Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
bevel
U
پخ کردن لبه گرفتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
slur
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurred
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurring
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurs
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
gather
U
نتیجه گرفتن استباط کردن
gathered
U
نتیجه گرفتن استباط کردن
float
U
ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floated
U
ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floats
U
ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
rise
U
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
rises
U
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
get
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
gets
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
getting
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
secure
U
تصرف کردن گرفتن هدف
secures
U
تصرف کردن گرفتن هدف
fine
U
جریمه گرفتن از صاف کردن
fined
U
جریمه گرفتن از صاف کردن
finest
U
جریمه گرفتن از صاف کردن
engage
U
گرفتن استخدام کردن
engages
U
گرفتن استخدام کردن
seize
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
arrest
U
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested
U
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests
U
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
assume
U
در دست گرفتن فرماندهی تقبل کردن فرماندهی
assumes
U
در دست گرفتن فرماندهی تقبل کردن فرماندهی
borrow
U
وام گرفتن اقتباس کردن
borrowed
U
وام گرفتن اقتباس کردن
borrows
U
وام گرفتن اقتباس کردن
pass
U
سبقت گرفتن از خطور کردن
passed
U
سبقت گرفتن از خطور کردن
passes
U
سبقت گرفتن از خطور کردن
hold
U
جا گرفتن تصرف کردن
hold
U
دریافت کردن گرفتن توقف
holds
U
جا گرفتن تصرف کردن
holds
U
دریافت کردن گرفتن توقف
boot
U
خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
tackle
U
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackled
U
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackles
U
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackling
U
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
fish
U
ماهی صید کردن ماهی گرفتن
fished
U
ماهی صید کردن ماهی گرفتن
fishes
U
ماهی صید کردن ماهی گرفتن
occupies
U
مشغول کردن به کار گرفتن
occupy
U
مشغول کردن به کار گرفتن
occupying
U
مشغول کردن به کار گرفتن
interfere
U
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfered
U
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interferes
U
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
question
U
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
questioned
U
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
questions
U
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
overestimate
U
غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimated
U
غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimates
U
غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimating
U
غلو کردن دست بالا گرفتن
hug
U
بغل کردن محکم گرفتن
hugged
U
بغل کردن محکم گرفتن
hugging
U
بغل کردن محکم گرفتن
hugs
U
بغل کردن محکم گرفتن
jest
U
ببازی گرفتن شوخی کردن
jests
U
ببازی گرفتن شوخی کردن
embrace
U
در بر گرفتن بغل کردن
embraced
U
در بر گرفتن بغل کردن
embraces
U
در بر گرفتن بغل کردن
embracing
U
در بر گرفتن بغل کردن
conclude
U
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
concludes
U
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
resign
U
کناره گرفتن تفویض کردن
resigns
U
کناره گرفتن تفویض کردن
obtain
U
فراهم کردن گرفتن
obtain
U
گرفتن یا دریافت کردن
obtained
U
فراهم کردن گرفتن
obtained
U
گرفتن یا دریافت کردن
obtains
U
فراهم کردن گرفتن
obtains
U
گرفتن یا دریافت کردن
fuss
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fusses
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussing
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
embed
U
دور گرفتن جاسازی کردن
embeds
U
دور گرفتن جاسازی کردن
inflame
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
employ
U
مشغول کردن بکار گرفتن
employed
U
مشغول کردن بکار گرفتن
employing
U
مشغول کردن بکار گرفتن
employs
U
مشغول کردن بکار گرفتن
integrate
U
یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrates
U
یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrating
U
یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
throttle
U
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttled
U
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttles
U
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttling
U
جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
Other Matches
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
circling
U
گرفتن احاطه کردن
to fill up
U
گرفتن تکمیل کردن
surrender
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
surrendered
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
surrenders
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
to smell out
U
گرفتن وپیدا کردن
abalienate
U
منتقل کردن پس گرفتن
educe
U
گرفتن استخراج کردن
circle
U
گرفتن احاطه کردن
fog
U
تیره کردن مه گرفتن
fogs
U
تیره کردن مه گرفتن
strike root
U
ریشه کردن گرفتن
circled
U
گرفتن احاطه کردن
hunt down
U
دنبال کردن و گرفتن
circles
U
گرفتن احاطه کردن
to take medical advice
U
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
to split the difference
U
میانه را گرفتن مصالحه کردن
to set a
U
اندازه گرفتن باطل کردن
mourn
U
ماتم گرفتن گریه کردن
stack up
U
جمع کردن اندازه گرفتن
to get to
U
شروع کردن دست گرفتن
to go to school to
U
یاد گرفتن یا تقلید کردن از
to run over
U
مرور کردن زیر گرفتن
to release for a ransom
U
با گرفتن فدیه ازاد کردن
take on
U
گرفتن کارگر هیاهو کردن
overlie
U
قرار گرفتن خفه کردن
wail
U
ناله کردن ماتم گرفتن
mourns
U
ماتم گرفتن گریه کردن
wailed
U
ناله کردن ماتم گرفتن
wailing
U
ناله کردن ماتم گرفتن
wails
U
ناله کردن ماتم گرفتن
ingurgitate
U
فرا گرفتن زیاد پر کردن
frame
U
چارچوب گرفتن طرح کردن
follow through
U
گرفتن زه پس از رها کردن تیر
bath
U
ابتنی کردن حمام گرفتن
bathed
U
ابتنی کردن حمام گرفتن
run down
<idiom>
U
انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
mourned
U
ماتم گرفتن گریه کردن
to mediate a result
U
وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
track down a person
U
رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
To pick up (to lose) the thread of conversation.
U
رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
To take an invevtory.
