English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
hard times U هنگام تنگدستی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
narrow circumstances U تنگدستی
indigence U تنگدستی
straitenced circumstances U تنگدستی
in dire poverty U در تنگدستی وخیم
distresses U محنت تنگدستی
distress U محنت تنگدستی
necessitousness U تنگدستی تهیدستی
penury U تنگدستی نیازمندی زیاد
to live in poverty [want] U در تنگدستی زندگی کردن
piezoelectric U ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
clear one's ears U متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
at the same moment U در آن هنگام
oestrum U هنگام
moments U هنگام
moment U هنگام
terming U هنگام
during U هنگام
gamut U هنگام
night season U هنگام شب
termed U هنگام
term U هنگام
at nightfall U شب هنگام
seasoned U هنگام
night tide U هنگام شب
night season U شب هنگام
seasons U هنگام
times U هنگام
nightfall U شب هنگام
night-time U هنگام شب
night time U هنگام شب
at dark U هنگام شب
season U هنگام
nighttide U شب هنگام
at night U شب هنگام
time U هنگام
timed U هنگام
to die in harness U هنگام کار
spring time U هنگام بهار
teatime U هنگام چای
wintertime U هنگام زمستان
inprocess U هنگام کار
at one's leisure U هنگام فراغت
binding time U هنگام انقیاد
in case of emergency U هنگام اضطرار
translate time U هنگام ترجمه
compile time U هنگام همگردانی
execution time U هنگام اجرا
here's to you U هنگام نوشیدن
hexachord U هنگام شش بردهای
update U به هنگام دراوردن
when entering U هنگام ورود
on seeing him U هنگام دیدن او
at noon U هنگام فهر
on occasion U هنگام لزوم
updated U به هنگام دراوردن
meal time U هنگام غذاخوری
in- U درفرف هنگام
in U درفرف هنگام
updates U به هنگام دراوردن
on arrival U هنگام ورود
at mess U هنگام خوردن
dusk U هنگام غروب
summertime U هنگام تابستان
playtime U هنگام بازی
daytime U هنگام روز
daytide U هنگام روز
to brush over U هنگام عبورپوز زدن
in the case of traffic jam [congestion] U هنگام راهبندان سنگین
therewith U دران هنگام بدانوسیله
damage in transit U خسارت در هنگام ترانزیت
d. wish U خواهش هنگام مردن
dewfall U هنگام ریزش شبنم
chevy U فریاد هنگام شکار
when it came to a push U چون هنگام کوشش
then U انگاه دران هنگام
hard-bitten U سخت هنگام جنگ
night U شب هنگام برنامه شبانه
landing weight U وزن با هنگام تخلیه
parthian glance U نگاه هنگام جدایی
batfowl U هنگام شب مرغ را شکارکردن
nights U شب هنگام برنامه شبانه
ortive U وابسته به هنگام طلوع
it puckered up in sewing U هنگام دوختن جمع شد
cash on delivery U پرداخت هنگام تحویل
red handed U هنگام ارتکاب جنایت
nooning U هنگام فهر ناهار
demand report U گزارشی که به هنگام نیازتولید میشود
chantey U سرود ملوانان هنگام کار
damaged in transit U صدمه دیده هنگام ترانزیت
to take counsel of one'spillow U شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
coronation oath U سوگند هنگام تاج گذاری
I cut my face shaving. U هنگام اصلاح صورتم را بریدم
fair-weather U خوب هنگام هوای صاف
chanty U سرود ملوانان هنگام کار
invigilating U شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
invigilates U شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
milter U ماهی نر هنگام تخم ریزی
escaped water U تلفات اب هنگام بهره برداری
smack U ضربه محکم در هنگام ابشار
landed weight U وزن کالا هنگام تخلیه
high time U هنگام خوشی وعیش ونوش
smacks U ضربه محکم در هنگام ابشار
smacked U ضربه محکم در هنگام ابشار
invigilation U پاییدن شاگردان هنگام امتحانات
open U وضع زه هنگام کشیده شدن
opened U وضع زه هنگام کشیده شدن
harvest festivals U جشن سپاسگزاری هنگام درو)
striker U توپ زن هنگام دفاع از میله
harvests U هنگام درو وقت خرمن
harvested U هنگام درو وقت خرمن
harvest U هنگام درو وقت خرمن
strikers U توپ زن هنگام دفاع از میله
natural form U وضع بدن هنگام تیراندازی
invigilated U شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
harvest festival U جشن سپاسگزاری هنگام درو)
opens U وضع زه هنگام کشیده شدن
invigilate U شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
leisure hours U ساعات فراغت یا بیکاری هنگام فرصت
ondise U پشت گوی بودن هنگام پاس
memory sniffing U ازمایش مداوم حافظه به هنگام پردازش
passing bell U زنگی که هنگام درگذشتن کسی بزنند
jettison of cargo U محموله را به هنگام خطر به دریا ریختن
to consult one's pillow U هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
corporale U پارچهای که هنگام عشاء ربانی بکارمیرود
the room was not lived in U هنگام روز در ان اطاق زندگی نمیکردند
drag line U طنای اویزان از بالن هنگام فرود
combinatorial explosion U موقعیتی که به هنگام حل مسئله اتفاق میافتد
