Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
inversion
U
پیچش کف پا به طرف داخل
inversions
U
پیچش کف پا به طرف داخل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
ratline
U
عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
intercommand
U
داخل قسمت داخل یکان
nuclide
U
کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
torsion
U
پیچش
ten smus
U
پیچش
intorsion
U
پیچش
intortion
U
پیچش
curvature
U
پیچش
backing off
U
پس پیچش
deflection
U
پیچش
deflections
U
پیچش
buckling
U
پیچش
torsion dynamometer
U
پیچش سنج
wrests
U
چرخش پیچش
wresting
U
چرخش پیچش
torsion recorder
U
ضباط پیچش
wrested
U
چرخش پیچش
torsion modulus
U
مدول پیچش
resonantly
U
با پیچش و ارتعاش
lock torque
U
قفل پیچش
geometric twist
U
پیچش هندسی
number of threads
U
تعداد پیچش ها
torsion test
U
ازمایش پیچش
wrest
U
چرخش پیچش
deflexion
U
انحراف پیچش
island bases
U
پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
resonances
U
پیچش صدا طنین
intortion
U
پیچش ساقه انعطاف
resonance
U
پیچش صدا طنین
curling
U
پیچش یا حلقه زنی
draw shot
U
ضربه با پیچش به عقب
direction of thread
U
سوی پیچش پیچ
torque twist curve
U
منحنی گشتاور و پیچش
torsion resistant
U
مقاوم در برابر پیچش
eversion
U
پیچش کف پا به طرف خارج
torsional rigidity
U
استحکام در مقابل پیچش
intorsion
U
پیچش ساقه انعطاف
crimp
U
پیچش وانقباض عضله درخواب
crimped
U
پیچش وانقباض عضله درخواب
crimps
U
پیچش وانقباض عضله درخواب
twisting
U
دوران حول محور افقی پیچش
twists
U
دوران حول محور افقی پیچش
twist
U
دوران حول محور افقی پیچش
mortise dead lock
U
قفل داخل کار قفل داخل درب
outswinger
U
توپی که در هوا با پیچش ازتوپزن دور میشود
out and in
U
گویی که با پیچش بطرف شیارمی رود و برمی گردد
wash in
U
پیچش بال بطوریکه زاویه نصب ان بطرف نوک کاهش یابد
endless knots
U
طرح گره بدون انتها
[که حالتی از پیچش نخ را بصورت متقارن و ستاره ای شکل به نگاره می بخشد.]
hug the rail
U
غلطیدن یا بلندشدن گوی کنارلبه خارجی میز بیلیارد درنتیجه پیچش گوی
burl
[nep]
U
گلوله ای یا نپ شدن الیاف در سطح بافته شده بدلیل پیچش الیاف بدور یکدیگر
snap pass
U
پاس سریع با پیچش سریع مچ
lineball
U
داخل
interior
U
داخل
inside
<adv.>
<prep.>
U
در داخل
anie
U
داخل
intra
U
داخل
within
<prep.>
U
در داخل
insides
U
داخل
inside
U
داخل
interiors
U
داخل
aboard
U
داخل
interiorly
U
از داخل
withindoors
U
در داخل
within
U
در داخل
heave in
U
کشیدن به داخل
inboard
U
به سمت داخل
inboard
U
به طرف داخل
inboard
U
داخل کشتی
in and out
U
داخل وخارج
implosion
U
انفجار از داخل
implode
U
از داخل ترکیدن
immit
U
داخل کردن
imbark
U
داخل کردن
he went aboard the ship
او داخل کشتی شد
he is not in it
U
داخل نیست
grind internally
U
داخل را ساییدن
to line-jump
U
داخل صف زدن
impenetrable
U
داخل نشدنی
to queue-jump
[British E]
U
داخل صف زدن
to push to the front
[of line]
U
داخل صف زدن
anieoro
U
به طرف داخل
anieoro
U
از داخل به خارج
to cut in line
U
داخل صف زدن
cross hair
U
خط داخل دوربین
engaged in war
U
داخل جنگ
inbound
U
داخل مرز
interneural
U
داخل عصبی
incorporating
U
داخل کردن
ingoing
U
داخل شونده
ingressive
U
داخل شونده
intraspecific
U
داخل گونهای
intratheater
U
در داخل صحنه
introgresseive
U
داخل شونده
intromit
U
داخل کردن
work in
U
داخل کردن
withindoors
U
افراد داخل
