English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
parabiosis U وقفه رسانش عصبی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
neural conduction U رسانش عصبی
nerve block U وقفه عصبی
neuritis U التهاب یا اماس وزخم عصبی که دردناک است وسبب ناراحتی عصبی وگاهی فلج میگردد
nervation U ساختمان عصبی شبکه عصبی
neuralgia U درد عصبی مرض عصبی
interrupts U خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupting U خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupt U خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
transparent U مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
transparently U مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
conduction U رسانش
stimulus conduction U رسانش محرک
conduction velocity U سرعت رسانش
conduction electron U الکترون رسانش
metallic conduction U رسانش فلز
saltatory conduction U رسانش پرشی
equivalent conduction U رسانش هم ارز
electrolytic conduction U رسانش الکترولیتی
bone conduction U رسانش استخوانی
metallic conduction U رسانش فلزی
electrical conduction U رسانش الکتریکی
conduction band edge U لبه نوار رسانش
conduction U رسانش الکتریکی هدایت
steady state conduction U رسانش با حالت پایا
v , series U سری عوامل شیمیایی بی بو وبی رنگ عصبی سری عوامل شیمیایی عصبی
abnerval U عصبی
keyed up <idiom> U عصبی
neurogram U رد عصبی
on pins and needles <idiom> U عصبی
neurotic U عصبی
neural U عصبی
engram U رد عصبی
nervelessness U بی عصبی
twitchy U عصبی
uptight U عصبی
overwrought U عصبی
nervous U عصبی
shocks U حمله عصبی
neural circuit U مدار عصبی
neural bond U پیوند عصبی
neural arc U قوس عصبی
anorexia nervosa U بی اشتهایی عصبی
neural induction U القای عصبی
neural discharge U تخلیه عصبی
neural lesion U ضایعه عصبی
nerves U رشته عصبی
psychochemical agent U عامل عصبی
plexus U شبکه عصبی
neurons U یاخته عصبی
neuron U یاخته عصبی
nerve U رشته عصبی
neurocyte U یاخته عصبی
neuritis U التهاب عصبی
psychochemical agent U گاز عصبی
neural satiation U اشباع عصبی
neural reverbration U ارتعاش عصبی
neural network U شبکه عصبی
nervous systems U دستگاه عصبی
shocked U حمله عصبی
interneural U داخل عصبی
nerve fibre U تار عصبی
nerve ending U پایانه عصبی
nerve deafness U کری عصبی
nerve current U جریان عصبی
nerve center U مرکز عصبی
nerve cell U سلول عصبی
nerve cell U یاخته عصبی
causalgia U سوزش عصبی
neuralgia U درد عصبی
willies U حمله عصبی
Relax! U عصبی نشو!
ganglion U غده عصبی
lose temper <idiom> U عصبی شدن
neurofibril U تار عصبی
shock U حمله عصبی
nervelessly U از روی بی عصبی
nerve tissue U بافت عصبی
neuroplexus U شبکه عصبی
nerve plexus U شبکه عصبی
nervous system U دستگاه عصبی
nerve path U گذرگاه عصبی
interneuron U داخل عصبی
nerve impulse U تکانه عصبی
sweat bullets/blood <idiom> U عصبی بودن
neuromuscular coordination U هماهنگی عصبی- عضلانی
commissural fibres U رشتههای عصبی رابط
tenses U عصبی وهیجان زده
conceptual nervous system U دستگاه عصبی فرضی
nerve agent U عامل شیمیایی عصبی
neurogenic U دارای ریشه عصبی
tensest U عصبی وهیجان زده
autonomic nervous system U دستگاه عصبی نباتی
tensing U عصبی وهیجان زده
preganglionic U قبل از عقده عصبی
cns U دستگاه عصبی مرکزی
