English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
zonate U واقع بروی یک خط مانند بعضی ازهاگهای چندتایی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
epigynous U واقع بروی تخمدان برمادگی
dye-stuff U ماده رنگی در رنگرزی الیاف [این رنگینه ها یا بصورت سنتی از مواد طبیعی مانند اکثر گیاهان و بعضی حیوانات و یا از مواد شیمیایی تهیه می شوند]
recredential U نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
multiplet U چندتایی
multeity U چندتایی
multiplex U چندتایی متعدد
complex multiplet U چندتایی پیچیده
manifoldness U چندتایی بسیاری
multilaunching U اغاز بکار چندتایی
time division multiplexing U انتقال چندتایی زمانی
multiplexing U انتقال چندتایی پیغام ها تسهیم
multiple loading operating system U سیستم عامل بارکننده چندتایی
csma/cd U دستیابی چندتایی با کشف تلاقی
intercostal U واقع در میان دنده ها واقع در بین رگبرگها
to fall down U بروی درافتادن
theatricalize U بروی صحنه اوردن
the men were locked out U در را بروی کارگران بستند
to eat the leek U بروی مبارک خودنیاوردن
crosser U قلم کشیدن بروی
cross U قلم کشیدن بروی
crosses U قلم کشیدن بروی
You are most welcome . U قدمتان بروی چشم
crossest U قلم کشیدن بروی
To drow ( pull ) a gun on some one . U بروی کسی اسلحه کشیدن
carrier sense U detect collision accesswith multiple دستیابی چندتایی با کشف تلاقی
I forbid you to go . Heaven help you if you go ! U اگر رفتی نرفتی ! ( مبا دا بروی )
Where do you want to go this time of night ? U این وقت شب کجا می خواهی بروی ؟
Dont let on that you know. U بروی خودت نیاور که موضوع رامیدانی
chest roll U چرخیدن ژیمناست از حالت ایستاده بروی سینه
He closed the door against the peace agreement. U تمام درها را بروی موافقتنامه صلح بست
sisyphus U سیسیفوس که محکوم به غلتاندن سنگی بروی کوه بود
large scale computer U که میتواند به حافظه با فرفیت بالا دستیابی داشته باشد و نیز وسایل پشتیبان مثل کاربران چندتایی
neoclassical economics U در این اقتصاد تمرکز بیشتر بروی تقاضای مصرف کننده وروشهای ریاضی است
frequency division multilexing U مخابره چندتایی فرکانس استفاده از یک مسیرالکتریکی برای حمل دو یا چند سیگنال با فرکانسهای مختلف تسهیم براساس تقسیم فرکانس
cretain U بعضی
some U بعضی
several U بعضی
divers U بعضی
to lie east and west U واقع شدن شرقی وغربی واقع شدن
frequently [quite often] <adv.> U بعضی ازاوقات
sometimes U بعضی اوقات
sometimes U بعضی مواقع
allegedly U بنابگفتهء بعضی
occasionally <adv.> U بعضی ازاوقات
alleged U بنابگفتهء بعضی
once in a while <adv.> U بعضی ازاوقات
bushbabies U گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
bushbaby U گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
piezoelectric U ارتباط در بعضی موادکریستالی
Some children are afraid of the dark. بعضی بچه ها از تاریکی می ترسند.
