Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 169 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
indirect question
U
پرسش غیرمستقیم
oblique question
U
پرسش غیرمستقیم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
interrogatively
U
بشکل پرسش بطور پرسش
out of straight
U
غیرمستقیم
circuity
U
غیرمستقیم
roundabout
U
غیرمستقیم
roundabouts
U
غیرمستقیم
backstairs
U
غیرمستقیم
indirect
U
غیرمستقیم
circuitous
U
غیرمستقیم
elenctic
U
غیرمستقیم
indirect measurement
U
سنجش غیرمستقیم
mediately
U
بطور غیرمستقیم
indirect control
U
کنترل غیرمستقیم
mitosis
U
تسقیم غیرمستقیم
on costs
U
هزینههای غیرمستقیم
indirect proof
U
برهان غیرمستقیم
indirectly
U
بطور غیرمستقیم
indirect taxation
U
مالیات غیرمستقیم
excise duties
U
مالیات غیرمستقیم
indirect suggestion
U
تلقین غیرمستقیم
indirect wave
U
موج غیرمستقیم
insinuation
U
دخول غیرمستقیم
indirect loading
U
بارگذاری غیرمستقیم
at second hand
U
بطور غیرمستقیم
indirect cost
U
هزینه غیرمستقیم
indirect expenses
U
مخارج غیرمستقیم
indirect materials
U
مواد غیرمستقیم
transitive
U
رابطه غیرمستقیم
indirect operation
U
عملکرد غیرمستقیم
indirect knowledge
U
معرفت غیرمستقیم
indirect labour
U
کار غیرمستقیم
indirect lighting
U
روشنایی غیرمستقیم
consequential damages
U
خسارت غیرمستقیم
indirect laying
U
اتش غیرمستقیم
spot pass
U
پاس غیرمستقیم
indirect free kick
U
ضربه ازاد غیرمستقیم
indirect induction heating
U
گرمایش القایی غیرمستقیم
indirect labour
U
هزینه دستمزد غیرمستقیم
indirect control system
U
سیستم کنترل غیرمستقیم
sinuous
U
غیرمستقیم گمراه کننده
direct lighting
U
روشن سازی غیرمستقیم
indirect addressing
U
نشان دهی غیرمستقیم
indirect light distribution
U
پخش نور غیرمستقیم
indirect quotable
U
نقل قول غیرمستقیم
indirect release
U
قطع کننده غیرمستقیم
indirect resistance furnace
U
کوره مقاومتی غیرمستقیم
indirect transition
U
عبور یا انتقال غیرمستقیم
predicatively
U
بطور غیرمستقیم در خبر جمله
karyokinesis
U
تقسیم غیرمستقیم هسته سلول
image arc furnace
U
کوره قوس نوری غیرمستقیم
bricole
U
ضربه غیرمستقیم توپ یا گوی
to over hear any one
U
سخنان کسی را بطور غیرمستقیم یا بدون میل اوشنیدن
questions
U
پرسش
query
U
پرسش
queried
U
پرسش
queries
U
پرسش
questioned
U
پرسش
querying
U
پرسش
items
U
پرسش
item
U
پرسش
question
U
پرسش
test item
U
پرسش
questions
U
تردید پرسش
item difficulty
U
دشواری پرسش
item analysis
U
تحلیل پرسش
interrogarive pronoun
U
ضمیر پرسش
floorer
U
پرسش سخت
point of interrogation
U
نشان پرسش
in an interrogatory tone
U
با لحن پرسش
questtioningly
U
پرسش کنل
questionary
U
پرسش نامه
interrogatively
U
ازراه پرسش
leadingquestion
U
پرسش راهنما
item validity
U
اعتبار پرسش
item selection
U
پرسش گزینی
interogation mark
U
نشان پرسش
catechist
U
ازراه پرسش
poser
U
پرسش دشوار
question
U
تردید پرسش
inquiry
U
پرسش بازجویی
cross-examine
U
پرسش کردن از
inquiries
U
پرسش بازجویی
questioningly
U
پرسش کنان
cross-examined
U
پرسش کردن از
cross-examines
U
پرسش کردن از
cross-examining
U
پرسش کردن از
poseur
U
پرسش دشوار
poseurs
U
پرسش دشوار
posers
U
پرسش دشوار
cross-examination
U
پرسش و مقابله
cross-examinations
U
پرسش و مقابله
questioned
U
تردید پرسش
debriefed
U
پرسش کردن
question mark
U
پرسش نشان
catechise
U
از راه پرسش
catechize
U
از راه پرسش
interrogators
U
پرسش کننده
debriefs
U
پرسش کردن
interrogator
U
پرسش کننده
question marks
U
پرسش نشان
debrief
U
پرسش کردن
multiple choice item
U
پرسش چند گزینهای
status enquiry
U
پرسش نامه وضعیت
inquiry system
U
سیستم پرسش- پاسخ
to overwhelm with questions
U
غرق پرسش کردن
open ended question
U
پرسش باز پاسخ
item discrimination index
U
ضریب افتراق پرسش
leap frog test
U
آزمایش پرسش قورباغه
quiz
U
شوخی پرسش و ازمون