to cut in
U
داخل شدن
on berth
U
در داخل بندر
phase in
U
داخل کردن
uchi uke
U
دفاع از داخل
to step inside
U
داخل شدن
to get into
U
داخل شدن در
to go in
U
داخل شدن
to go into
U
داخل شدن در
to play at
U
داخل شدن در
intraspecies
U
داخل گونهای
intrant
U
داخل شونده
intradivision
U
در داخل لشگر
inhaul
U
به داخل کشیدن
inhaul
U
به داخل کشنده
inside wiring
U
سیمکشی داخل
interior wiring
U
سیمکشی داخل
intercellular
U
داخل سلولی
interchart
U
در داخل نقشه
to step in
U
داخل شدن
to walk in
U
داخل شدن
intermolecular
U
در داخل ذرات
internal attack
U
تک داخلی یا تک از داخل
interneuron
U
داخل عصبی
interservice
U
داخل قسمت
interurban
U
داخل شهری
to work in
U
داخل کردن
incorporates
U
داخل کردن
incorporate
U
داخل کردن
ingratiates
U
داخل کردن
intern
U
داخل شدن در
inward
U
داخل رونده
interning
U
داخل شدن در
enters
U
داخل شدن
entered
U
داخل کردن
entered
U
داخل شدن
enter
U
داخل کردن
enter
U
داخل شدن
interns
U
داخل شدن در
on line
U
داخل رده
intercontinental
U
داخل قاره
ingratiate
U
داخل کردن
ingratiated
U
داخل کردن
ingratiating
U
داخل کردن
enters
U
داخل کردن
inwards or inward
U
بطرف داخل بباطن
reentrant
U
دوباره داخل شونده
reentrant
U
متوجه بسمت داخل
phase in
U
به ترتیب داخل شدن
court tennis
U
تنیس داخل سالن
on side
U
در داخل خط خارج نشده
intratheater
U
داخل صحنه عملیات
launch into politics
U
داخل سیاست شدن
irreptitious
U
نهانی داخل شده
cylinder gas
U
گاز داخل سیلندر
furnace room
U
فضای داخل کوره
bore
U
داخل لوله توپ
implode
U
از داخل منفجر شدن
bore
U
داخل راتراشیدن سوراخ
bores
U
داخل لوله توپ
bores
U
داخل راتراشیدن سوراخ
gun bore
U
داخل لوله توپ
i went in to the garden
U
داخل باغ شدم
belligerent
U
جنگجو داخل درجنگ
furnace campaign
U
عملیات داخل کوره
sightings
U
دیدن از داخل دوربین
sighting
U
دیدن از داخل دوربین
cylinder jacket
U
استری داخل سیلندر
plunge
U
ناگهان داخل شدن
plunged
U
ناگهان داخل شدن
plunges
U
ناگهان داخل شدن
inside of
U
داخل و یا توی چیزی
inner space
U
داخل منظومه شمسی
endoenzyme
U
انزیم داخل سلولی
indoor soccer
U
فوتبال داخل سالن
intrant
U
داخل نفوذ کننده
home market
U
بازار داخل کشور
belligerently
U
جنگجو داخل درجنگ
coolant
U
مایع داخل رادیاتور
coolants
U
مایع داخل رادیاتور
withindoors
U
اشخاص داخل منزل
wall entrance
U
عبور از داخل دیوار
up country
U
نواحی داخل کشور
ingredient
U
داخل شونده عوامل
at home and abroad
U
در داخل و خارج
[از کشور]
ingredients
U
داخل شونده عوامل
belligerents
U
جنگجو داخل درجنگ
home
U
جا به داخل لوله راندن
homes
U
جا به داخل لوله راندن
internally or abroad
U
در داخل و خارج
[از کشور]
He is nobody. He is a nonentity.
U
داخل آدم نیست
enter
U
داخل عضویت شدن
to go to the front
U
داخل جنگ شدن
built in
U
موجود در داخل چیزی
to enter the military
U
داخل نظام شدن
to come in
U
داخل شدن بدردخوردن
to breakin
U
خودرا داخل کردن
swap in
U
مبادله کردن به داخل
trailer tongue
[American English]
[coupling]
[British English]
U
پیوند به داخل
[در تریلر]
sea island terminal
U
بارانداز داخل دریا
to launch in to politics
U
داخل سیاست شدن
enters
U
داخل عضویت شدن
entered
U
داخل عضویت شدن
inside door handle
U
دستگیره داخل درب اتومبیل
cod
U
فضای داخل خلیج یادریاچه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com