Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
semifluid
U
نیمه ابکی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
slurry
U
تبدیل به محلول ابکی کردن ابکی
overlapped
U
نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlap
U
نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlaps
U
نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
seahorse
U
رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
interlap
U
چگونگی چند چیز که نیمه نیمه روی هم قرار میگیرند
seahorses
U
رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
pmos
U
ترانزیستور نیمه هادی اکسید آهن که از طریق ناحیه کوچکی از نیمه هادی P هدایت میشود
cmos
U
روشی برای ساخت تراشههای نیمه هادی نیمه هادی اکسید فلزی تکمیلی osentary
imbricate
U
نیمه نیمه روی هم گذاشتن
splices
U
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
semipublic
U
نیمه عمومی نیمه دولتی
semilustrous
U
نیمه درخشان نیمه مجلل
splicing
U
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
splice
U
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
spliced
U
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
serous
U
ابکی
washy
U
ابکی
liquids
U
ابکی
liquid
U
ابکی
pappy
U
ابکی
wishy-washy
U
ابکی
wishy washy
U
ابکی
watery
U
پر اب ابکی
dilution
U
ابکی
soupy
U
ابکی
serosity
U
ابکی بودن
liquids
U
چیز ابکی
dilute
U
ابکی کردن
diluted
U
ابکی کردن
weakish
U
چیز ابکی
washiness
U
ابکی بودن
dilutes
U
ابکی کردن
slops
U
خوراک ابکی
liquid
U
چیز ابکی
serous membrane
U
شامه ابکی
diluting
U
ابکی کردن
slipslop
U
خوراک ابکی
waterish
U
چیز ابکی
thinnest
U
رقیق و ابکی
wateriness
U
ابکی بودن
thinned
U
رقیق و ابکی
to wash down
U
ابکی کردن
thins
U
رقیق و ابکی
slush
U
برف ابکی
slurry
U
ماده ابکی
thin
U
رقیق و ابکی
thinners
U
رقیق و ابکی
semi naufragium
U
نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
wish wash
U
مشروب ابکی اب زیپو
small ale
U
ابجو ابکی وارزان
succulence
U
اب داری حالت ابکی
aquosity
U
حالت ابی یا ابکی
plasm
U
پلاسما قسمت ابکی خون
plasma
U
پلاسما قسمت ابکی خون
proteinase
U
انزیمهای ابکی کننده پروتئین
potion
U
دارو یا زهر ابکی شربت عشق
potions
U
دارو یا زهر ابکی شربت عشق
half life
U
نیمه عمر تشعشعی موادرادیواکتیو نیمه عمر
kefir
U
کفیر:یکجورخوراک ابکی وکفدارکه مانندماست است ودرقفقاز....میخورانند
beneficial occupancy
U
اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
from mid may to mid june
U
از نیمه ماه تا نیمه ماه جون
semifinal
U
مربوط به دوره نیمه نهایی دوره نیمه نهایی
mid
U
نیمه
division line
U
خط نیمه
in noon of night
U
در نیمه شب
moiety
U
نیمه
mid-
U
نیمه
stiffish
U
نیمه شق
semi
U
نیمه
semis
U
نیمه
midnight
U
نیمه شب
half deck
U
نیمه پل
part way
U
نیمه
semiconscious
U
نیمه هوشیار
semicolonialism
U
نیمه مستعمراتی
semi mechanization
U
نیمه مکانیزه
semiconscious
U
نیمه اگاه
semiconscious
U
نیمه بیهوش
semicrystalline
U
نیمه متبلور
middle watch
U
نگهبانی نیمه شب
preconscious
U
نیمه هشیار
megrim
U
درد نیمه سر
quasi private
U
نیمه خصوصی
semidivine
U
نیمه خدا
semidivine
U
نیمه الهی
