English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
He cant stand the sight of us. U چشم ندارد ما را ببیند
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless. U معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
He that blows in the dust fills his eyes. <proverb> U کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
he is second to none U دومی ندارد بالادست ندارد
who wants me? U که مرا میخواهد ببیند
He poked the mouse with his finger to see if it was still alive. U او [مرد] با انگشتش موش را سیخونک زد تا ببیند که آیا هنوز زنده بود یا نه.
previewer U خصوصیاتی که به کاربر امکان می دهند تا فاهر کاغذ را پیش از چاپ ببیند
if/then/else U یک نوع ساختار کنترل شاخهای است که متغیر یا داده راازمایش میکند تا ببیند
checks U او نتیجه چاپ و صورتحساب ها را بررسی کند تا ببیند آیا مشابه هم هستند یا خیر
checked U او نتیجه چاپ و صورتحساب ها را بررسی کند تا ببیند آیا مشابه هم هستند یا خیر
check U او نتیجه چاپ و صورتحساب ها را بررسی کند تا ببیند آیا مشابه هم هستند یا خیر
rat's nest U یک ویژگی در سیستمهای طراحی مدار چاپی که به استفاده کننده اجازه میدهدتا تمام اتصالات میان مولفه ها را ببیند
jitter U خطا در خط ارسال که باعث میشود برق بیتهای داده ارسال آسیب ببیند
viewers U امکانی که کاربر داده میشود تا محتوای یک تصویر یا فایل متن فرمت شده را ببیند بدون نیاز به اجرای برنامهای که آنرا ایجاد کرده بود
viewer U امکانی که کاربر داده میشود تا محتوای یک تصویر یا فایل متن فرمت شده را ببیند بدون نیاز به اجرای برنامهای که آنرا ایجاد کرده بود
Internet U سیستمی که به چندین کاربر اجازه شرکت در محاوره میدهد که هر کاربر میتواند پیامی بفرستد و متن کاربر بعد را ببیند
he is not of that stamp U را ندارد
flicker free U ی ندارد
there is no limit to it U حد ندارد
there is no style about her U ندارد
it does not weigh with me U ندارد
anti- U ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
there is no limit to it U اندازه ندارد
dont mention it U اهمیت ندارد
hadn't U ندارد نبایستی
She has no axe to grind . She doesnt mean anything . U مقصودی ندارد
It is no trouble at all. U زحمتی ندارد
Nothing is quite impossible. U کارنشد ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter . U عیب ندارد
No problem at all. It is quite all right . U مانعی ندارد
it is a soft snap U کاری ندارد
it is nothing new U تازگی ندارد
he has an a. to grind U غرضی ندارد
he has nostomach for the fight U سر دعوا ندارد
he has no temperature to day U امروز تب ندارد
he has no manners U اداب ندارد
he has no excuse what U عذری ندارد
it is well enough U عیبی ندارد
it lacks soul U روح ندارد
he hasno notion of going U سر رفتن ندارد
no object U اهمیت ندارد
he is out of huomor U دماغ ندارد
his hat cover his fanily U هیچکس را ندارد
it is nothing out of the way U غرابتی ندارد
it does not matter U اهمیت ندارد
it is of no weight U قدرواهمیتی ندارد
no matter U اهمیت ندارد
he has nothing of his own U چیزی ندارد
Don’t mention it. U قابلی ندارد.
he is indisposed to go U میل برفتن ندارد
he is nothing to me U بتمن خویشی ندارد
he hasno notion of going U میل رفتن ندارد
he hasno notion of going U خیال رفتن ندارد
This does not apply to . . . U در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
he is at a loose end U کار معینی ندارد
many hands make light work <proverb> U یک دست صدا ندارد
it is not protected by sanctions U ضمانت اجرایی ندارد
h does not w.much U چندان وزنی ندارد
it matters little U چندان اهمیت ندارد
it is of little worth U چندان ارزشی ندارد
that in nothing to me U برای من اهمیتی ندارد
he is short of hands U کارگر کافی ندارد
he means well U قصد بدی ندارد
it is indifferent to me U برای من چه اهمیتی ندارد
it is beyond recall U احتمال لغوشدن ندارد
it is allup with him U دیگر امیدی ندارد
domain U برنامهای که حق کپی ندارد
domains U برنامهای که حق کپی ندارد
it differs nothing from U هیچ فرقی با .....ندارد
infinite U حلقهای که خروج ندارد.
