Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to indulge one's passions
U
پیروی از هواو هوس کردن خوش گذرانی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to live in luxury
U
خوش گذرانی کردن
junket
U
خوش گذرانی کردن
junkets
U
خوش گذرانی کردن
to give one's life to please
U
خوش گذرانی کردن
to live fast
U
خوش گذرانی کردن
imitate
U
پیروی کردن کپیه کردن
imitates
U
پیروی کردن کپیه کردن
imitated
U
پیروی کردن کپیه کردن
imitating
U
پیروی کردن کپیه کردن
to do after
U
پیروی کردن
conforming
U
پیروی کردن
follow
U
پیروی کردن از
to follow the example of
U
پیروی کردن از
conforms
U
پیروی کردن
conformed
U
پیروی کردن
listen
U
پیروی کردن از
listened
U
پیروی کردن از
listening
U
پیروی کردن از
listens
U
پیروی کردن از
conform
U
پیروی کردن
follows
U
پیروی کردن از
followed
U
پیروی کردن از
go by
U
پیروی کردن از
to follow in ones footsteps
U
پیروی تاتقلیدازکسی کردن
to go by a rule
U
ازقانونی پیروی کردن
sensualize
U
پیروی از هوای نفس کردن
classicize
U
ازسبک ادبی باستانی پیروی کردن
pedantize
U
پیروی علم کتاب یاقواعد نظری کردن
whim wham
U
هواو هوس
pneumatology
U
روح شناسی علم خواص هواو گازها
platonize
U
پیروی از روش افلاطونی استدلال فلسفی افلاطونی کردن
luxuries
U
خوش گذرانی
temporization
U
وقت گذرانی
junketing
U
خوش گذرانی
truancy
U
وقت گذرانی
luxuriousness
U
خوش گذرانی
luxury
U
خوش گذرانی
estivation
U
تابستان گذرانی
gastronomy
U
خوش گذرانی
aestivation
U
تابستان گذرانی
lounged
U
وقت گذرانی به بطالت
mask
U
شادمانی خوش گذرانی
masks
U
شادمانی خوش گذرانی
boondoggle
[American English]
U
وقت بیهوده گذرانی
luxuriously
U
در نعمت با خوش گذرانی
pneumatic rodding
U
فنر گذرانی با هوا
lounge
U
وقت گذرانی به بطالت
pernoctation
U
اخیای لیل شب گذرانی
lounging
U
وقت گذرانی به بطالت
lounges
U
وقت گذرانی به بطالت
to pursue pleasure
U
دنبال خوش گذرانی رفتن
epicurus
U
بود خوش گذرانی منتهای سعادت
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
imitations
U
پیروی
amenableness
U
پیروی
imitation
U
پیروی
subjection
U
پیروی
following
U
پیروی
sequacity
U
پیروی
subsequent
U
پیروی
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
follow
U
پیروی استنباط
conventionalism
U
پیروی از رسوم
law abidingness
U
پیروی قانون
religiousness
U
پیروی مذهب
sensuousness
U
پیروی جسمانی
pursuitmeter
U
پیروی سنج
follows
U
پیروی استنباط
sectarianism
U
پیروی از یک فرقه
autonomy
U
خود پیروی
orinality
U
پیروی ابتکار
conformance
U
پیروی متابعت
conscientiousness
U
پیروی وجدان
faddism
U
پیروی از مد زودگذر
followed
U
پیروی استنباط
sentimentality
U
پیروی از عواطف واحساسات
conventionality
U
پیروی از سنت قدیم
nudism
U
پیروی از عقایدجماعت برهنگان
isolationism
U
پیروی از سیاست انزوا
conformity
U
پیروی از رسوم یاعقاید
episcopalianism
U
پیروی از کلیسای اسقفی
probity
U
پیروی دقیق از اصول
heteronomy
U
پیروی از قانون دیگری
Taoism
U
پیروی از طریقت چینی
Scientologist
U
پیروی دین ساینتولوژی
lyricism
U
پیروی از سبک اشعاربزمی
islamism
U
پیروی از دین اسلام
scientism
U
پیروی از روش علمی
Jungian
U
پیروی یونگ
[روانشناسی]
illuminism
U
پیروی ازفلسفه اشراقی
sensationalism
U
پیروی از عواطف واحساسات
rotary pursuit
U
پیروی سنج چرخان
manichaeism
U
پیروی از دین مانی
sentimentalism
U
پیروی از عواطف واحساسات
pursuit rotor
U
پیروی سنج چرخان
psychologism
U
پیروی از اصول روانی
predestinarianism
U
پیروی از فلسفه قدری وجبری
classicalism
U
پیروی سبکهاوانشاهاوادبیات وصنایع باستانی
secarianism
U
پیروی از تیره یا فرقه یاحزبی
specialism
U
پیروی علم یا پیشه ویژه
specialisms
U
پیروی علم یا پیشه ویژه
inflationism
U
پیروی از روش تورم اقتصادی
lyrism
U
پیروی از سبک اشعار بزمی
consequentiality
U
پیروی به ترتیب منطقی خودگیری
classicism
U
پیروی از سبکهای یونان وروم
vigilantism
U
پیروی از اصول جمعیتهای مذهبی
self abandonment
U
افسارگسیختگی پیروی از هوی هوس
syndicalism
U
پیروی از اصول اتحادیه صنفی
sansculottism
U
پیروی از اصول انقلاب افراطی
occidentalism
U
پیروی از فرهنگ و تمدن باختری
Methodism
U
پیروی از متد یا روش بخصوصی
sensationalism
U
پیروی از مسائل احساساتی وشورانگیز
latitudinarianism
U
پیروی از وسعت نظر پنهاگرایی
pedantry or pedantism
U
پیروی ازعلم کتابی یا قواعد نظری
trade unionism
U
پیروی از اصول وروشهای اتحادیه اصناف
literalism
U
پیروی تحت اللفظی از چیزی ملانقطی
presbyterianism
U
پیروی از عقاید کلیسای مشایخی پروتستان
biblicism
U
پیروی تحت لفظی از کتاب مقدس
italianism
U
پیروی از اداب و رسوم مردم ایتالیا
teetotalism
U
پیروی از اصل منع استعمال مسکرات
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
westernization
U
فرنگی مابی پیروی از تمدن مغرب زمین
sacramentalism
U
اعتقاد به پیروی از مراسم دینی جهت رستگاری
naturism
U
عریان گری
[پیروی از عقاید جماعت برهنگان]
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
compliance index
U
شاخص نشان دهنده قابلیت پیروی از علایم راهنمایی
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
shamanism
U
پیروی از عقاید جادوگران وکاهنان دوران اولیه تمدن بشر
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
myrmidon
U
یکی از اهالی جنگجوی thessalyکه در جنگ troyپادشاه خودرا پیروی کردند
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilize
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringe
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
to use effort
U
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
exploits
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com