Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
compile time
U
هنگام همگردانی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
compilation
U
همگردانی
compilations
U
همگردانی
compiler program
U
برنامه همگردانی
compiled
U
همگردانی کردن
compile
U
همگردانی کردن
compilation
U
تلفیق همگردانی
compilations
U
تلفیق همگردانی
compile time
U
حین همگردانی
compiler directive
U
رهنمود همگردانی
compiler language
U
زبان همگردانی
metacompilation
U
فوق همگردانی
compiling
U
همگردانی کردن
compile and go
U
همگردانی و اجرا
compiles
U
همگردانی کردن
compile time error
U
خطای حین همگردانی
piezoelectric
U
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
clear one's ears
U
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
season
U
هنگام
term
U
هنگام
at nightfall
U
شب هنگام
termed
U
هنگام
moments
U
هنگام
moment
U
هنگام
terming
U
هنگام
night season
U
هنگام شب
times
U
هنگام
timed
U
هنگام
night tide
U
هنگام شب
night season
U
شب هنگام
at the same moment
U
در آن هنگام
at night
U
شب هنگام
at dark
U
هنگام شب
nightfall
U
شب هنگام
during
U
هنگام
night-time
U
هنگام شب
night time
U
هنگام شب
nighttide
U
شب هنگام
gamut
U
هنگام
seasons
U
هنگام
seasoned
U
هنگام
time
U
هنگام
oestrum
U
هنگام
translate time
U
هنگام ترجمه
at one's leisure
U
هنگام فراغت
in-
U
درفرف هنگام
dusk
U
هنگام غروب
hexachord
U
هنگام شش بردهای
binding time
U
هنگام انقیاد
to die in harness
U
هنگام کار
at mess
U
هنگام خوردن
teatime
U
هنگام چای
at noon
U
هنگام فهر
wintertime
U
هنگام زمستان
summertime
U
هنگام تابستان
meal time
U
هنگام غذاخوری
in case of emergency
U
هنگام اضطرار
on arrival
U
هنگام ورود
when entering
U
هنگام ورود
inprocess
U
هنگام کار
updates
U
به هنگام دراوردن
on seeing him
U
هنگام دیدن او
in
U
درفرف هنگام
on occasion
U
هنگام لزوم
updated
U
به هنگام دراوردن
update
U
به هنگام دراوردن
here's to you
U
هنگام نوشیدن
spring time
U
هنگام بهار
daytide
U
هنگام روز
daytime
U
هنگام روز
playtime
U
هنگام بازی
hard times
U
هنگام تنگدستی
execution time
U
هنگام اجرا
when it came to a push
U
چون هنگام کوشش
parthian glance
U
نگاه هنگام جدایی
nooning
U
هنگام فهر ناهار
it puckered up in sewing
U
هنگام دوختن جمع شد
landing weight
U
وزن با هنگام تخلیه
d. wish
U
خواهش هنگام مردن
then
U
انگاه دران هنگام
in the case of traffic jam
[congestion]
U
هنگام راهبندان سنگین
nights
U
شب هنگام برنامه شبانه
night
U
شب هنگام برنامه شبانه
hard-bitten
U
سخت هنگام جنگ
to brush over
U
هنگام عبورپوز زدن
damage in transit
U
خسارت در هنگام ترانزیت
ortive
U
وابسته به هنگام طلوع
dewfall
U
هنگام ریزش شبنم
red handed
U
هنگام ارتکاب جنایت
chevy
U
فریاد هنگام شکار
batfowl
U
هنگام شب مرغ را شکارکردن
therewith
U
دران هنگام بدانوسیله
cash on delivery
U
پرداخت هنگام تحویل
chanty
U
سرود ملوانان هنگام کار
milter
U
ماهی نر هنگام تخم ریزی
high time
U
هنگام خوشی وعیش ونوش
natural form
U
وضع بدن هنگام تیراندازی
to take counsel of one'spillow
U
شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
fair-weather
U
خوب هنگام هوای صاف
escaped water
U
تلفات اب هنگام بهره برداری
landed weight
U
وزن کالا هنگام تخلیه
chantey
U
سرود ملوانان هنگام کار
demand report
U
گزارشی که به هنگام نیازتولید میشود
invigilation
U
پاییدن شاگردان هنگام امتحانات
coronation oath
U
سوگند هنگام تاج گذاری
damaged in transit
U
صدمه دیده هنگام ترانزیت
harvest
U
هنگام درو وقت خرمن
opened
U
وضع زه هنگام کشیده شدن
opens
U
وضع زه هنگام کشیده شدن
harvest festivals
U
جشن سپاسگزاری هنگام درو)
harvests
U
هنگام درو وقت خرمن
invigilating
U
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
invigilates
U
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
invigilated
U
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
invigilate
U
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
harvest festival
U
جشن سپاسگزاری هنگام درو)
smack
U
ضربه محکم در هنگام ابشار
smacks
U
ضربه محکم در هنگام ابشار
harvested
U
هنگام درو وقت خرمن
smacked
U
ضربه محکم در هنگام ابشار
open
U
وضع زه هنگام کشیده شدن
striker
U
توپ زن هنگام دفاع از میله
strikers
U
توپ زن هنگام دفاع از میله
I cut my face shaving.
U
هنگام اصلاح صورتم را بریدم
To leave someone in the lurch .
U
کسی را قال گذاشتن ( هنگام نیاز )
print
U
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
the room was not lived in
U
هنگام روز در ان اطاق زندگی نمیکردند
ondise
U
پشت گوی بودن هنگام پاس
red-handed
U
دست درخون هنگام ارتکاب جنایت
adjusting to water
U
حرکت در هوا هنگام فرود دراب
prints
U
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
To be caught red - handed.
