Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
degreasing
U
پاک کردن مواد روغنی به وسیله ضد چربی کم کردن چربی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
lipoma
U
تومر خوش خیم چربی غده چربی
fat soluble
U
قابل حل در چربی محلول در حلالهای چربی
lipoprotein
U
مواد پروتئینی که حاوی مقداری چربی باشند
lipid
U
مواد چربی که شامل پیه وموم وفسفاتیدوسروبروزیدها میباشد
lipide
U
مواد چربی که شامل پیه وموم وفسفاتیدوسروبروزیدها میباشد
In the long run fatty food makes your arteries clog up.
U
در دراز مدت مواد غذایی پر چربی باعث گرفتگی رگها می شوند .
glycogenesis
U
تشکیل مواد قندی ازمولکولهای غیر نشاسته مانند پرتئین و چربی
degreasing
U
اب کردن چربی
fattest
U
چربی چربی دار
fat
U
چربی چربی دار
fats
U
چربی چربی دار
fatter
U
چربی چربی دار
fat
U
چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
fats
U
چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
fattest
U
چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
fatter
U
چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
lipid
U
چربی
oiliness
U
چربی
oil
U
چربی
greasy
U
چربی
oiling
U
چربی
thins
U
کم چربی
lipide
U
چربی
fat
U
چربی
greasiness
U
چربی
greasily
U
با چربی
fats
U
چربی
oils
U
چربی
fattest
U
چربی
creaminess
U
چربی
meagre
U
بی چربی
thin
U
کم چربی
lubricous
U
چربی
fatness
U
چربی
adiposeness or diposity
U
چربی
thinnest
U
کم چربی
thinned
U
کم چربی
greasing
U
چربی
thinners
U
کم چربی
fatter
U
چربی
myelin
U
چربی پی
fatless
U
بی چربی
greased
U
چربی
grease
U
چربی
meager
U
بی چربی
wool grease
U
چربی پشم
grease
U
روغن چربی
lard
U
چربی خوک
adipocere
U
چربی لاش
adipic
U
وابسته به چربی
blackhead
U
چربی دانه
blackheads
U
چربی دانه
skim milk
U
شیر بی چربی
adipose tissue
U
بافت چربی
whipping cream
U
خامهی پر چربی
greased
U
روغن چربی
animal fat
U
چربی حیوانی
aliphatic
U
چربی دار
fatty
U
چربی مانند
greasing
U
روغن چربی
suint
U
چربی پشم
fat is insoluble in water
U
چربی در اب حل نمیشود
lipoid
U
شبه چربی
lipophilic
U
چربی دوست
vegtable fat
U
چربی گیاهی
leather head
U
چربی دانه
lipophilic
U
چربی گرای
fattiness
U
خاصیت چربی
sebaceous
U
چربی دار
comedo
U
چربی دانه
lipotropic
U
چربی سوز
flense
U
چربی گرفتن از
wool fat
U
چربی پشم
lipuria
U
چربی در پیشاب
grease trap
U
بازیابی چربی
lipomatous
U
چربی مانند
grease trap
U
چربی گیر
casein
U
پنیر بی چربی
saturated fat
U
چربی اشباع شده
greasily
U
به شکل روغن یا چربی
emulsions
U
ذرات چربی دراب
emulsioning
U
ذرات چربی دراب
emulsioned
U
ذرات چربی دراب
emulsion
U
ذرات چربی دراب
unsaturated fat
U
چربی اشباع نشده
blobber
U
چربی یاپیه نهنگ
lubricity
U
شهوانی بودن چربی
fatback
U
چربی پشت خوک
saturated fats
U
چربی اشباع شده
adipose tissue
U
چربی حیوانی پیه
lipolysis
U
تجزیه وتحلیل چربی
blubbered
U
چربی اوردن هایهای گریستن
blubbers
U
چربی اوردن هایهای گریستن
blubbering
U
چربی اوردن هایهای گریستن
blubber
U
چربی اوردن هایهای گریستن
poly unsaturated fat
U
پلی چربی اشباع نشده
lard
U
گوشت خوک چربی زدن
butyrometer
U
الت سنجش چربی شیر
lardoon
U
تکه چربی که لای گوشت گذارند
I clinched a lucrative deal.