cutin U پوشش خارجی بعضی گیاهان
bell-conopy U [سقف بعضی از ناقوسها با سنتوری]
megaspore U هاگدان بزرگ وغیرجنسی بعضی سرخسها
nurse a grudge <idiom> U احساس تنفر از بعضی مردم را داشتن
hookup U تجمع بعضی چیزها برای منظورخاصی
chitin U جسم استخوانی درپوشش بعضی جانوران
proconsul U افسر دارای بعضی اختیارات کنسولی
lamellate U لایه مانند ورقه مانند
fossiliferous U فسیل مانند سنگواره مانند
panel U نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
panels U نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
vanished U بخش ضعیف ونهایی بعضی از حرفهای صدادار
index number U مقایسه حجم در بعضی مواقع با عدد شاخص
awn U الت مذکر بعضی از جانوران خزنده و کرمها
stenosis U تنگ شدن یا انقباض بعضی از مجراهای بدن
vanishes U بخش ضعیف ونهایی بعضی از حرفهای صدادار
vanishing U بخش ضعیف ونهایی بعضی از حرفهای صدادار
draft mode U چاپ با کیفیت پایین روی بعضی چاپگرها
vanish U بخش ضعیف ونهایی بعضی از حرفهای صدادار
bote U حق مستاجر به برداشتن چوب برای بعضی مصارف
hyposensitize U کم شدن حساسیت نسبت به بعضی مواد موجدحساسیت
goat antelope نوعی بز که از بعضی جهات شبیه بز کوهی است
... however sometimes it just can't be helped. U ... اما بعضی وقتها واقعا کاریش نمی شه کرد.
myelin sheath U ماده سفید چربی که غلاف بعضی اعصاب رامیپوشاند
zone ride U کنار رفتن بعضی از بازیگران حریف برای دفاع از یک منطقه
cabin blower U در بعضی هواپیماهاکوپروسوری برای حفظ فشارکابین بالاتر از فشار محیط
neural net U مدل ریاضی بعضی پدیده هاکه رفتار عصبی دارند
tuning pipe U نای مخصوص کوک ومیزان کردن بعضی الات موسیقی
occasional U وابسته به فرصت یا موقعیت مربوط به بعضی از مواقع یاگاه و بیگاه
filter U چیزیکه بعضی پرتوها از ان میگذرندولی حائل پرتوهای دیگر است
filters U چیزیکه بعضی پرتوها از ان میگذرندولی حائل پرتوهای دیگر است
autoharp U سنتوری که در ان بعضی ازسیمها را خفه میکنند تاسیمهای ازاد صدا کنند
White Papers U کتابی که حکومت یک کشور جهت تشریح یااعلام بعضی مسائل منتشرمیکند
White Paper U کتابی که حکومت یک کشور جهت تشریح یااعلام بعضی مسائل منتشرمیکند
diaeresis U دو نقطهای که بر روی بعضی ازحروف میگذارند تا تلفظ ان حرف راازحرف مجاورش جداسازد
dieresis U دو نقطهای که بر روی بعضی ازحروف میگذارند تا تلفظ ان حرف راازحرف مجاورش جداسازد
microspacing U خصوصیت بعضی چاپگرها که به انها امکان میدهد تا درفاصلههای بسیار کوچکی حرکت کنند
rule of reason U تفسیر کردن قانون به طورغیر عادلانه به منظور حفظ بعضی انحصارات غیر قانونی
crown colony U بعضی از کلنیهای ممالک مشترک المنافع انگلیس که مقام سلطنت بر انها نظارت دارد
antibiotic U مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
antibiotics U مادهای که از بعضی موجودات ذره بینی بدست میاید و باعث کشتن میکربهای دیگر میشود
adjustable wheel U چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
field alterable control element U یک تراشه که در بعضی سیستمها بکار می رود و به استفاده کننده اجازه میدهدتا ریز برنامه نویسی کند
silver thread U نخ های زربفت یا نقره ای [این نوع نخ در بعضی قالیچه ها جهت تزئین در بافت فرش بکار می رود.]
declaratory statute U هدف ازتصویب این نوع قانون برطرف کردن شک و تردیدی است که در مورد بعضی قوانین بروز میکند
compressor bleed air U هوایی که از قسمت کمپرسورموتور توربینی برای جلوگیری از واماندگی و یابرای بکار اندازی بعضی متعلقات گرفته میشود
master clear U کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
S-border U حاشیه های اس [در بعضی از فرش ها، خصوصا قفقازی و آناتولی از نگاره هایی به شکل حرف اس یا زد لاتین جهت تزئین استفاده می کنند.]
