English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (23 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
adjusting U وفق دادن سازگار کردن
adjusts U وفق دادن سازگار کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
to adjust U وفق دادن [سازگار کردن] [مطابق کردن ]
Other Matches
overscan U از دست دادن متن در پایان خط وقتی که کامپیوتر ومانیتور بدرستی با هم سازگار نیستند
adjust U سازگار کردن
in tune U سازگار
consistent U سازگار
salubrious U سازگار
compatible <adj.> U سازگار
congruous U سازگار
simpatico <adj.> U سازگار
well adjusted U سازگار
maladjusted U کژ سازگار
incompatible U نا سازگار
harmonic U سازگار
towardly U سازگار
compossible <adj.> U سازگار
favourable U سازگار
malleable U سازگار
matchable U سازگار
agreeable U سازگار
self consistent U خود سازگار
adaptive system U سیستم سازگار
syntonic U سازگار بامحیط
downward compatible U سازگار رو به پایین
adaptive radiation U پرتوش سازگار
compatible software U نرم افزار سازگار
harmonious U موزون سازگار موافق
software compatible U نرم افزار سازگار
self consistent field U میدان خود سازگار
salubriously U بطور سازگار یا گوارا
self consistent field methode U روش میدان خود سازگار
ibm pc compatible computer U کامپیوتر شخصی سازگار باای بی ام
hartree methode U روش میدان خود سازگار
vectra pc tm U IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی AT
pc 00 U IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی XT
tandy model 000hl U IBکامپیوتر شخصی سازگار باریزکامپیوتر XT
disciplining U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
add up <idiom> سازگار و قابل قبول به نظر رسیدن
Industry Standard Architecture U استاندارد برای باس در IBMPC یا سازگار با آن
hayes compatible modem U تلفیق و تفکیک کننده سازگار باهیز
ISA U - بیتی در IBM PC یا سازگار با آن به کار رود
to be congenial to somebody [things] U برای کسی سازگار بودن [اشیا]
Hayes Corporation U مودمی که سازگار با مجموعه دستورات Hayes At است
leading edge model U IB سازگار است یک میکروکامپیوتر کم هزینه که با کامپیوتر شخصی
downward compatible U کامپیوتر سازگار با کامپیوترنسل قبل همساز رو به پایین
Atari ST U و از پردازنده هایی استفاده می کنند که سازگار با IBM PC نیستند
pc write U IB و کامپیوتر سازگار با ان برنامه مشهور پردازش کلمه برای PC
to depict somebody or something [as something] U کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
pcm U شرکت تولید کننده تختههای جانبی که سازگار کامپیوتر تولیدکننده دیگر باشند
blue chip personal computer U IB که در کشور کره توسط شرکت HYUNDAI ساخته میشودکامپیوترهای شخصی ارزان سازگار با
conducting U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture U شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
proprietary file format U روش ذخیره سازی داده ساخت یک شرکت برای محصولاتش که با سایر محصولات سازگار نیست
Intel U شرکتی که اولین ریزپردازنده موجود را ساخت . و نیز پردازنده هایی ساختند که در IBMPC و کامپیوترهای سازگار استفاده میشود
Sound Blaster U نوعی کارت صوتی برای PC سازگار ساخت Creative habs که امکان ضبط صدا روی دیسک را میدهد
conventional RAM U در سیستم سازگار -IBM PC ناحیه حافظه با دستیابی تصادفی نصب شده روی PC با گنجایش چند کیلو بایت
conventional memory U در سیستم سازگار -IBM PC ناحیه حافظه با دستیابی تصادفی نصب شده روی PC با گنجایش چند کیلو بایت
archimedes U کامپیوتر شخصی شرکت Computers Acom که بر پایه پردازش مرکزی RICS است و با PC IBM یا Macintosh Apple سازگار نیست
ATD U دستور استاندارد برای مودم های سازگار که در شماره گیری تلفن به کار می روند و توسط Hayes ایجاد شده اند
generic U که با کل وسایل سخت افزاری و نرم افزاری یک تولید کننده سازگار باشد
programming U قوانینی که برنامه باید به آنها تبدیل شود تا کد سازگار ایجاد شود
compaq computer corporation U شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
boot U اولین شیار دیسک راه اندازی روی فلاپی دیسک سازگار IBM
wine does not a with me U شراب بمن نمیسازد باده بمن سازگار نیست
well assorted U جور دارای کالا یا اجناس جور موافق سازگار
reducing U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
variable area nozzle U نازل پیش برندهای که مساحت سطح مقطع ان برای سازگار شدن با تغییر سرعت و کارکرد سیستم پس سوز یاتغییر فشار اتمسفر یا محیط تغییر میکند
shutdown U دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdowns U دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
designs U پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
design U پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
handshaking U سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshakes U سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshake U سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
institutionalizing U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
pursues U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursue U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
collimate U موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
predicates U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