electro statics U علم خواص الکتریک هنگام بیحرکتی
set up U انتخابهای موجود هنگام نصب سیستم
grunter U خوک یکجورماهی که هنگام گرفتاری خرخرمیکند
to give the tone U هنگام یافتن رد شکار پارس کشیدن
backing plate U صفحه تقویتی در هنگام تعمیرورقههای فلزی
alluvial deposit U موادیکه هنگام حرکت اب ته نشین میشوند
adjusting to water U حرکت در هوا هنگام فرود دراب
Say when stop! [when pouring] U بگو کی بایستم! [هنگام ریختن نوشابه]
To be caught red - handed. U گیر افتادن ( هنگام ارتکاب عمل )
boot U خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
print U توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
Payment on delivery of goods. U پرداخت هنگام ( مشروط به ) تحویل کالا
printed U توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
To breathe ones last . U نفس آخررا کشیدن (هنگام مرگ )
To leave someone in the lurch . U کسی را قال گذاشتن ( هنگام نیاز )
prints U توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
dead on arrival U مرحوم هنگام ورود [بیماری در آمبولانس]
Say when! [when pouring] U بگو کی بایستم! [هنگام ریختن نوشابه]
everything is good in its season <proverb> U گویند که هرچیز به هنگام خوش است
red-handed U دست درخون هنگام ارتکاب جنایت
prints U روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
value U هنگام مقداردهی اولیه به متغیرها در شروع یک برنامه
strophe U چرخش هنگام رقص همراه با اوازدسته جمعی
lights out U علائم مخابرات بوسیله نور هنگام خاموشی
alibi U غیبت هنگام وقوع جرم جای دیگر
plegaphonia U گوش کردن صدای سینه هنگام دق خشکنای
alibis U غیبت هنگام وقوع جرم جای دیگر
muzzle velocity U سرعت گلوله هنگام خارج شدن از لوله
printed U روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
pajamas U جامه گشاد که در خانه یا هنگام خوابیدن می پوشند
passanger U شاهین وحشی جوان را هنگام مهاجرت گرفتن
zero hour U هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی
noil U خرده پشمی که هنگام شانه کردن میریزد
indents U فضا از حاشیه سمت چپ هنگام شروع یک خط از متن
print U روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
he has a rocking gait U هنگام گام برداری بدینسو وان سو می جنبد
indenting U فضا از حاشیه سمت چپ هنگام شروع یک خط از متن
indent U فضا از حاشیه سمت چپ هنگام شروع یک خط از متن
pnemograph U الت نگارش حرکات سینه هنگام تنفس
parameter U مقداری ارسالی به تابع یا برنامه هنگام فراخوانی
page U نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
to cry wolf too often U کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
dynamically U تغییراتی که هنگام اجرای برنامه اعمال میشود
values U هنگام مقداردهی اولیه به متغیرها در شروع یک برنامه
velocity of approach U سرعت متوسط اب هنگام رسیدن به تاج سرریز یا سد
pages U نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
valuing U هنگام مقداردهی اولیه به متغیرها در شروع یک برنامه
parameters U مقداری ارسالی به تابع یا برنامه هنگام فراخوانی
paged U نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
knock knees U زانوهایی که هنگام راه رفتن بهم میخورند
dynamic U تغییراتی که هنگام اجرای برنامه اعمال میشود
breakfall U قرار دادن بازوان و پا در زیربدن هنگام افتادن
why i think i can U هنگام کشف مطلبی دلالت برتعجب میکند
imposition of hands U هنگام دادن ماموریت روحانی بکسی یادعا کردن به وی
windage U تنظیم حرکت تفنگ درهدفگیری هنگام وجود بادعرضی
mudflat U زمین صاف گلی که هنگام برکشند زیر آب میرود
night light U شمع کوچک که شب هنگام دراطاق بیماران برافروزند چراغ شب
wet weight U وزن خالص مایعاتی که معمولا هنگام کارکردن وجوددارند
antistrophe U حرکت از چپ براست نمایشگران هنگام اواز دسته جمعی
moonlight fliting U گریز از خانهای هنگام شب برای رهایی از پرداخت اجاره
execution U خطای تشخیص داده شده هنگام اجرای یک برنامه
beau geste U حرکات لطیف وزیبا در هنگام سخن گفتن ژست
pass shooting U شکار مرغابی هنگام گذشتن ازبالای موضع شکارچی
On comparison, the Mercedes was the more reliable of the two cars. U هنگام مقایسه دو خودرو، بنز قابل اطمینان تر بود.
black cap U کلاهی که هنگام اجرای حکم اعدام برسرمحکوم گذارند
variable camber flap U فلپی که نیمرخ ان هنگام بیرون امدن تغییر میکند
Bye and take care of yourself! [leaving phrase] U خداحافظ و مواظب خودت باش! [عبارت هنگام ترک ]
mudflats U زمین صاف گلی که هنگام برکشند زیر آب میرود
shadow RAM U ROM به یک قطعه RAMسریع تر در هنگام روشن کردن کامپیوتر
gas sentinel U مامور اطلاع بافراد هنگام حمله با گاز جنگی
wheat germ U گیاهک گندم که هنگام اسیاب کردن جدا میشود
decalescence U کم شدن حرارت فلز هنگام تغییر و تبدیل ان در کوره
delayed steal U دزدانه گریختن بسوی پایگاه هنگام پرتاب توپگیر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com