sumptuary law U قانونی که با منع استفاده از بعضی اموال مصرفی جلو مخارج مصرفی زیاد را می گیرد
quercetin U ماده رنگی کریسیتین [این رنگینه زرد از پوست درختان و بعضی سبزیجات استخراج می شود ولی طول عمر زیادی ندارد.]
filed U زمینه اصلی فرش [که عموما تا قسمت حاشیه ادامه یافته و در بعضی از فرش ها کل بافت را در بر می گیرد.]
recursive equations U معادلاتی که بعضی از جملات در انهاتکرار شده و هر معادله نسبت به معادله قبلی فقط یک جمله اضافی دارد
option key [یک کلید معرف روی بعضی ازصفحات کلید]
double knotting U گره دوخفتی یا دو رو [که در بعضی از فرش های تزپینی ایران بکار رفته و هر دو طرف فرش دارای پرز با نقشی متفاوت است.]
uberrima fides U صفتی است که در بعضی از قراردادها که باعث برقراری انواع خاصی از رابطه بین افراد میشود وجودش از شرایط صحت عقل است
situating U واقع در
postmortem U پس از واقع
situate U واقع در
situated or situate U واقع
in reality U در واقع
post mortem U پس از واقع
As it were U در واقع
indeed U در واقع
substantially U در واقع
situates U واقع در
bestead U واقع
alpha lyrae U نسر واقع
to come to pass U واقع شدن
shipside U واقع در کنارکشتی
realistic U واقع گرایانه
lumbar U واقع در کمر
precordial U واقع در پیش دل
realistic U واقع بین
trumped up U خلاف واقع
limitrophe U واقع در مرز
dereism U واقع گریزی
trumped-up U خلاف واقع
nether U واقع در زیر
transpontine U واقع در انسوی پل
yonder U واقع درانجا
located inside U تو واقع شده
procephalic U واقع در جلو سر
initiatory U واقع در اول
realistically U واقع گرایانه
realistically U واقع بین
nether U واقع در پایین
life like U واقع نما
simultaneous with each other U با هم واقع شونده
sincipital U واقع در جلوی سر
occurred U واقع شدن
occurring U واقع شدن
occurs U واقع شدن
superjacent U واقع درفوق
centric U واقع درمرکز
hinder U واقع درعقب
hindered U واقع درعقب
hindering U واقع درعقب
hinders U واقع درعقب
initialling U واقع در اغاز
capsulate U واقع درکپسول
initialled U واقع در اغاز
osculant U واقع شونده
initialing U واقع در اغاز
initial U واقع در اغاز
axile U واقع درمحور
subjacent U واقع در زیر
occur U واقع شدن
initialed U واقع در اغاز
initials U واقع در اغاز
sinisteral U واقع درسمت چپ
realists U واقع گرا
realists U واقع بین
realist U واقع گرا
realist U واقع بین
haemal U واقع درسوی دل
situated U واقع در جایگزین
situated U واقع شده در
onshore U واقع در ساحل
situated or situate U واقع شده
postern U واقع درعقب
down to earth U واقع بین
down-to-earth U واقع بین
to take place U واقع شدن
take place U واقع شدن
sublunar U واقع در زیرقمر
lie U واقع شدن
lied U واقع شدن
sets U واقع شده
set U واقع شده
intervascular U واقع در میان رگ ها
lies U واقع شدن
untrue U خلاف واقع
realism U واقع گرائی
hypodermal U واقع در زیرپوست
setting up U واقع شده
extraception U واقع نگری
vertical U واقع در نوک
intradermic U واقع در زیرپوست
intralogical U واقع در حدودمنطق
meanest U واقع دروسط
intramontane U واقع در کوهستان
meaner U واقع دروسط
mean U واقع دروسط
covenants U واقع شود
covenant U واقع شود
intradermal U واقع در زیرپوست
realism U واقع گرایی
realism U واقع بینی
objectivity U واقع بینی
extreme position U واقع درمنتهاالیه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com