U
گیر افتادن ( هنگام ارتکاب عمل )
boot
U
خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
combinatorial explosion
U
موقعیتی که به هنگام حل مسئله اتفاق میافتد
To breathe ones last .
U
نفس آخررا کشیدن (هنگام مرگ )
backing plate
U
صفحه تقویتی در هنگام تعمیرورقههای فلزی
alluvial deposit
U
موادیکه هنگام حرکت اب ته نشین میشوند
Payment on delivery of goods.
U
پرداخت هنگام ( مشروط به ) تحویل کالا
everything is good in its season
<proverb>
U
گویند که هرچیز به هنگام خوش است
to give the tone
U
هنگام یافتن رد شکار پارس کشیدن
passing bell
U
زنگی که هنگام درگذشتن کسی بزنند
jettison of cargo
U
محموله را به هنگام خطر به دریا ریختن
set up
U
انتخابهای موجود هنگام نصب سیستم
grunter
U
خوک یکجورماهی که هنگام گرفتاری خرخرمیکند
Say when!
[when pouring]
U
بگو کی بایستم!
[هنگام ریختن نوشابه]
electro statics
U
علم خواص الکتریک هنگام بیحرکتی
memory sniffing
U
ازمایش مداوم حافظه به هنگام پردازش
Say when stop!
[when pouring]
U
بگو کی بایستم!
[هنگام ریختن نوشابه]
leisure hours
U
ساعات فراغت یا بیکاری هنگام فرصت
drag line
U
طنای اویزان از بالن هنگام فرود
printed
U
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
dead on arrival
U
مرحوم هنگام ورود
[بیماری در آمبولانس]
to consult one's pillow
U
هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
corporale
U
پارچهای که هنگام عشاء ربانی بکارمیرود
print
U
روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
pnemograph
U
الت نگارش حرکات سینه هنگام تنفس
plegaphonia
U
گوش کردن صدای سینه هنگام دق خشکنای
pajamas
U
جامه گشاد که در خانه یا هنگام خوابیدن می پوشند
passanger
U
شاهین وحشی جوان را هنگام مهاجرت گرفتن
strophe
U
چرخش هنگام رقص همراه با اوازدسته جمعی
he has a rocking gait
U
هنگام گام برداری بدینسو وان سو می جنبد
breakfall
U
قرار دادن بازوان و پا در زیربدن هنگام افتادن
values
U
هنگام مقداردهی اولیه به متغیرها در شروع یک برنامه
value
U
هنگام مقداردهی اولیه به متغیرها در شروع یک برنامه
parameter
U
مقداری ارسالی به تابع یا برنامه هنگام فراخوانی
dynamically
U
تغییراتی که هنگام اجرای برنامه اعمال میشود
parameters
U
مقداری ارسالی به تابع یا برنامه هنگام فراخوانی
indenting
U
فضا از حاشیه سمت چپ هنگام شروع یک خط از متن
dynamic
U
تغییراتی که هنگام اجرای برنامه اعمال میشود
indent
U
فضا از حاشیه سمت چپ هنگام شروع یک خط از متن
why i think i can
U
هنگام کشف مطلبی دلالت برتعجب میکند
lights out
U
علائم مخابرات بوسیله نور هنگام خاموشی
pages
U
نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
muzzle velocity
U
سرعت گلوله هنگام خارج شدن از لوله
valuing
U
هنگام مقداردهی اولیه به متغیرها در شروع یک برنامه
velocity of approach
U
سرعت متوسط اب هنگام رسیدن به تاج سرریز یا سد
knock knees
U
زانوهایی که هنگام راه رفتن بهم میخورند
printed
U
روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
prints
U
روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
paged
U
نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
zero hour
U
هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی
to cry wolf too often
U
کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
alibi
U
غیبت هنگام وقوع جرم جای دیگر
alibis
U
غیبت هنگام وقوع جرم جای دیگر
indents
U
فضا از حاشیه سمت چپ هنگام شروع یک خط از متن
noil
U
خرده پشمی که هنگام شانه کردن میریزد
page
U
نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
moonlight fliting
U
گریز از خانهای هنگام شب برای رهایی از پرداخت اجاره
gas sentinel
U
مامور اطلاع بافراد هنگام حمله با گاز جنگی
night light
U
شمع کوچک که شب هنگام دراطاق بیماران برافروزند چراغ شب
pass shooting
U
شکار مرغابی هنگام گذشتن ازبالای موضع شکارچی
Bye and take care of yourself!
[leaving phrase]
U
خداحافظ و مواظب خودت باش!
[عبارت هنگام ترک ]
On comparison, the Mercedes was the more reliable of the two cars.
U
هنگام مقایسه دو خودرو، بنز قابل اطمینان تر بود.
imposition of hands
U
هنگام دادن ماموریت روحانی بکسی یادعا کردن به وی
execution
U
خطای تشخیص داده شده هنگام اجرای یک برنامه
dug out
U
نظامی پیری که هنگام جنگ به خدمت فراخوانده شود
shadow RAM
U
ROM به یک قطعه RAMسریع تر در هنگام روشن کردن کامپیوتر
delayed steal
U
دزدانه گریختن بسوی پایگاه هنگام پرتاب توپگیر
decalescence
U
کم شدن حرارت فلز هنگام تغییر و تبدیل ان در کوره
wheat germ
U
گیاهک گندم که هنگام اسیاب کردن جدا میشود
variable camber flap
U
فلپی که نیمرخ ان هنگام بیرون امدن تغییر میکند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com