U
معامله چربی ( شیرینی ) انچام دادم
lardon
U
تکه چربی که لای گوشت گذارند
pate de foie gras
U
خمیر چربی جگر غاز ودنبلان
lanoloin
U
چربی پشم که در ارایش مورداستعمال دارد
blubbering
U
چربی بالن وسایرپستانداران دریایی چاق شدن
blubber
U
چربی بالن وسایرپستانداران دریایی چاق شدن
blubbered
U
چربی بالن وسایرپستانداران دریایی چاق شدن
suet
U
چربی سخت دور کلیه وکمر گوسفند
greased
U
روغن زدن روغنکاری نمودن چربی گریس
lactoscope
U
شیرازما اسباب ازمایش پاکی یا چربی شیر
greasing
U
روغن زدن روغنکاری نمودن چربی گریس
blubbers
U
چربی بالن وسایرپستانداران دریایی چاق شدن
grease
U
روغن زدن روغنکاری نمودن چربی گریس
lubricant
U
مواد روغنی
lubricants
U
مواد روغنی
lipotropic
U
موادی که سبب دخول چربی در واکنشهای بدن میگردند
myelin sheath
U
ماده سفید چربی که غلاف بعضی اعصاب رامیپوشاند
pope's eye
U
غدهای که در میان ران گوسفندکه چربی پیرامون انرا گرفته است
lanolin
U
لانولین
[ماده چربی موجود در سطح الیاف پشم که در صورت شسته نشدن حالت انعطاف پذیری و درخشندگی به فرش های پشمی می بخشد.]
oil buffer
U
ضربت گیر روغنی یا دافع روغنی
connectivity
U
توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
simulating
U
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulates
U
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulate
U
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
cipher device
U
وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
bull
U
گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
bulls
U
گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
ejection
U
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
calibrates
U
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate
U
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrated
U
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrating
U
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
anneal
U
نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
fanning
U
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned
U
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans
U
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fan
U
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
add insult to the injury
<idiom>
U
[بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
disassembly order
U
دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
arm
U
1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
communication
U
بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
mineralize
U
مواد معدنی جمع کردن
touches
U
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touch
U
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
cure meat
U
نمک سود کردن مواد غذایی
mainlines
U
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
shoot up
<idiom>
U
مواد را از راه تزریق مصرف کردن
mainline
U
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainlining
U
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainlined
U
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
latensify
U
بوسیله مواد شیمیایی تقویت کردن
keying material
U
مواد موردلزوم برای رمز کردن کلمات
antiwithdrawal device
U
وسیله ضد باز کردن ماسوره بمب وسیله ضد دستکاری ماسوره
recreate
U
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreating
U
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreates
U
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreated
U
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
lion heart
U
مواد فلزی که درنتیجه قال کردن معدن بدست می ایدوتااندازهای ناپاک است
grader
U
ماشینی که برای درجه بندی کردن مواد و محصول بکارمیرودو بانها شیب منظم میدهد
bacteriolysis
U
مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
target materials
U
مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
charter
U
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
chartering
U
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
chartered
U
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
charters
U
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
provides
U
وسیله فراهم کردن
power
U
خاموش کردن یک وسیله
run
U
کار کردن یک وسیله
runs
U
کار کردن یک وسیله
powered
U
خاموش کردن یک وسیله
provide
U
وسیله فراهم کردن
powers
U
خاموش کردن یک وسیله
hoists
U
وسیله بلند کردن
powering
U
خاموش کردن یک وسیله
crane
وسیله بلند کردن
hoisted
U
وسیله بلند کردن
hoist
U
وسیله بلند کردن
craned
U
وسیله بلند کردن
craning
U
وسیله بلند کردن
cranes
U
وسیله بلند کردن
ground tackle
U
وسیله مهار کردن قایق
disassembly order
U
روش پیاده کردن وسیله
belay
U
وسیله پیچیدن محاط کردن
strickle
U
وسیله تیز کردن داس
diddled
U
تحریف کردن به وسیله داده
diddling
U
تحریف کردن به وسیله داده
diddles
U
تحریف کردن به وسیله داده
squilgee
U
وسیله نظافت کردن کف ناو
automatize
U
خودکار کردن یک وسیله دستی
synchronization
U
عمل سنکرون کردن دو وسیله
group
U
جمع کردن چندین وسیله با هم
diddle
U
تحریف کردن به وسیله داده
groups
U
جمع کردن چندین وسیله با هم
ptomaine
U
مواد الی قلیایی سمی که دراثر پوسیدگی باکتریها برروی مواد ازتی تشکیل میگردد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com