leading question
U
پرسش راهنمایی کننده
catechisms
U
پرسش نامه مذهبی
catechism
U
پرسش نامه مذهبی
this very question
U
دقیقا همین پرسش
catechise
U
از راه پرسش یاددادن
inquiry
U
پرسش بازجویی رسیدگی
catechize
U
از راه پرسش یاددادن
leading questions
U
پرسش راهنمایی کننده
inquiries
U
پرسش بازجویی رسیدگی
quizzes
U
شوخی پرسش و ازمون
interrogator responsor
U
دستگاه پرسش- پاسخ
circularize
U
پرسش نامه فرستادن
status enquiry
U
پرسش درخصوص وضعیت مشتری
inquisitorial
U
مقرون به سخت گیری در پرسش
multiple-choice
U
وابسته به پرسش چند پاسخی
in qviries r. to the accident
پرسش هایی درباره آن رویداد
inquires
U
پرسش کردن جویا شدن
resolveme this
U
این پرسش را پاسخ دهید
enquired
U
پرسش کردن جویا شدن
enquires
U
پرسش کردن جویا شدن
She did not ask about this.
U
او
[زن]
دراین باره پرسش نکرد.
inquire
U
پرسش کردن جویا شدن
inquired
U
پرسش کردن جویا شدن
this act provoked my inquiry
U
این کار موجب پرسش من است
... if you don't mind my asking
U
... اگر پرسش من
[برای تو]
ایرادی ندارد
to p any one with question
U
کسی را از پرسش زیاد بستوه اوردن
to pry into a person affairs
U
فضولانه در باره کسی پرسش کردن
to p angone with questions
U
با پرسش زیاد کسی را بستوه اوردن
catechetical
U
مبنی براموزش زبانی ازراه پرسش وپاسخ
interrogating
U
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogate
U
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogated
U
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogates
U
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
opens
U
به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
opened
U
به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
open
U
به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
jump instruction
U
پرسش شرطی در صورتی که پرچم یا ثبات صفر باشند
catechetics
U
فن اموزش اصول دین بوسیله پرسش مسئله گویی
relational database management system
U
پرسش پایگاه داده ها که حاوی عملگرهارابط های است
a penny for your thoughts
<idiom>
U
[طریقه ای پرسش در مورد اینکه طرف مقابل به چی فکر می کند؟]
maieutics
U
فن زنده کردن فکر نهایی شخص بوسیله پرسش وپاسخ
excise
U
مالیات کالاهای داخلی مالیات غیرمستقیم
Excepting
[With the exception of]
two students, no one could answer the last question correctly.
U
به غیر از دو دانش آموز هیچ کس نتوانست آخرین پرسش را درست پاسخ بدهد.
image
U
توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر با کیفیت خوب و بدون پرسش
images
U
توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر با کیفیت خوب و بدون پرسش
queries
U
که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
query
U
که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
querying
U
که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
queried
U
که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
dogmatism
U
دگماتیسم روش فکری که به موجب ان "دگمها" یا سنن و سوابق مسلمه باید بدون پرسش وکورکورانه مورد تبعیت قرارگیرند
querying
U
زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
query
U
زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
queries
U
زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
queried
U
زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
inquiringly
U
تحقیق کنان پرسش کنان
language
U
زبان در سیستم هدایت پایگاه داده ها که امکان میدهد در پایگاه داده ها به راحتی جستجو شود و پرسش شود
languages
U
زبان در سیستم هدایت پایگاه داده ها که امکان میدهد در پایگاه داده ها به راحتی جستجو شود و پرسش شود
sql
U
زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و معروف استاندارد که برای تولید پرسش هایی برای داده از پایگاه داده ها به کار می رود
production overheads
U
هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com