English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
change horses in midstream <idiom> U وسط کارمهمی نقشه یا رئیس را عوض کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
maps U نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
map U نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
letter of recall U نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
conformal projection U نوعی سیستم تهیه نقشه بزرگ کردن یکنواخت نقشه
plotted U تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plot U تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plots U تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
emcees U بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
emcee U بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
mapping U نقشه کشی کردن تهیه نقشه
lord high stew of england U رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
paymaster general U رئیس سررشته داری رئیس کارپردازی
strategies U طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
strategy U طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
public relations officer U رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officers U رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
patronize U رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronises U رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronized U رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronizes U رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronised U رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
line route map U نقشه نشان دهنده راهها نقشه راهنمای مسیر خطوط سیم دستگاه
docking plan U نقشه مسیر ورود کشتی به حوضچه تعمیر نقشه ساختمان قسمت زیر ناوlongshoreman
emcees U رئیس تشریفات کردن
emcee U رئیس تشریفات کردن
cartographer U ترسیم کننده نقشه متخصص رسم نقشه
control map U نقشه مخصوص بررسی صحت بقیه نقشه ها
cartographers U ترسیم کننده نقشه متخصص رسم نقشه
hyetography U نقشه کشی از بارندگی نمایش بارش با نقشه
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
republics U حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republic U حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
schoolmaster U مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
schoolmasters U مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
topographic map U نقشه عوارض نما نقشه توپوگرافی
stripping U نواربندی کردن نقشه برای عکس برداری علامت گذاری کردن
storage map U نقشه انباره نقشه انبارش
map orientation U توجیه کردن نقشه
To roll up the map. , U نقشه را پیچیدن ( تا کردن )
altitude tints U گویا کردن نقشه
to spoil ones game U نقشه یاکارکسیراخراب کردن
to foil a plan U نقش بر آب کردن نقشه ای
setting out U پیاده کردن نقشه
reduction U کوچک کردن نقشه
reductions U کوچک کردن نقشه
scheme U نقشه طرح کردن
schemes U نقشه طرح کردن
map reading U نقشه خوانی کردن
to foil a plan U خنثی کردن نقشه ای
mapping U نقشه برداری کردن
schemed U نقشه طرح کردن
to torpedo U خراب کردن [برنامه یا نقشه]
compass U نقشه کشیدن اختراع کردن
machinate U نقشه کشیدن تدبیر کردن
photo interpretation U نقشه کردن عکس هوایی
orthographic U تصویر یا نقشه که در ان خطوط مصور برسطح تصویر یا نقشه عموداست
reconstitute U تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه
to plan a building U نقشه ساختمانی را کشیدن یاطرح کردن
reconstituting U تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه
reconstitutes U تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه
reconstituted U تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه
back up U اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
back-up U اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
plan U طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plans U طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
reseau U شبکه بندی کردن عکس برای انطباق ان با نقشه
geodesy U نقشه برداری عملیات نقشه برداری در شبکه جهانی
map sheet U شماره برگ نقشه از سریهای مختلف برگ نقشه
vignetting U سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
lattice U خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
lattices U خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
recredential U نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
outline assembly drawing U نقشه کلی ساختمان نقشه ایکه تصویر کلی ساختمان را نشان میدهد وجزئیات ساختمان روی ان پیاده نشده است
spandrel U لچک [در فرش های لچک ترنج، لچک ها معمولا یک چهارم ترنج بوده و یا دارای نقشه مشابه و یا نقشه متفاوت می باشند.]
