English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
To preserve the status quo . U وضع موجود ( شرایط فعلی ) را حفظ کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
present conditions U شرایط فعلی
synoptic situation U شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
implied malice U سوء نیتی است که به موجب نشانههای موجود در قانون درصورت سرزدن اعمال خاص از فرد و یا به وجود امدن شرایط خاص در موضوع موجود فرض میشود
existing circumstances U شرایط موجود
current operating allowance U سهمیه موجود عملیاتی سهمیه عملیاتی فعلی
assumed position U موضع فعلی موضع اشغال شده فعلی
polymorph U عضو یا موجود چند شکلی موجود زنده ایکه چندین مرحله تغییر ودگردیسی داشته باشد
current ratio U نسبت دارایی موجود به بدهی موجود
dynamic condition U شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
make a difference <idiom> U شرایط را عوض کردن
turn the tables <idiom> U عوض کردن شرایط
size up <idiom> U بسته به شرایط ،برانداز کردن
restructured U شرایط وام را عوض کردن
restructures U شرایط وام را عوض کردن
get in the swing of things <idiom> U به شرایط جدید عادت کردن
restructure U شرایط وام را عوض کردن
rescheduled U در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedules U در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduling U در شرایط وام تجدید نظر کردن
to satisfy conditions U شرایط را برآورده کردن [ریاضی] [فیزیک]
reschedule U در شرایط وام تجدید نظر کردن
To stipulate. U شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
To pool resources to gether . U کلیه منابع وامکانات موجود را یک کاسه کردن
to live like animals [in a place] U در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
new- U دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new U دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
newer U دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
newest U دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
second best theory U نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
present-day U فعلی
actuals U فعلی
actual U فعلی
nonce U مقصود فعلی
present value U ارزش فعلی
celestial gion U کره فعلی
capital value U ارزش فعلی
status quo U وضع فعلی
acceptance by conduct U قبول فعلی
present worth U ارزش فعلی
actual state of affairs U وضع فعلی
very U واقعی فعلی
current ratio U وضعیت فعلی
current graph U نمودار فعلی
present value U ارزش فعلی
current purchasing power U قدرت خرید فعلی
net present value U ارزش فعلی خالص
currents U فعلی اخرین اطلاعات
current location counter U شمارنده مکان فعلی
current U فعلی اخرین اطلاعات
current directory U دایرکتوری جاری یا فعلی
for the nonce U برای مقصود فعلی
verbal U فعلی تحت اللفظی
alien U متفاوت یا نامناسب با سیستم فعلی
physical U ترتیب فعلی کابلها در شبکه
aliens U متفاوت یا نامناسب با سیستم فعلی
an inceptive U فعلی که دلالت بر اغاز کاری نماید
discounted cash flow U ارزش فعلی پرداختها و هزینههای اتی
an inceptive verb U فعلی که دلالت بر اغاز کاری نماید
cumulative preferential U سود پس افتاده و فعلی سهام ممتازه
an infinite verb U فعلی که محدود به شخص و افراد جمع نیست
input/output U آدرس فعلی آن در حین اجرا وارد میشود
up to d. U تمام شده تا تاریخ فعلی تازه جدید
do [verb] U روی [فعلی که همراه می آید] تکیه میکند
economizing U صرفه جویی در دارایی حداکثر استفاده را از دارایی موجود کردن
an impersonal verb U فعلی که فاعل معینی ندارد و جز سوم شخص مفرد است
operand U عدد یا آدرس فعلی که به جای برچسب یا محل اش استفاده شود
jump instruction U موقعتی که CUPU از دستورالعمل فعلی به نقط ه دیگر برنامه برود
I shall not sign this contract in its present from (as it appears). U این قرار داد را بصورت فعلی امضاء نخواهم کرد
ended U روی صفحه کلید IBM PC کلیدی که نشانه گر را به انتهای خط فعلی میبرد
ends U روی صفحه کلید IBM PC کلیدی که نشانه گر را به انتهای خط فعلی میبرد
end U روی صفحه کلید IBM PC کلیدی که نشانه گر را به انتهای خط فعلی میبرد
stockpiled U پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpile U پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpiling U پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpiles U پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
bituminous paint U رنگی ضخیم و سنگین که جزء اصلی ان قیر بوده و بعنوان رنگ ضد اسید برای کم کردن خوردگی حاصل از بخارات والکترولیت موجود در باطری استفاده میشود
DSW U کلمه داده که از وسیلهای که حاوی اطلاعات وضعیت فعلی اش است ارسال میشود
device U کلمه داده ارسالی از وسیلهای که حاوی اطلاعاتی درباره وضعیت فعلی اش است