semicrystalline
U
نیمه بلورین
semidetached
U
نیمه مجزا
quasi public
U
نیمه دولتی
midwatch
U
پاس نیمه شب
midyear
U
نیمه سال
semidome
U
نیمه گنبد
semicolonial
U
نیمه مستعمره
semicinductor
U
نیمه هادی
semiautomatic
U
نیمه خودکار
semiarid
U
نیمه خشک
semiarboreal
U
نیمه درختی
semiaquatic
U
نیمه ابزی
semiactive
U
نیمه فعال
semi skilled
U
نیمه ماهر
partial fixing
U
نیمه گیرداری
quasi convex
U
نیمه محدب
partially hearing
U
نیمه شنوا
semi official
U
نیمه رسمی
semicinductor
U
نیمه رسانا
quasi public
U
نیمه عمومی
semicolonial
U
نیمه ازاد
semi independent
U
نیمه مستقل
semi trailer
U
نیمه یدک
quasi commercial
U
نیمه بازرگانی
semi literate
U
نیمه نویسا
quasi concave
U
نیمه مقعر
semi conductor
U
نیمه هادی
semicivilized
U
نیمه متمدن
partially sighted
U
نیمه بینا
nocturn
U
عبادت نیمه شب
second half
U
نیمه دوم
half-column
U
نیمه ستون
subfossil
U
نیمه سنگواره
subarid
U
نیمه خشک
subadult
U
نیمه بالغ
subacute
U
نیمه حاد
semi-conscious
U
نیمه بیهوش
solid state
U
نیمه هادی
shaly clay
U
رس نیمه بلوری
semivitrified
U
نیمه شیشهای
semitropic
U
نیمه گرمسیری
semitransparent
U
نیمه شفاف
semitranslucent
U
نیمه شفاف
semitranslucent
U
نیمه کدر
semiterrestrial
U
نیمه خاکی
subovate
U
نیمه بیضی
subsaline
U
نیمه شور
half-timbered
U
نیمه چوبی
half-bat
U
آجر نیمه
dwarf wall
U
دیوار نیمه
aileron
U
نیمه لچکی
aileron
U
نیمه سنتوری
underemployed
U
نیمه کار
sub-tropical
U
نیمه حاره
semi-precious
U
نیمه گرانبها
semi-precious
U
نیمه بهادار
semi-final
U
نیمه نهایی
semi-conscious
U
در حال نیمه غش
semi-conscious
U
نیمه هشیار
semisynthetic
U
نیمه ترکیبی
semisynthetic
U
نیمه مصنوعی
semiliquid
U
نیمه مایع
semilate
U
نیمه دیررس
semihard
U
نیمه محکم
semihard
U
نیمه سخت
semigloss
U
نیمه شفاف
semigloss
U
نیمه درخشان
semiofficial
U
نیمه رسمی
semiformal
U
نیمه رسمی
semifixed
U
نیمه ثابت
semifinal
U
نیمه نهایی
semierect
U
نیمه قائم
semierect
U
نیمه ایستاده
semilog
U
نیمه لگاریتمی
semilogarithmic
U
نیمه لگاریتمی
semilustrous
U
نیمه درخشنده
semisolid
U
نیمه جامد
semiskilled
U
نیمه ماهر
semirigid
U
نیمه سخت
semireligious
U
نیمه مذهبی
semipublic
U
نیمه همگانی
semipro
U
نیمه حرفهای
semiprivate
U
نیمه خصوصی
semipermeable
U
نیمه تراوا
semipermanent
U
نیمه جاودان
semiparasitic
U
نیمه انگلی
semiopaque
U
نیمه کدر
semimobile
U
نیمه متحرک
semidomesticated
U
نیمه اهلی
subconsciously
U
نیمه هشیار
before mid night
U
قبل از نیمه شب
midsummer
U
نیمه تابستان
drafts
U
نیمه نهایی
half tracked
U
نیمه شنی
drafted
U
نیمه نهایی
draft
U
نیمه نهایی
part-time
U
نیمه وقت
half way
U
نیمه راه
halvers
U
نیمه مشترک
demigod
U
نیمه خدا
backcourt
U
نیمه دفاعی
inchoate
U
نیمه تمام
half time
U
نیمه بازی
semiopaque
U
نیمه شفاف
partial
U
نیمه کامل
brow ague
U
درد نیمه سر
subconsciously
U
نیمه اگاه
half loaded
U
سلاح نیمه پر
subconscious
U
نیمه اگاه
half mast high
U
نیمه افراشته
subconscious
U
نیمه هشیار
semi finals
U
نیمه نهایی
part time
U
نیمه وقت
parboiled
U
نیمه پختن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com