English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
so to speak U چنانکه گویی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
effusively U چنانکه گویی بریزد
Other Matches
reflexively U چنانکه بخود فاعل برگرد د چنانکه مفعول ان
chiromancy U پیش گویی وغیب گویی با دیدن خطوط کف دست
telnet U پروتکل TCP/ IP که به کاربر امکان اتصال و کنترل از طریق اینترنت به کامپیوترهای راه دور میدهد به طوری ککه گویی همان جا هستند و دستورات را تایپ میکند به طوری که گویی در مقابل کامپیوترهستند
in the event that U چنانکه
how U چنانکه
so that U چنانکه
as U چنانکه
dilatorily U چنانکه پرشود
prettily U چنانکه زیبانماید
pinchingly U چنانکه فشاراورد
gratifyingly U چنانکه خوشنودسازد
cresuendo U چنانکه صداخردخرد
expressively U چنانکه مقصودرابرساند
coordinately U چنانکه یکجورباشد
permissively U چنانکه مخیرسازد
as it deserves U چنانکه باید
as is well known U چنانکه مشهور
insolubly U چنانکه اب نشود
admissibleness U چنانکه روا
proper U چنانکه شایدوباید
inexcusably U چنانکه نتوان معذوردانست
prettily U بخوبی چنانکه باید
interminably U چنانکه تمام نشود
opprobriously U چنانکه رسوایی اورد
pliably U چنانکه بتوان خم کرد
heliocentrically U چنانکه ازمرکزخورشیدحساب شود
pitfully U چنانکه سزاوارنکوهش باشد
passably U چنانکه بتوان پذیرفت
permissively U چنانکه اجازه بدهد
invisibly U چنانکه دیده نشود
inexpressively U چنانکه مقصودرا نرساند
perniciously U چنانکه زیان اورد
inadmissibly U چنانکه روایاجایز نباشد
inviolably U چنانکه سزاوارحرمت باشد
gratifyingly U چنانکه خوشی دهد
funnily U چنانکه خنده اورد
decreasingly U چنانکه روبکاهش گذارد
culpably U چنانکه سزاوارسرزنش باشد
privatively U چنانکه نفی یا استثناکند
according to his version U چنانکه او شرح میداد
according as چنانکه بدان سان که
meaningly U چنانکه مقصودرا برساند
comme il faut U چنانکه باید وشاید
irrecoverably U چنانکه بهبودی نپذیرد
decrescendo U چنانکه صداخردخردضعیف شود
medially U چنانکه درمیان باشد
fitfully U چنانکه بگیردوول کند
invulnerably U چنانکه زخم برندارد
convincingly U چنانکه متقاعد کند
meetly U چنانکه باید و شاید
meetly U چنانکه در خور باشد
brilliantly U چنانکه برجسته باشد
gruesomely U چنانکه وحشت اورد
inexpressibly U چنانکه نتوان بیان کرد
intangibly U چنانکه نتوان احساس کرد
intangibly U چنانکه نتوان درک کرد
intelligibly U واضحا چنانکه بتوان دریافت
inviolately U چنانکه بی حرمت نشده باشد
irrefragably U چنانکه نتوان تکذیب کرد
inseparably U چنانکه نتوان سوا کرد
as is well known U چنانکه همه کس بخوبی میدانند
commendably U چنانکه شایان ستایش باشد
engagingly U چنانکه سرگرم یامشغول کند
euphoniously U چنانکه بگوش خوش ایندباشد
extraneously U چنانکه وابسته بموضوع نباشد
fadelessly U چنانکه پژمرده نشودیازوال نپذیرد
grandiosely U بطورغلنبه چنانکه بزرگ نماید
epidemically U چنانکه همه جاسرایت کند
hereditably U چنانکه بتوان ارث برد
immovably U چنانکه نتوان جنبش داد
inappreciably U بسیار کم چنانکه محسوس نگرد د
indefensibly U چنانکه دفاع بردار نباشد
inexhaustibly U چنانکه تهی یاتمام نشود
assumably U چنانکه بتوان فرض کرد
objectiveness U چنانکه در خارج معقول باشد
perplexingly U چنانکه گیج یا حیران سازد
perceptibly U چنانکه بتوان درک کرد
inexpressively U چنانکه زبان دار نباشد
peerlessly U چنانکه بی مانندباشد بطوربی همتا
piquantly U چنانکه دهن رامزه بیاورد
pleasingly U چنانکه خوش ایند باشد
organically U چنانکه درساختمان یا سازمانی کارگرباشد
onerously U چنانکه مستلزم انجام تعهدی
practicably U چنانکه بتوان اجرا نمود
retroactively U چنانکه شامل گذشته شود
causatively U چنانکه دلالت برسبب نماید
presentably U چنانکه بتوان پیشکش کرد
prepossessingly U چنانکه جلب توجه نماید
interchangeably U چنانکه بتوان بحای یکدیگربکاربرد
sanguinarily U چنانکه خونریزی دربرداشته باشد
pestilently U چنانکه برای اخلاق مضرباشد
admissibly U بطور قابل قبول چنانکه روا
invidiously U چنانکه رشک یاحسادت کسیرا برانگیزد
sententiously U چنانکه اندرزیانصیحتی رادر برداشته بتاشد
illustratively U چنانکه روشن سازدیا توضیح دهد
contemptibly U چنانکه سزاوارخواری باشد بطورقابل تحقیر
penitentially U چنانکه شخص را پشیمان و توبه کارنماید