devices U کلمه داده ارسالی از وسیلهای که حاوی اطلاعاتی درباره وضعیت فعلی اش است
traces U روش تشخیص کارایی درست یک برنامه که وضعیت فعلی و محتوای ثباتها و متغیرها پس از هر دستورالعمل نوشته میشود
traced U روش تشخیص کارایی درست یک برنامه که وضعیت فعلی و محتوای ثباتها و متغیرها پس از هر دستورالعمل نوشته میشود
trace U روش تشخیص کارایی درست یک برنامه که وضعیت فعلی و محتوای ثباتها و متغیرها پس از هر دستورالعمل نوشته میشود
terming U شرایط
termed U شرایط
term U شرایط
conditions U شرایط
terms U شرایط
the conditions U شرایط ان
incremental computer U دادهای که اختلاف مقدار فعلی با مقدار اصلی را نشان میدهد
plotters U رسامی که داده محل را با افزایش به محل فعلی اش دریافت میکند و نه به صورت مختصات جداگانه
plotter U رسامی که داده محل را با افزایش به محل فعلی اش دریافت میکند و نه به صورت مختصات جداگانه
plateaus U شرایط پایا
plateaux U شرایط پایا
conditions U شرایط اوضاع
qulifications U واجد شرایط
qualification U واجد شرایط
tropical condition U شرایط گرمسیری
qualification U وضعیت شرایط
terms of shipment U شرایط حمل
terms of trade U شرایط مبادله
spring conditions U شرایط بهاری
stability conditions U شرایط ثبات
fair play U شرایط برابر
standard condition U شرایط استاندارد
terms of trade U شرایط معامله
standard conditions U شرایط متعارفی
sufficient conditions U شرایط کافی
settlement terms U شرایط تسویه
settlement terms U شرایط پرداخت
terms and conditions U ضوابط و شرایط
terms of payment U شرایط پرداخت
second order conditions U شرایط ثانوی
shipping terms U شرایط حمل
competition conditions U شرایط رقابت
conference terms U شرایط کنفرانس
given conditions U شرایط معینه
given conditions U شرایط معلوم
conditions of purchase U شرایط خرید
conditions of contract U شرایط قرارداد
condition of readiness U شرایط امادگی
implied terms U شرایط ضمنی
implied terms U شرایط تلویحی
initial condition U شرایط اولیه
qualify U واجد شرایط
qualifies U واجد شرایط
credit terms U شرایط اعتبار
competitive conditions U شرایط رقابت
conditions of (the) competition U شرایط رقابت
dis qualified U فاقد شرایط
eligible U واجد شرایط
emergency conditions U شرایط اضطراری
equilibrium conditions U شرایط تعادل
final cinditions U شرایط پایانی
final cinditions U شرایط فینال
delivery terms U شرایط تحویل
requirements of the credit U شرایط اعتبار
light conditions U شرایط نور
liner terms U شرایط خط کشتیرانی
makings U شرایط لازم
average conditions U شرایط متوسط
average conditions U شرایط عادی
payment terms U شرایط پرداخت
ambient conditions U شرایط محیطی
adverse factors U شرایط نامساعد
admission requirements U شرایط پذیرش
boundary conditions U شرایط مرزی
actude conditions U شرایط شدید
actude conditions U شرایط حاد
qalified U واجد شرایط
ballistic conditions U شرایط بالیستیکی
standard temperature and pressure U شرایط متعارفی
standard temperature and pressure U شرایط استاندارد
boundary conditions U شرایط حدی
marginal conditions U شرایط نهائی
disadvantages U شرایط نامساعد
disadvantage U شرایط نامساعد
mutual terms U شرایط متقابل
necessary conditions U شرایط لازم
normal temperature and pressure U شرایط استاندارد
normal temperature and pressure U شرایط متعارفی
plateau U شرایط پایا
bona fide U واجد شرایط
ball games U شرایط وضعیت
conditions of use U شرایط کاربرد
suitable conditions U شرایط مناسب
no bed of roses <idiom> U شرایط سختوبد
usual conditions U شرایط معمول
qualifications U شرایط لازم
requirements U شرایط لازم
qualified U واجد شرایط
working conditions U شرایط کار
Russian roulette <idiom> U شرایط پرخطر
ball game U شرایط وضعیت
tight spot <idiom> U شرایط سخت
incremental computer U کامپیوتری که متغیرها را به صورت اختلاف بین مقادیر فعلی و مقادیر اولیه مطلق ذخیره میکند
in store U موجود
existing U موجود
disposal U موجود
lives U موجود
life U موجود
going U موجود
extant U موجود
inesse U موجود
bound U موجود
handiest U موجود
handy U موجود
on hand U موجود
entity U موجود
to the fore U موجود
stocked U موجود
stock U موجود
existent U موجود
entities U موجود
available U موجود
handier U موجود
failures U بخشی از سیستم عامل که خودکار که موقعیت فعلی سیستم و دادههای مربوطه را حفظ میکند پس از تشخیص خطا
failure U بخشی از سیستم عامل که خودکار که موقعیت فعلی سیستم و دادههای مربوطه را حفظ میکند پس از تشخیص خطا
meets U مطابق شرایط بودن
other things being equal U اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
circumstance U شرایط محیط اهمیت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com