English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
debt collector U وصول کننده طلب
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
recipient U وصول کننده
recipients U وصول کننده
collecting bank U بانک وصول کننده
del credere U وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
Other Matches
del credere agent U نمایندهای که متعهد به وصول طلبها میباشد نمایندهای که وصول مطالبات راتقبل مینماید
recoveries U وصول
reception U وصول
recovery U وصول
collection U وصول
receptions U وصول
collections U وصول
recovery U وصول جبران
get in U وصول کردن
collects U وصول کردن
acknowledgment U اعلام وصول
recvery U استرداد وصول
makable <adj.> U قابل وصول
recovers U وصول کردن
acknowledgement of receipt U اعلام وصول
outstandingly U وصول نشده
outstanding U وصول نشده
receipts U اعلام وصول
receipt U اعلام وصول
to get in U وصول کردن
receipts U وصول کردن
receipt U وصول کردن
accession U تابع وصول
recovering U وصول کردن
recover U وصول کردن
collecting U وصول کردن
certificate of receipt U گواهی وصول
achievable <adj.> U قابل وصول
contrivable <adj.> U قابل وصول
doable <adj.> U قابل وصول
feasible <adj.> U قابل وصول
accessible U قابل وصول
makeable <adj.> U قابل وصول
collectable U قابل وصول
makable [spv. makeable] <adj.> U قابل وصول
cleared cheque U چک وصول شده
levying U وصول مالیات
levier U مالیات وصول کن
receive U وصول کردن
receives U وصول کردن
levied U وصول مالیات
levies U وصول مالیات
levy U وصول مالیات
collectible U قابل وصول
collecting books U وصول مطالبات
recoveries U وصول جبران
collection order U دستور وصول
come at able U قابل وصول
recoverable U قابل وصول
accessibility U قابلیت وصول
possible [doable, feasible] <adj.> U قابل وصول
practicable <adj.> U قابل وصول
executable <adj.> U قابل وصول
workable <adj.> U قابل وصول
collect U وصول کردن
collection fee U هزینه وصول
manageable <adj.> U قابل وصول
collecting debts U وصول مطالبات
collection charge U هزینه وصول
line of approach U راه وصول
collection charges U هزینه وصول
acknowledgments U اعلام وصول رسید
publicans U مامور وصول مالیات
acknowledgements U اعلام وصول رسید
acknowledgement U اعلام وصول رسید
publican U مامور وصول مالیات
irrecoverably U بطور وصول نشدنی
debt enforcement U درخواست طلب وصول
cashing U وصول کردن نقدکردن
solvency U قابل وصول بودن
irrecoverable U غیر قابل وصول
receipt U اعلام وصول نمودن
accessible U در دسترس قابل وصول
receipts U اعلام وصول نمودن
cash U وصول کردن نقدکردن
cashed U وصول کردن نقدکردن
cashes U وصول کردن نقدکردن
acknowledgment U شماره اعلام وصول
acknowledging U اعلام وصول کردن
receivable U قابل وصول پذیرفتنی
acknowledge U اعلام وصول کردن
acknowledges U اعلام وصول کردن
good dept U طلب وصول شدنی
good debt U طلب وصول شدنی
debt collecting agency U نماینده وصول مطالبات
collection charge U هزینه وصول مطالبات
corrector U جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
acknowledging U وصول نامهای را اشعار داشتن
acknowledgments U خبر وصول نامه سپاسگزاری
acknowledgements U خبر وصول نامه سپاسگزاری
acknowledges U وصول نامهای را اشعار داشتن
execution for debt U اقدام برای طلب وصول
acknowledge وصول نامه ای را اظهار داشتن
accessibility U دستیابی پذیری قابلیت وصول
bad dept U طلبی که امکان وصول ان کم باشد
collection of premiums U وصول اضافه ارزش سهام
reviving U وصول مطالبات سوخت شده
bad debts U طلب غیر قابل وصول
bad debt U طلب غیر قابل وصول
lien U حق وصول طلب حق تصرف وثیقه
accessibility U امکان نزدیکی وسیله وصول
remembrancer U مامور وصول مطالبات سلطنتی
acknowledgement U خبر وصول نامه سپاسگزاری
acknowledges U شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledge U شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledging U شماره اعلام وصول تصدیق کردن
cod U وصول وجه در موقع تحویل کالا
taxing master U مامور وصول مالیات هزینه دادرسی
statement of affairs U وصول مطالبات و دیون واموال تاجر ورشکسته
pillotage U وجوهی که بابت راهنمایی کشتی وصول میشود
tonnage rent U حق امتیازی که از مواداستخراجی معدن به نسبت هرتن وصول میشود
recevied for shipment bill of exchange U بارنامهای که مبین وصول کالا برای حمل است
debt collection for realisation U property pledged of وصول طلب با نقد کردن وثیقه
feminism U عقیده به برابری زن و مرد ومبارزه در راه وصول به این تساوی
pontage U مالیات یا عوارضی که برای مرمت و نگهداری پلها وصول میشود
pocket judgment U سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
current assets U پول نقد یامالیات یا عوارضی که درحدود یک سال پس از بستن ترازنامه قابل وصول باشد
coalitions U در ارتباطات بین المللی این کلمه به تجمع چنددولت به منظور وصول به هدف مشترک