neuropath U دچار اختلالات عصبی
tensed U عصبی وهیجان زده
neuropsychiatric U درمان روانی عصبی
tenser U عصبی وهیجان زده
neuropsychiatric U مرض روانی و عصبی
neuroptera U حشرات عصبی الجناح
bradyarthria U کندگویی عصبی- ماهیچه یی
neurotransmitter U انتقال دهنده عصبی
tense U عصبی وهیجان زده
parasympathetic nervous system U دستگاه عصبی پاراسمپاتیک
neuroblast U یاخته رویانی عصبی
jittery U وحشت زده و عصبی
vegetative nervous system U دستگاه عصبی نباتی
unipolar U سلولهای عصبی یک قطبی
tracts U دسته تار عصبی
commissure U بافت عصبی رابط
neurotic U دچار اختلال عصبی
sympathetic nervous system U دستگاه عصبی سمپاتیک
tract U دسته تار عصبی
discharge U شلیک عصبی تخلیه
discharges U شلیک عصبی تخلیه
visceral nervous system U دستگاه عصبی احشایی
hysteria U هیستری حمله عصبی
anorexic U مبتلا به بی اشتهایی عصبی
on edge <idiom> U خیلی عصبی وخشمگین
reciprocal innervation U تحریک عصبی تقابلی
ans U دستگاه عصبی خود مختار
tie up in knots <idiom> U کسی را عصبی ونگران کردن
autonomic nervous system U دستگاه عصبی خود مختار
neurogenic U ایجاد کننده بافت عصبی
commissurotomy U برداشتن بافت عصبی رابط
oxime U ماده ضد اثرعامل عصبی شیمیایی
neurocirculatory asthenia U ضعف عصبی- گردش خونی
preganglionic U وابسته به جلو عقده عصبی
psychoneural parallelism U توازی نگری روانی- عصبی
liminal U وابسته به مختصرترین تحریک عصبی
dendrite U شاخههای متعدد سلولهای عصبی
nervous U عصبی مربوط به اعصاب عصبانی
autonomic U منسوب به دستگاه عصبی خودکار
sympathetic nervous system U دستگاه عصبی خود کار
psychoneurosis U ناراحتی روانی در اثر حالت عصبی
solar plexus U شبکه عصبی ناحیه زیر معده
neuromuscular U وابسته باعصاب و عضلات عصبی و عضلانی
parasympathetic U وابسته به دستگاه عصبی نباتی پاراسمپاتی
parasympathetic U عمل کننده ماننددستگاه عصبی نباتی
psychoneurotic U مریض مبتلا به ناراحتی عصبی وروانی
gray matter U ماده خاکستری بافت عصبی مغز
blocked U وقفه
unabated <adj.> U بی وقفه
blocks U وقفه
at a stretch U بی وقفه
blocking U وقفه
abeyance or adeyancy U وقفه
hoid up U وقفه
hold back U وقفه
pause U وقفه
block U وقفه
arrests U وقفه
arrest U وقفه
stations U وقفه
station U وقفه
dead lock U وقفه
arrested U وقفه
stationed U وقفه
desuetude U وقفه
stick U وقفه
deadlock U وقفه
standstill U وقفه
discontinuance U وقفه
down time U وقفه
break U وقفه
suspensions U وقفه
cease U وقفه
interrupting U وقفه
ceased U وقفه
ceases U وقفه
ceasing U وقفه
suspension U وقفه
stound U وقفه
hiatus U وقفه
gaps U وقفه
gap U وقفه
interrupt U وقفه
paused U وقفه
pauses U وقفه
pausing U وقفه
interruptions U وقفه
paralysis U وقفه
breaks U وقفه
chasms U وقفه
chasm U وقفه
interrupts U وقفه
interruption U وقفه
uninterrupted U بی وقفه
jib U وقفه
standstil U وقفه
jibbed U وقفه
abeyance U وقفه
jibbing U وقفه
jibs U وقفه
interval U وقفه
If you say that to her, you will be stirring up a hornet's nest. U اگر این حرف را به او بزنی، عصبی اش می کنی.
nerve bundle U دسته ای از رشته عصبی [ساختمان استخوان بندی ]
nerve fascicle U دسته ای از رشته عصبی [ساختمان استخوان بندی ]
aeroneurosis U اختلالات عصبی فضانوردان در اثر تحریک وهیجان
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com