Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
split wheel
U
چرخ نیمه یا نصفه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
overlaps
U
نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlap
U
نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlapped
U
نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
semis
U
نصفه
half
U
نصفه
acleictous
U
نصفه
semi
U
نصفه
half moon
U
نصفه ماه
halfway
U
نصفه کاره
moiety
U
نصفه بخش
seahorse
U
رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
interlap
U
چگونگی چند چیز که نیمه نیمه روی هم قرار میگیرند
seahorses
U
رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
hemihedral
U
بشکل نصفه وجهی
half
U
کارتن با طول نصفه
hatches
U
نصفه در روی تخم نشستن
hatched
U
نصفه در روی تخم نشستن
hatch
U
نصفه در روی تخم نشستن
pmos
U
ترانزیستور نیمه هادی اکسید آهن که از طریق ناحیه کوچکی از نیمه هادی P هدایت میشود
cmos
U
روشی برای ساخت تراشههای نیمه هادی نیمه هادی اکسید فلزی تکمیلی osentary
splices
U
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
spliced
U
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
splicing
U
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
imbricate
U
نیمه نیمه روی هم گذاشتن
splice
U
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
semipublic
U
نیمه عمومی نیمه دولتی
semilustrous
U
نیمه درخشان نیمه مجلل
semi naufragium
U
نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
half life
U
نیمه عمر تشعشعی موادرادیواکتیو نیمه عمر
beneficial occupancy
U
اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
from mid may to mid june
U
از نیمه ماه تا نیمه ماه جون
semifinal
U
مربوط به دوره نیمه نهایی دوره نیمه نهایی
in noon of night
U
در نیمه شب
midnight
U
نیمه شب
semi
U
نیمه
mid-
U
نیمه
mid
U
نیمه
semis
U
نیمه
stiffish
U
نیمه شق
moiety
U
نیمه
part way
U
نیمه
division line
U
خط نیمه
half deck
U
نیمه پل
semiconscious
U
نیمه هوشیار
semi official
U
نیمه رسمی
semiarid
U
نیمه خشک
semilate
U
نیمه دیررس
half tracked
U
نیمه شنی
semicinductor
U
نیمه رسانا
halvers
U
نیمه مشترک
semihard
U
نیمه محکم
second half
U
نیمه دوم
semipermanent
U
نیمه جاودان
half loaded
U
سلاح نیمه پر
semipermeable
U
نیمه تراوا
semicivilized
U
نیمه متمدن
semihard
U
نیمه سخت
semi skilled
U
نیمه ماهر
semicinductor
U
نیمه هادی
semiliquid
U
نیمه مایع
semimobile
U
نیمه متحرک
half faced
U
نیمه کاره
semiarboreal
U
نیمه درختی
megrim
U
درد نیمه سر
semiparasitic
U
نیمه انگلی
semilustrous
U
نیمه درخشنده
half mast high
U
نیمه افراشته
semiaquatic
U
نیمه ابزی
semiactive
U
نیمه فعال
semi trailer
U
نیمه یدک
semiopaque
U
نیمه شفاف
semilogarithmic
U
نیمه لگاریتمی
semilog
U
نیمه لگاریتمی
half time
U
نیمه بازی
foreconscious
U
نیمه هشیاری
semiopaque
U
نیمه کدر
half way
U
نیمه راه
semicolonial
U
نیمه مستعمره
semicrystalline
U
نیمه متبلور
nocturn
U
عبادت نیمه شب
quasi private
U
نیمه خصوصی
quasi public
U
نیمه دولتی
semidetached
U
نیمه مجزا
quasi public
U
نیمه عمومی
semicolonial
U
نیمه ازاد
semiconscious
U
نیمه بیهوش
semiconscious
U
نیمه اگاه
partial fixing
U
نیمه گیرداری
