prowled
U
درپی شکار گشتن
goes
U
گشتن رواج داشتن
traipsing
U
سرگردان بودن ول گشتن
prowling
U
درپی شکار گشتن
prowls
U
درپی شکار گشتن
encircling
U
دورچیزی گشتن دربرداشتن
slue
U
بدور محورثابتی گشتن
goggle
U
چپ نگاه کردن گشتن
to hang about
U
گشتن معطل شدن
to search
U
گشتن
[جستجو کردن]
goggling
U
چپ نگاه کردن گشتن
goggled
U
چپ نگاه کردن گشتن
look (someone) up
<idiom>
U
به دنبال کسی گشتن
hang about
U
گشتن پرسه زدن
rolls
U
غلت خوردن گشتن
revving
U
تند گشتن دور برداشتن
swirl
U
گشتن باعث چرخش شدن
swirled
U
گشتن باعث چرخش شدن
to patrol a town
U
برای پاسبانی دورشهر گشتن
swirls
U
گشتن باعث چرخش شدن
orb
U
بدور مدار معینی گشتن
forage
U
پی علف گشتن کاوش کردن
foraged
U
پی علف گشتن کاوش کردن
forages
U
پی علف گشتن کاوش کردن
foraging
U
پی علف گشتن کاوش کردن
orbs
U
بدور مدار معینی گشتن
rotated
U
دور محور خود گشتن
pivots
U
روی پاشنه گشتن چرخیدن
rummaged
U
بهم زدن خوب گشتن
rotate
U
دور محور خود گشتن
sinecures
U
وفیفه گرفتن وول گشتن
sinecure
U
وفیفه گرفتن وول گشتن
rotates
U
دور محور خود گشتن
rev
U
تند گشتن دور برداشتن
revs
U
تند گشتن دور برداشتن
rummaging
U
بهم زدن خوب گشتن
pivot
U
روی پاشنه گشتن چرخیدن
swirling
U
گشتن باعث چرخش شدن
rummages
U
بهم زدن خوب گشتن
rummage
U
بهم زدن خوب گشتن
revved
U
تند گشتن دور برداشتن
pivoted
U
روی پاشنه گشتن چرخیدن
look (something) up
<idiom>
U
به دنبال کلمهای (دردیکشنری)گشتن
to always look for things to find fault with
U
همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
circuit
U
دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
circuits
U
دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
to seek a position
U
جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
to concern something
U
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
A tale never loses in the telling .
<proverb>
U
یک یکایت هرگز با نقل گشتن کاسته نگردد.
to search
[for]
[someone]
U
دنبال
[کسی]
گشتن
[ برای مثال پلیس]
to outflank an army
U
گرد سپاهی گشتن و از پهلوبدان تاخت کردن
to watch something
U
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
It take one hour there and back.
U
رفتن وبر گشتن ( رفت وبرگشت ) یکساعت طول می کشد
snoops
U
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooping
U
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooped
U
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoop
U
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
enclosing
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
to appreciate something
U
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
relevance
U
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
enclose
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
queried
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replace
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaces
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
push
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
modifying
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
replacing
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
query
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
querying
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
modifies
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
pushes
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushed
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queries
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
via
U
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
to esteem somebody or something
[for something]
U
قدر دانستن از
[اعتبار دادن به]
[ارجمند شمردن]
کسی یا چیزی
[بخاطر چیزی ]
establish
U
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishes
U
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishing
U
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
correction
U
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
to pass by any thing
U
از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
to hang over anything
U
سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
covet
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
control
U
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controlling
U
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
coveting
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
controls
U
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
rates
U
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
think nothing of something
<idiom>
U
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rate
U
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
appreciate
U
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciated
U
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
to regard somebody
[something]
as something
U
کسی
[چیزی]
را بعنوان چیزی بحساب آوردن
appreciating
U
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciates
U
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
extensions
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to wish for something
U
ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
to give up
[to waste]
something
U
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com