English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
tepefy U ولرم کردن ملول ساختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
lukewarm U ولرم
tepid U ولرم
you shoud rinse it in lukewarm water. U در آب ولرم باید آنرا آب بکشید
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
heartsick U ملول
lukewarm U ملول
ennuied U ملول
depressed U ملول
glumpy U ملول
chapfallen U ملول دلخور
tepefaction U ملول سازی
lonesome U دلتنگ وافسرده ملول
glum U ملول اوقات تلخ
borer U ملول کننده خستگی اور
damp U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
preparing U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineered U اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepares U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
engineers U اداره کردن طرح کردن و ساختن
make U درست کردن ساختن اماده کردن
prepare U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody. U با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineer U اداره کردن طرح کردن و ساختن
to manufacture [into] U ساختن [درست کردن] [به]
gets U مجاب کردن ساختن
get U مجاب کردن ساختن
getting U مجاب کردن ساختن
work up U ترکیب کردن ساختن
to lay it on thick U نصب کردن ساختن
illuminate U درخشان ساختن زرنما کردن
proscribes U ممنوع ساختن تحریم کردن
inculcating U جایگیر ساختن تلقین کردن
franks U باطل کردن مصون ساختن
inculcates U جایگیر ساختن تلقین کردن
retard U کند ساختن معوق کردن
illuminates U درخشان ساختن زرنما کردن
inculcated U جایگیر ساختن تلقین کردن
spellbind U مجذوب کردن مفتون ساختن
proscribe U ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribing U ممنوع ساختن تحریم کردن
subdues U مقهور ساختن رام کردن
retards U کند ساختن معوق کردن
violate U بی حرمت ساختن مختل کردن
subdue U مقهور ساختن رام کردن
to hammer out U ساختن بکوشش درست کردن
subduing U مقهور ساختن رام کردن
proscribed U ممنوع ساختن تحریم کردن
emboss U مزین کردن پرجلوه ساختن
inculcate U جایگیر ساختن تلقین کردن
fraternised U برادری کردن متفق ساختن
attract U جذب کردن مجذوب ساختن
attracted U جذب کردن مجذوب ساختن
attracting U جذب کردن مجذوب ساختن
attracts U جذب کردن مجذوب ساختن
serialized U نوبتی کردن پیاپی ساختن
redargue U متهم ساختن تکذیب کردن
highlighting U روشن ساختن مشخص کردن
provides U میسر ساختن تامین کردن
pleases U خشنود ساختن کیف کردن
please U خشنود ساختن کیف کردن
prey U دستخوش ساختن طعمه کردن
obliges U وادار کردن مرهون ساختن
obliged U وادار کردن مرهون ساختن
preparing U مهیا ساختن مجهز کردن
pt down U هرز اب ساختن منکوب کردن
lane U کوچه ساختن منشعب کردن
discompose U مضطرب ساختن پریشان کردن
fraternizing U برادری کردن متفق ساختن
provide U میسر ساختن تامین کردن
fraternises U برادری کردن متفق ساختن
fraternising U برادری کردن متفق ساختن
surprise U متعجب ساختن غافلگیر کردن
reproduce U چاپ کردن دوباره ساختن
surprises U متعجب ساختن غافلگیر کردن
reproduced U چاپ کردن دوباره ساختن
reproduces U چاپ کردن دوباره ساختن
admires U متحیر کردن متعجب ساختن
oblige U وادار کردن مرهون ساختن
reproducing U چاپ کردن دوباره ساختن
fraternize U برادری کردن متفق ساختن
admired U متحیر کردن متعجب ساختن
fraternized U برادری کردن متفق ساختن
trump up <idiom> U ساختن ،درمغز اختراع کردن
fraternizes U برادری کردن متفق ساختن
lanes U کوچه ساختن منشعب کردن
retarding U کند ساختن معوق کردن
assimilate U تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates U تلفیق کردن همانند ساختن
detects U کشف کردن نمایان ساختن
fructify U برومند کردن بارور ساختن
assimilating U هم جنس کردن شبیه ساختن
destroys U ویران کردن نابود ساختن
assimilating U تلفیق کردن همانند ساختن
destroying U ویران کردن نابود ساختن
tumify U اماس کردن متورم ساختن
detecting U کشف کردن نمایان ساختن
detected U کشف کردن نمایان ساختن
detect U کشف کردن نمایان ساختن
to cotton with each other U باهم ساختن یارفاقت کردن
assimilated U هم جنس کردن شبیه ساختن
to bear with a person U باکسی ساختن یاسازش کردن
violates U بی حرمت ساختن مختل کردن
to cotton together U باهم ساختن یارفاقت کردن
assimilated U تلفیق کردن همانند ساختن
incapacitate U ناتوان ساختن محجور کردن
indicates U نمایان ساختن اشاره کردن بر
destroy U ویران کردن نابود ساختن
improvising U انا ساختن تعبیه کردن
avouch U تضمین کردن مستقر ساختن
localizes U محلی کردن موضعی ساختن
localizing U محلی کردن موضعی ساختن
perpetuate U دائمی کردن جاودانی ساختن
internalizing U باطنی ساختن داخلی کردن
improvises U انا ساختن تعبیه کردن
perpetuated U دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates U دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuating U دائمی کردن جاودانی ساختن
localize U محلی کردن موضعی ساختن
localising U محلی کردن موضعی ساختن
localises U محلی کردن موضعی ساختن
indicated U نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicate U نمایان ساختن اشاره کردن بر
serialised U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializing U نوبتی کردن پیاپی ساختن
improvise U انا ساختن تعبیه کردن
incapacitated U ناتوان ساختن محجور کردن
entombed U دفن کردن مقبره ساختن
entomb U دفن کردن مقبره ساختن
surprize U متعجب ساختن غافلگیر کردن
franking U باطل کردن مصون ساختن
violated U بی حرمت ساختن مختل کردن
frankest U باطل کردن مصون ساختن
internalising U باطنی ساختن داخلی کردن
franker U باطل کردن مصون ساختن
incapacitating U ناتوان ساختن محجور کردن
internalises U باطنی ساختن داخلی کردن
franked U باطل کردن مصون ساختن
prepares U مهیا ساختن مجهز کردن
frank U باطل کردن مصون ساختن
internalised U باطنی ساختن داخلی کردن
prepare U مهیا ساختن مجهز کردن
illuminating U درخشان ساختن زرنما کردن
agonise U معذب ساختن متاثر کردن
internalize U باطنی ساختن داخلی کردن
assimilate U هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates U هم جنس کردن شبیه ساختن
internalizes U باطنی ساختن داخلی کردن
incapacitates U ناتوان ساختن محجور کردن
internalized U باطنی ساختن داخلی کردن
entombs U دفن کردن مقبره ساختن
entombing U دفن کردن مقبره ساختن
cark U بار کردن غمگین ساختن یاشدن
enables U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
engraves U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
freeze U ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freezes U ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
recesses U موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
enabled U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
recess U موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
locating U مستقر ساختن مکان یابی کردن
engraved U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
enable U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
mirror U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrored U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrors U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
located U مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates U مستقر ساختن مکان یابی کردن
illume U منور کردن روشن فکر ساختن
enabling U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
engrave U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
locate U مستقر ساختن مکان یابی کردن
by pass U بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate U اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
visualized U در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizing U در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
traumatizes U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizing U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualised U در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
traumatised U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatises U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatising U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatize U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualising U در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualize U در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualises U در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
traumatized U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualizes U در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
fulcrum U تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
cook up <idiom> U اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
sizes U سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
outlaw U یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed U یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing U یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com