coalition U در ارتباطات بین المللی این کلمه به تجمع چنددولت به منظور وصول به هدف مشترک
vindictive damages U مقدار غرامتی که دادگاه علاوه بر خسارت واقعی وارد برخواهان از خوانده به منظورتنبیه او وصول میکند
demagogisme U استفاده نامشروع از احساسات حاد و تعصبات عوام و مردم کوچه و بازار به منظور وصول به اهداف سیاسی
altitude/height hold U متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder U ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor U کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller U هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
tactics U دانش فرماندهی در صحنه جنگ طرق و وسائل و طرحهای ماهرانهای که جهت وصول به هدف به کار گرفته میشود رویه ماهرانه
quick disconnect coupling U کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primers U وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer U وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor U گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
homogeneous computer network U یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
makgi boowi U نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
distractive U گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
vasomotor U اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
changer U دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
interceptor U هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptors U هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
steam fitter U نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
detonator U منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonators U منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
search jammer U تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
usura maritima U دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
accessed U در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
accesses U در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
accessing U در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
access U در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
claqueur U تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
suppressive U خنثی کننده اتش سرکوب کننده
expostulator U سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
padding U پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
prepossessing U مجذوب کننده جلب توجه کننده
sprining charge U خرج چال کننده یا گود کننده
stop order U دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer U وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
toaster U سرخ کننده برشته کننده
toasters U سرخ کننده برشته کننده
vibrators U ارتعاش کننده نوسان کننده
whetstone U تیز کننده تند کننده
presenters U ارائه کننده معرفی کننده
presentor U ارائه کننده معرفی کننده
insulator U جدا کننده عایق کننده
lifter U مرتفع کننده برطرف کننده
vibrator U ارتعاش کننده نوسان کننده
homager U تجلیل کننده کرنش کننده
provisioner U تدارک کننده تهیه کننده
presenter U ارائه کننده معرفی کننده
diverting U سرگرم کننده منحرف کننده
venerator U تکریم کننده ستایش کننده
suberter U سرنگون کننده تضعیف کننده
cogitator U اندیشه کننده مطالعه کننده
insulators U جدا کننده عایق کننده
striking force U نیروی تک کننده یا کمین کننده
practicer U تمرین کننده مشق کننده
modifiers U اصلاح کننده تعدیل کننده
thwarter U خنثی کننده مسدود کننده
corrupter U فاسد کننده منحرف کننده
accaimer U هلهله کننده تحسین کننده
designative U اشاره کننده تعیین کننده
desolator U ویران کننده متروک کننده
desolater U ویران کننده متروک کننده
corruptor U فاسد کننده منحرف کننده
intermediary U وساطت کننده مداخله کننده
intermediaries U وساطت کننده مداخله کننده
acknowledger U تصدیق کننده قبول کننده
thickeners U غلیظ کننده پرپشت کننده
thickener U غلیظ کننده پرپشت کننده
the producer and the consumer U تولید کننده و مصرف کننده
modulator demodulator U تلفیق کننده- تفکیک کننده
prosecutors U پیگرد کننده تعقیب کننده
prosecutor U پیگرد کننده تعقیب کننده
modifier U اصلاح کننده تعدیل کننده
coordinator U هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
transmitters U منتقل کننده مخابره کننده
transmitter U منتقل کننده مخابره کننده
gesticulant U اشاره کننده وحرکت کننده
sniffy U افهار تنفر کننده فن فن کننده
oppressive U خورد کننده ناراحت کننده
supplicants U درخواست کننده تضرع کننده
supplicant U درخواست کننده تضرع کننده
preventive U حفافت کننده جلوگیری کننده
Recent search history Forum search
Search history is off. Activate
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com