exhaustively U چنانکه درهمه جزئیات واردشودیابحث کند
functionally U چنانکه وابسته به وفیفه اندا میباشد
laboriously U ساعیانه چنانکه نماینده زحمت باشد
paradoxically U چنانکه مهمل نمایدولی درست باشد
cogently U چنانکه بتواند متقاعد کند باقوت
colourably U چنانکه بتوان برای ان بهانهای اورد
inimitably U چنانکه نتوان انرا تقلید کرد
pardonably U چنانکه بتوان بخشید بطورامرزش پذیر
to kick over the traces U لگدپراندن لگدزدن چنانکه یا ان ورپاسرنگه بیفتد
irrecocilably U چنانکه نتوان انرا وفق داد
inerrably U چنانکه هیچگاه خطا یا اشتباه نکند
adequately U باندازه کافی چنانکه تکافو نماید
persuasively U چنانکه متقاعد سازدیا واداربکاری نماید
changeably U چنانکه بتوان تغییرداد بطورقابل تغییر
incommunicably U چنانکه نتوان بادیگران در میان گذاشت
inscrutably U چنانکه نتوان جستجو کردیا دریافت
discreditably U چنانکه اعتبار رالطمه زند بطوربدنام کننده
implacably U از روی سختی یا سنگدلی چنانکه ارامش نپذیرد
indescribably U چنانکه نتوان شرح دادیا توصیف کرد
flowerily U چنانکه دارای عبارات پرصنعت یاتعارف امیزباشد
accordantly U بطور موافق یا مطابق چنانکه جور باشد
inextricably U چنانکه نتوان از ان بیرون امد یا رهایی یافت
corrigibly U چنانکه بتوان اصلاح کرد بطوراصلاح پذیر
maritally U چنانکه وابسته بشوهر باشد از راه عروسی
movably U چنانکه بتوان تکان داد بطورچنبش پذیر
nutritiously U چنانکه قوت دهد یا غذائیت داشته باشد
nutritively U چنانکه قوت دهدیا غذائیت داشته باشد
indefeasibly U بطور باطل نشدنی چنانکه نتوان الغاکرد
picturesquely U چنانکه شایسته عکس برداری یانقاشی باشد
commensurably U چنانکه بتوان بایک پیمانه اندازه گرفت
adorably U چنانکه شایسته ستایش باشد بطور ستوده
to eat humble pie U پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
retrospectively U چنانکه شامل گذشته شودیاعطف بماسبق کند
accountably U بطور مسئول چنانکه بتوان توضیح داد
relevantly U بطور مناسب یامربوط چنانکه بیربط نباشد
irremissibly U چنانکه نتوان بخشیدیا اغماض کرد بطورالزام اور
impalpably U چنانکه لتوان با لامسه احساس کرد بطور بسیارنرم
officinal names of drugs U نامهای داروها چنانکه درکتاب داروسازی امده است
irreversibly U چنانکه نتوان دگرگون یا واژگون ساخت یا لغو نمود
pestiferously U چنانکه برای اخلاق دیگران زیان اور باشد
attributively U بطور مستقیم چنانکه صورت فرع پیدا کند
modernly U بسبک تازه چنانکه باب این عصر باشد
portentously U چنانکه نشانه بدی باشد بطور شگفت اور
pontifically U چنانکه شایسته اسقفان باشد با جامه یا ایین اسقفی
one would say U گویی
knop U گویی
to stab in the back U بد گویی
ingenuousness U رک گویی
pauciloquy U کم گویی
free spokenness U رک گویی
so to peaking U گویی
laconic speech U کم گویی
hypophrasia U کم گویی
hypologia U کم گویی
soliloquies U تک گویی
scandal U بد گویی
downrightness U رک گویی
outdpokenness U رک گویی
plain speaking U رک گویی
soliloquy U تک گویی
as thought U گویی
candour U رک گویی
candor U رک گویی
scandals U بد گویی
opaquely U چنانکه روشنایی پشت را بپوشاند بطور مبهم یا غیر مفهوم
accessibly U چنانکه بتوان بدان راه یافت بطور قابل دسترس
irreclaimably U بطور غیر قابل برگشت چنانکه نتوان بازیافت یابرگرداند
knobs U دستگیره گویی
knocked U بد گویی کردن از
knock U بد گویی کردن از
disclosure U بی پرده گویی
disclosures U بی پرده گویی
jests U بذله گویی
jest U بذله گویی
wits U بذله گویی
ellipsis U بریده گویی
repetitions U باز گویی
overstatement U گزافه گویی
repetition U باز گویی
knocks U بد گویی کردن از
open heartedness U رک گویی صداقت
gossips U اراجیف بد گویی
iterance U باز گویی
labyrinthine speech U پریشان گویی
polylogia U پریشان گویی
polyphrasia U پریشان گویی
overstatements U گزافه گویی
lallation U کودکانه گویی
logorrhea U پراکنده گویی
metonymy U به تقریب گویی
missatement U خلاف گویی
gossiping U اراجیف بد گویی
gossiped U اراجیف بد گویی
gossip U اراجیف بد گویی
invective U ناسزا گویی
irony U وارونه گویی
poeticism U شعر گویی
wit U بذله گویی
tympany U گزافه گویی
unreserve U بی پرده گویی
verbalization U دراز گویی
vituperation U ناسزا گویی
waggery U بذله گویی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com