U
صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
titrate
U
عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
early weaning
U
از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
takle
U
به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
appose
U
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
to bolt somebody out
U
[با قفل کردن]
جلوی راه کسی را گرفتن
environ
U
دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
emplace
U
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
gripped
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in
<idiom>
U
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
to seal up
U
درز گرفتن کاغذ گرفتن
slag
U
کفه گرفتن تفاله گرفتن
clams
U
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam
U
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate
U
جشن گرفتن عید گرفتن
to secure a debtby a mortagage
U
با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
lionize
U
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
to make a long arm
[برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
bear arms
U
سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
to trap something
[e.g. carbon dioxide]
U
چیزی را گرفتن
[جمع کردن]
[برای مثال دی اکسید کربن ]
high leg attack and shoulder control
U
زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
This is plain highway robbery .
U
این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
bozo bit
U
بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
kill off
U
سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
to keep pace with something
<idiom>
U
با چیزی برابر راه رفتن
[یاد گرفتن]
[تغییر کردن]
[اصطلاح]
superinduce
U
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
block the plate
U
موضع گرفتن در خط پایگاه برای بیرون کردن و سوزاندن دونده با تماس توپ
meaconing
U
گرفتن و رله علایم رادیویی برای گیج کردن سیستم ناوبری دشمن
skim
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
plenum chamber
U
محفظه اب بندی شده درتوربینهای گاز که سبب ملایم کردن و گرفتن نوسانات جریان هوا میگردد
subrogate
U
بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
interwed
U
در یمان هم ازدواج کردن دختر دادن و دختر گرفتن
contains
U
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
U
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain
U
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
duty with troops
U
در یکان رزمی خدمت کردن شغل رزمی گرفتن
dehydrogenize
U
هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
dehydrogenate
U
هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
moralizes
U
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralized
U
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralize
U
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralised
U
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralises
U
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
sail into
U
به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
moralizing
U
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralising
U
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
side sweep and over under
U
گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
to send round the hat
U
برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
frame
U
قاب کردن قاب گرفتن
to pick up a language.
<idiom>
U
زبانی را مثل آب خوردن یاد گرفتن.
[از روش های غیر رسمی مثل گوش کردن به حرف بومی های آن زبان]
gig
U
ماشین خارزنی
[این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
To tell some one his fortune .
U
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
underhook
U
گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
get
U
گرفتن
false grip
U
گرفتن
getting
U
گرفتن
seize
U
گرفتن
acclimatises
U
خو گرفتن
receives
U
گرفتن
ceased
U
گرفتن
acclimatising
U
خو گرفتن
gets
U
گرفتن
seizes
U
گرفتن
seized
U
گرفتن
to bring to a stop
U
را گرفتن
acclimatizes
U
خو گرفتن
to put a stop to
U
را گرفتن
unsay
U
پس گرفتن
cease
U
گرفتن
capture
U
گرفتن
ceases
U
گرفتن
acclimatizing
U
خو گرفتن
ceasing
U
گرفتن
retreats
U
پس گرفتن
to shut off
U
را گرفتن
retreating
U
پس گرفتن
to take fast hold of
U
گرفتن
retreated
U
پس گرفتن
retreat
U
پس گرفتن
acclimatized
U
خو گرفتن
holds
U
گرفتن
acclimatize
U
خو گرفتن
receive
U
گرفتن
get off the ground
<idiom>
U
پا گرفتن
skims
U
کف گرفتن از
skimmed
U
گرفتن کف
fleas
U
کک گرفتن
skimmed
U
کف گرفتن از
skim
U
گرفتن کف
to addict oneself
U
خو گرفتن
tong
U
گرفتن
to whisk away or off
U
گرفتن
skim
U
کف گرفتن از
puddles
U
گل گرفتن
puddle
U
گل گرفتن
raclaim
U
پس گرفتن
skims
U
گرفتن کف
to begin again
از سر گرفتن
get at
U
گرفتن
blinds
U
گرفتن
accompany
U
دم گرفتن
accompanies
U
دم گرفتن
accompanied
U
دم گرفتن
retrieve
U
پس گرفتن
retrieved
U
پس گرفتن
retrieves
U
پس گرفتن
tithe
U
ده یک گرفتن از
cork
U
گرفتن
corks
U
گرفتن
lay to heart
U
به دل گرفتن
takes
U
گرفتن
take
U
گرفتن
nail
U
گرفتن
nailed
U
گرفتن
nails
U
گرفتن
to get at
U
گرفتن
tithes
U
ده یک گرفتن از
To go bad and stink.
U
بو گرفتن
wed
U
گرفتن
to take a wife
U
زن گرفتن
withdrawals
U
پس گرفتن
withdrawal
U
پس گرفتن
withdraws
U
پس گرفتن
acclimatised
U
خو گرفتن
to station oneself
U
جا گرفتن
To treat flippantly(lightly).
U
شل گرفتن
resumption
U
از سر گرفتن
recapturing
U
پس گرفتن
recaptures
U
پس گرفتن
recaptured
U
پس گرفتن
recapture
U
پس گرفتن
encumber
U
گرفتن
encumbered
U
گرفتن
encumbering
U
گرفتن
encumbers
U
گرفتن
to take up
U
گرفتن
to break in
U
گرفتن
to take one's stand
U
جا گرفتن
withdraw
U
پس گرفتن
despumate
U
کف گرفتن از
to catch on
U
گرفتن
to draw back
U
پس گرفتن
detracts
U
گرفتن
overtake
U
گرفتن
reclaims
U
پس گرفتن
reclaiming
U
پس گرفتن
abate
U
اب گرفتن از
abated
U
اب گرفتن از
retake
U
پس گرفتن
reclaimed
U
پس گرفتن
to catch a fly
U
بل گرفتن
resume
U
از سر گرفتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com