out lawry U طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
lay U قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
predicated U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicating U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicate U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
receive U اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
lays U قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
receives U اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
anneal U نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
to veer and heul U پیوسته تغییرعقیده دادن شل کردن وسفت کردن دراوردن
pay U جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
paying U جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pays U جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
compensate U تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
introduces U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
statement U بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
statements U بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
designates U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designate U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
introducing U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
mounts U ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
hire U اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
set out U شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
compensated U تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensates U تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
mount U ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
propagates U منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagated U منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
designating U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
connect U اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
propagating U منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagate U منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
introduce U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
connects U اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
hires U اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
introduced U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
hiring U اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
consenting U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
ammoniate U با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
IBM U اصط لاح کلی برای کامپیوتر شخصی که با سخت افزار و نرم افزار کامپیوتر IBM سازگار است بدون توجه به اینکه پردازنده Intel از کدام استفاده میکند. حاوی با EISA,ISA یا MCA است
dispend U توزیع کردن دادن
discharge U مرخص کردن پس دادن
to serve out U بخش کردن دادن
give U دادن پرداخت کردن
gives U دادن پرداخت کردن
giving U دادن پرداخت کردن
discharges U مرخص کردن پس دادن
staging U سوار کردن جا دادن
to offer U تقدیم کردن [دادن]
to give an enter tainment U مهمانی دادن یا کردن
recreated U تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreates U تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreating U تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreate U تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
allocate U تقسیم کردن اختصاص دادن
ventilating U تهویه کردن هوا دادن به
solder U لحیم کردن جوش دادن
ventilates U تهویه کردن هوا دادن به
concenter U تمرکز دادن تغلیظ کردن
ventilated U تهویه کردن هوا دادن به
cut down U خلاصه کردن تقلیل دادن
allocating U تقسیم کردن اختصاص دادن
scotch U چاک دادن زخمی کردن
scotched U چاک دادن زخمی کردن
apportion U تقسیم کردن تخصیص دادن
scotches U چاک دادن زخمی کردن
apportioned U تقسیم کردن تخصیص دادن
scotching U چاک دادن زخمی کردن
ventilate U تهویه کردن هوا دادن به
soldered U لحیم کردن جوش دادن
soldering U لحیم کردن جوش دادن
represent U بیان کردن نشان دادن
strip U چاک دادن تهی کردن
quotes U ایراد کردن مظنه دادن
quoted U ایراد کردن مظنه دادن
To bring about a reconciliation. U آشتی دادن ( برقرار کردن )
quote U ایراد کردن مظنه دادن
trouble U رنجه کردن زحمت دادن
to post up U مطلع کردن کامل دادن به
troubles U رنجه کردن زحمت دادن
commmute U تغییر دادن مبادله کردن
troubling U رنجه کردن زحمت دادن
solders U لحیم کردن جوش دادن
allocates U تقسیم کردن اختصاص دادن
smooth U ارام کردن تسکین دادن
apportions U تقسیم کردن تخصیص دادن
loans U عاریه دادن قرض کردن
maneuvred U مشق کردن مانور دادن
state- U تعیین کردن وقرار دادن
put-downs U پست کردن کاهش دادن
manoeuvred U مشق کردن مانور دادن
manoeuvres U مشق کردن مانور دادن
manoeuvring U مشق کردن مانور دادن
put-down U پست کردن کاهش دادن
put in U تقاضا کردن پیشنهاد دادن
state U تعیین کردن وقرار دادن
smugness U تمیز کردن سروصورت دادن به
put down U پست کردن کاهش دادن
to put a way childish U رها کردن طلاق دادن
distributes U تقسیم کردن تعمیم دادن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com