common control U کنترل عمومی نقشه برداری شبکه عمومی نقشه برداری شبکه جهانی نقشه برداری
geodetic datum U سطح مبنای نقشه برداری افق مبنای نقشه برداری زمینی جهانی
map compilation U تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
projection print U روش تهیه نقشه یا عکس بااستفاده از روش بزرگ کردن یا کوچک کردن فیلم یک عکس دیگر چاپ تصویری
target materials U مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
bench mark U شاخص علامت نقطه کنترل نقشه برداری شاخص نقشه برداری
computer aided design and drafting U طراحی و نقشه کشی به کمک کامپیوتر طراحی و نقشه کشی کامپیوتری
fix U نقطه کردن ناو تعیین محل ناو روی نقشه
fixes U نقطه کردن ناو تعیین محل ناو روی نقشه
bessel method U پیدا کردن محل توقفگاه به روش بسل سیستم نقشه برداری بسل
grid navigation U ناوبری از روی نقشه ناوبری از روی خطوط شبکه نقشه
projection U سیستم تصویر در تهیه نقشه سیستم تهیه نقشه جات
trimsize U اندازه تنظیم شده نقشه حواشی تنظیم شده نقشه
polar stereographic U سیستم تهیه نقشه قطبی سیستم نقشه برداری قطبی
projections U سیستم تصویر در تهیه نقشه سیستم تهیه نقشه جات
trig list U لیست نقاط نقشه برداری شده فهرست مختصات نقاط نقشه برداری شده
hill shading U سایه زدن ارتفاعات و تپه هاروی نقشه رنگ کردن ارتفاعات در عکس جهت تابش نور خورشید
warden U رئیس
head U رئیس
sheikh U رئیس
Dean U رئیس
leaders U رئیس
president U رئیس
director U رئیس
administers U رئیس
directors U رئیس
higher up U رئیس
directors general U رئیس کل
provosts U رئیس
chairman U رئیس
chiefs U رئیس
mugwump U رئیس
headman U رئیس
header U رئیس
headers U رئیس
presidents U رئیس
chief U رئیس
administrators U رئیس
chairmen U رئیس
leader U رئیس
Deans U رئیس
administrator U رئیس
wardens U رئیس
headmen U رئیس
masters U رئیس
commandants U رئیس
sheiks U رئیس
provost U رئیس
master U رئیس
superior U رئیس
superiors U رئیس
administering U رئیس
superintendents U رئیس
syndic U رئیس
commandant U رئیس
administered U رئیس
administer U رئیس
ruler U رئیس سر
director general U رئیس کل
sheikhs U رئیس
rulers U رئیس سر
headsman U رئیس
warden U رئیس
superintendent U رئیس
sheik U رئیس
mastered U رئیس
director generals U رئیس کل
head master U رئیس
ringmasters U رئیس گود
vice president U نایب رئیس
chieftain U رئیس قبیله
figureheads U رئیس پوشالی
wagon master U رئیس قطار
ringmaster U رئیس گود
presidentess U زن رئیس جمهور
figureheads U رئیس بی نفوذ
office manager U رئیس دفتر
office manager U رئیس اداره
Prime Minister U رئیس الوزرا
ringmasters U رئیس سیرک
Chief Justice U رئیس دادگاه
magistrate U رئیس کلانتری
wharfmaster U رئیس بندر
Prime Ministers U رئیس الوزرا
patriarchs U رئیس خانواده
chieftains U رئیس قبیله
shipmaster U رئیس کشتی
figurehead U رئیس بی نفوذ
ringmaster U رئیس سیرک
premiered U مهمتر رئیس
premieres U مهمتر رئیس
leadden limbs U رئیس اسپ
premiering U مهمتر رئیس
sheik U رئیس خانواده
president of the court U رئیس دادگاه
wharfmaster U رئیس اسکله
veep U نایب رئیس
dominie U رئیس اموزشگاه
warden U رئیس زندان
section chief U رئیس قبضه
magistrates U رئیس کلانتری
patriarch U رئیس خانواده
vice chairman U نایب رئیس
figurehead U رئیس پوشالی
Chief Justices U رئیس دادگاه
post general U رئیس کل پست
president of the republic U رئیس جمهور
sheik U رئیس قبیله
premiere U مهمتر رئیس
chairmen U رئیس جلسه
podesta U رئیس شهربانی
arch U موذی رئیس
Chief of Staff U رئیس ستاد
speaker of parliament U رئیس مجلس
prefects U رئیس فرمانده
prefect U رئیس فرمانده
vice-chancellors U نایب رئیس
vice-chancellor U نایب رئیس
vice chancellor U نایب رئیس
shop stewards U رئیس گروه
shop steward U رئیس گروه
surgeons U رئیس بهداری
schoolmistresses U خانم رئیس
schoolmistress U خانم رئیس
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com