it is of no importance U هیچ اهمیت ندارد
That's not so! U این حقیقت ندارد!
she cannot bear heat U طاقت گرما را ندارد
his intentions are good U خیال بدی ندارد
his hand lack one finger U دستش یک انگشت ندارد
his hand want's two fingers U دستش دو انگشت ندارد
it is of no moment U هیچ اهمیت ندارد
there is no exception to that rule U ان قانون استثناء ندارد
de facto standard U سسهای اعتبار به آن ندارد
there is no reason U هیچ دلیل ندارد
That is quitw O. K. That is fine. U هیج اشکالی ندارد
irons in the fire <idiom> U وقت سرخاراندن ندارد
There is nothing to be ashamed lf . U ( اینکار ) خجالت ندارد
there is nothing for it but to U چارهای ندارد جز اینکه
There is no market for it in Iran . U درایران مصرفی ندارد
and that is flat(final)!No arguments! U چون وچراهم ندارد !
Cheating( fraud) does not pay ( prosper). U تقلب عاقبت ندارد
Death keeps no calendar. <proverb> U مرگ تاریخ ندارد.
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) . U ربطی به موضوع ندارد
It doesnt look nice . It is useemly. U صورت خوشی ندارد
There is nothing to be afraid of in driving. رانندگی که ترس ندارد.
She never gets any gratitude . U دستش نمک ندارد
it takes two to tango <idiom> U [یک دست صدا ندارد]
crying is useless U گریه سودی ندارد
Nothing is impossible . U کار نشد ندارد
His knowledge has no limits. U دانش اوحد واندازه ای ندارد
it is of no use talking U سخن گفتن سودی ندارد
He is unpredicateble. He acts haphazardly. U کارش حساب وکتابی ندارد
He hasnt a mind of his own. U ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
His greed knows no limits. U حرص وطمع اش اندازه ندارد
His remarks are unfounded. U حرفهایش پایه واساسی ندارد
out of one's element <idiom> U جایی که به شخص تعلق ندارد
My French is not up to much. U فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed. U اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
it is not worth my while U نمیارزد برای من ارزش ندارد
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink . U قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
It is in the bag . It is a dead cert. U ردخورد ندارد (حتمی است )
The very idea ! U معنی ندارد ! ( قبیح است )
There is nothing wrong with it. U این هیچ ایرادی ندارد.
there is no precedent for this U این چیز سابقه ندارد
netblock U ابشاری که نیاز به دفاع ندارد
there is no p of his going U رفتن وی هیچ امکان ندارد
there is no occasion for fear U ترس هیچ مورد ندارد
It doesnt matter. it is nothing. U چیزی نیست ( عیب ندارد )
The full man does not understand a hungry one . <proverb> U سیر از گرسنه خبر ندارد .
He has not a single star in all the seven skies. <proverb> U یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
It isn't anything like her. U او [زن] اصلا همچنین رفتاری ندارد.
A logical remark has no answer. <proverb> U یرف یساب جواب ندارد .
He is on edge. He is restive. U آرام ندارد (ناراحت است )
you are welcome U کاری نکردم اهمیت ندارد
time out of minds U زمانی که کسی یاد ندارد
they are of no historical U هیچ اهمیت تاریخی ندارد
that is nothing like it U هیچ شباهتی بدان ندارد
confession and avoidance U باط ندارد و اثرش به سوداوست
he has no friends U او هیچ دوست و اشنایی ندارد
It is pointless for her to come here . U موضوع ندارد اینجا بیاید
e. wear U پارچه ایی که مرگ ندارد
he does nothing but talk U کاری جزحرف زدن ندارد
null U رشتهای که هیچ حرفی ندارد
it boots not to complain U گله گذاری سودی ندارد
it does not matter U عیب ندارد چیزی نیست
it is immaterial U ناچیز است اهمیت ندارد
from immemorial times U اززمانی که کسی بیاد ندارد
He makes a hundred jugs of which not one has a han. <proverb> U صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
they call him mister U یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
... if you don't mind my asking U ... اگر پرسش من [برای تو] ایرادی ندارد
blind letter U نامهای که نام ونشان روشن ندارد
coram non judice U درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
There is no such number. U همچنین شماره تلفنی وجود ندارد.