quasi convex
U
نیمه محدب
semi mechanization
U
نیمه مکانیزه
semiautomatic
U
نیمه خودکار
preconscious
U
نیمه هشیار
semicolonialism
U
نیمه مستعمراتی
semi literate
U
نیمه نویسا
partially sighted
U
نیمه بینا
partially hearing
U
نیمه شنوا
middle watch
U
نگهبانی نیمه شب
semidivine
U
نیمه الهی
semidivine
U
نیمه خدا
semifluid
U
نیمه ابکی
semiformal
U
نیمه رسمی
quasi concave
U
نیمه مقعر
semiofficial
U
نیمه رسمی
semigloss
U
نیمه درخشان
semi independent
U
نیمه مستقل
semicrystalline
U
نیمه بلورین
semigloss
U
نیمه شفاف
left heart
U
نیمه چپ قلب
semifixed
U
نیمه ثابت
midyear
U
نیمه سال
midwatch
U
پاس نیمه شب
semidome
U
نیمه گنبد
semidomesticated
U
نیمه اهلی
semierect
U
نیمه ایستاده
quasi commercial
U
نیمه بازرگانی
semierect
U
نیمه قائم
semifinal
U
نیمه نهایی
semi conductor
U
نیمه هادی
midsummer
U
نیمه تابستان
semi-conscious
U
نیمه هشیار
partial
U
نیمه کامل
semi-conscious
U
نیمه بیهوش
semi-conscious
U
در حال نیمه غش
semi-final
U
نیمه نهایی
semi-precious
U
نیمه بهادار
semi-precious
U
نیمه گرانبها
sub-tropical
U
نیمه حاره
inchoate
U
نیمه تمام
part-time
U
نیمه وقت
half-timbered
U
نیمه چوبی
subovate
U
نیمه بیضی
half-mast
U
نیمه افراشتن
subsaline
U
نیمه شور
half-mast
U
نیمه افراشتگی
parboils
U
نیمه پختن
parboiling
U
نیمه پختن
parboiled
U
نیمه پختن
parboil
U
نیمه پختن
underemployed
U
نیمه کار
aileron
U
نیمه لچکی
dwarf wall
U
دیوار نیمه
half-bat
U
آجر نیمه
part time
U
نیمه وقت
half-time
U
نیمه نخست
first half
U
نیمه نخست
translucent
U
نیمه شفاف
half-column
U
نیمه ستون
draft
U
نیمه نهایی
drafted
U
نیمه نهایی
drafts
U
نیمه نهایی
subconsciously
U
نیمه اگاه
subconsciously
U
نیمه هشیار
subconscious
U
نیمه اگاه
subconscious
U
نیمه هشیار
aileron
U
نیمه سنتوری
half
U
نیمه نخست
midway
U
نیمه راه
backcourt
U
نیمه دفاعی
semisynthetic
U
نیمه ترکیبی
semiterrestrial
U
نیمه خاکی
semitranslucent
U
نیمه کدر
halfway
U
نیمه راه
before mid night
U
قبل از نیمه شب
semi-finals
U
نیمه نهایی
semi finals
U
نیمه نهایی
semisynthetic
U
نیمه مصنوعی
semisolid
U
نیمه جامد
semiskilled
U
نیمه ماهر
demigod
U
نیمه خدا
semiprivate
U
نیمه خصوصی
semipro
U
نیمه حرفهای
semipublic
U
نیمه همگانی
brow ague
U
درد نیمه سر
shaly clay
U
رس نیمه بلوری
semireligious
U
نیمه مذهبی
semirigid
U
نیمه سخت
semitranslucent
U
نیمه شفاف
semitransparent
U
نیمه شفاف
semis
U
نیمه تاحدی
subfossil
U
نیمه سنگواره
subliminally
U
نیمه خوداگاه
subacute
U
نیمه حاد
subadult
U
نیمه بالغ
subliminal
U
نیمه خوداگاه
semivitrified
U
نیمه شیشهای
solid state
U
نیمه هادی
semitropic
U
نیمه گرمسیری
subarid
U
نیمه خشک
semi
U
نیمه تاحدی
submediterranean climate
U
اقلیم نیمه مدیترانهای
semi finished goods
U
کالاهای نیمه ساخته
split half method
U
روش دو نیمه کردن
semi independent
U
نیمه خود مختار
demi-metope
U
[نیمه چهارگوش افریز]
semi luxury goods
U
کالاهای نیمه تجملی
subception
U
ادراک نیمه هشیار
semipermeable materials
U
مصالح نیمه تراوا
half-timbering
U
ساختمان نیمه چوبی
fair-weather friend
U
رفیق نیمه راهه
semiautonomous
U
نیمه خود مختار
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com