Your proposal has little practical value . U پیشنهادتان ارزش عملی چندانی ندارد
the interest of it is gone U دیگر خوش مزگی یا تازگی ندارد
There's no reason for concern. U دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
He has not enough experience for the position. U برای اینکار تجربه کافی ندارد
linear U برنامه کامپیوتری که حلقه یا جهشی ندارد
There is no harm in trying. U امتحانش مجانی است (ضرر ندارد )
There is no disagreement among us. U اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
He is in a bad way (poor circumstances). U وضع وحالش چندان تعریفی ندارد
There are no vacancies at the hotel. U هتل اتاق ( جای ) خالی ندارد
Your passport is no longer valid. گذرنامه شما دیگر اعتبار ندارد.
He has a poor service record in this company. U دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
This is treason, pure and simple. U خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
There is nothing to worry about. U دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
The dilemma has no simple answers. U این مخمصه راه حل ساده ای ندارد.
no address operation U دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
completed U آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
monogamist U مرد یا زنی که در ان واحدبیش یک همسر ندارد
complete U آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
It doesnt make any difference to me . U برای من فرقی نمی کند (ندارد)
He is only half a man . U مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
he has no enterprise U دل ندارد که به کارهای مهم دست بزند
unconditional U آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
The poor fellow ( guy ) is restless. U بیچاره قرار نمی گیرد ( ندارد )
it is not pervious to reasonov U بدان دسترسی ندارد خردانرانمیتواند دریابد
Such a thing does not exist at all . U چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
irreligionist U کسیکه بمسائل دینی اعتنائی ندارد
it is not true that he is dead U اینکه میگویند مرده است حق ندارد
no branch U شغلی که احتیاج به رسته تخصصی ندارد
neither fish nor fowl <idiom> U چیزی که به گروه مشخص تعلق ندارد
He hasn't had much of an appetite lately. U به تازگی او [مرد] هیچ اشتها ندارد.
completing U آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
sole tenant U مستاجر انحصاری مستاجری که شریک ندارد
singleton U ورقی که در دست بازیکن نظیری ندارد
It is a case of tit for tat . U چیزی که عوض داد گله ندارد
completes U آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
It is no use crying over spilt milk . <proverb> U بعد از ریختن شیر ,گریه فایده ندارد.
resident U ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
And that is it period . I have nothing more to say . and that is final . U همان است که گفتم ( برو برگرد ندارد )
He has not a penny to bless himself with . <proverb> U یتى یک پنى ندارد که خرج خود کند.
bohemians U که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
gentleman at large U کسیکه وابسته بدرباراست و کار ویژهای ندارد
bohemian U که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
The bus stop is no distance at all . U ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
There is no argument about that. U حرف ندارد ( کاملا" مسلم وقطعی است )
There is nothing to it . U هیچ کاری ندارد ( بسیار آسان است )
there is nothing in it U چیز مهمی دران نیست پروپایی ندارد
There are not many amusements in this town. U دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
outpensioner U کسیکه از بنگاهی وفیفه میگیدرولی در انجابودباش ندارد
There is no reason to do something U دلیلی وجود ندارد که کاری انجام شود.
it is of no use to us U بکار ما یا بدرد ما نمیخورد سودی برای ما ندارد
These statistics speak for themselves. U این آمار به هیچ توضیحی نیاز ندارد.
camera-shy U کسی که دوست ندارد از او عکس یا فیلم بگیرند
There's no danger of that happening again. U خطری وجود ندارد که آن دوباره اتفاق بیافته.
indeterminate vowel U حرف مصوتی که صدای معین یا اشکاری ندارد
residents U ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
Ill got ill used. <proverb> U چیزى که از راه نامشروع بدست آید خیر ندارد .
uptime U مدت زمانی که یک وسیله کار میکند و خطا ندارد.
fixed bridge U پلی که بجز انبساط و انقباض هیچگونه حرکتی ندارد
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight U دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
He is not too educated, but has plenty of horse sense . U تحصیلات چندانی ندارد ولی فهم وشعور دارد
he should better to led than U باید اورا دلالت کرد زور فایده ندارد
He dosent wish to be obligated to any one . U میل ندارد زیر بار منت کسی باشد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com