Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
serialised
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializing
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
scareup
U
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
perforations
U
خط سوراخهای کوچک در یک ورقه کاغذ یا کاغذهای پیاپی برای کمک به پاره کردن آنها
typic
U
نوبتی
tyupical
U
نوبتی
paroxysmal
U
نوبتی
periodical
U
نوبتی
periodic
U
نوبتی
serials
U
نوبتی
serial
U
نوبتی
serials
U
نوبتی ردهای
henotheism
U
توحید نوبتی
serial processing
U
پردازش نوبتی
serial tranmission
U
مخابره نوبتی
serial subtractor
U
کاهشگر نوبتی
shift
U
نوبتی استعداد
rotational post
U
شغل نوبتی
shifted
U
نوبتی استعداد
serial storage
U
انباره نوبتی
shifts
U
نوبتی استعداد
intermittent
U
نوبهای نوبتی
serial computer
U
کامپیوتر نوبتی
serial adder
U
افزایشگر نوبتی
serial printer
U
چاپگر نوبتی
serial operation
U
عمل نوبتی
serializer
U
نوبتی کننده
serial access
U
دستیابی نوبتی
serial
U
نوبتی ردهای
serial feeding
U
تغذیه نوبتی
consecutive climbing
U
صعود نوبتی
moon blind
U
دچار اماس نوبتی
time
U
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
times
U
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
timed
U
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
rotation
U
تعویض نوبتی یکانها یا افراد
moon blindness
U
اماس نوبتی در چشم اسب
squads
U
گروه 5 نفری تیراندازان در مسابقه نوبتی
squad
U
گروه 5 نفری تیراندازان در مسابقه نوبتی
successive
U
پیاپی
successions
U
پیاپی
serial
U
پیاپی
succession
U
پیاپی
consecutive
U
پیاپی
serials
U
پیاپی
pacer
U
شریک نوبتی بازیگروقتی که شرکت کننده کم باشد
consecutive
U
پیاپی متوالی
serializer
U
پیاپی ساز
continuous reinforcement
U
تقویت پیاپی
serial number
U
شماره پیاپی
serial numbers
U
شماره پیاپی
successively
U
پیاپی پشت سر هم
serial feeding
U
خورش پیاپی
vomiturition
U
استفراغ پیاپی
serial correlation
U
همبستگی پیاپی
serial access
U
دستیابی پیاپی
biotic succession
U
پیاپی زیستی
rotating unit
U
یکان در حال تعویض یاچرخش نوبتی بین پستها
consecutive number of the chart
U
شماره پیاپی نقشه
accumulative sampling
U
نمونه گیری پیاپی
serial access memory
U
حافظه با دستیابی پیاپی
bursts
U
گروهی از خطاهای پیاپی .
burst
U
گروهی از خطاهای پیاپی .
continual
U
آنچه به طور پیاپی رخ میدهد
peppering
U
فلفلی باضربات پیاپی زدن
pepper
U
فلفلی باضربات پیاپی زدن
quick firer
U
تفنگی که پیاپی میتواندتیراندازی کند
meteoric shower
U
سقوط پیاپی شهابهای ثاقب
meteor shower
U
سقوط پیاپی شهابهای ثاقب
peppers
U
فلفلی باضربات پیاپی زدن
damp
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
Seven solid years.
U
هفت سال تمام (پیاپی،آز گار )
continuous
U
سیگنال آنالوگ که پیاپی تغییر میکند
sample size
U
مدت زمان بین دوالگوی پیاپی
paces
U
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
pace
U
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
paced
U
شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
splice
U
ترکیب در نوار مغناطیسی برای تشکیل یک طول پیاپی .
spliced
U
ترکیب در نوار مغناطیسی برای تشکیل یک طول پیاپی .
splices
U
ترکیب در نوار مغناطیسی برای تشکیل یک طول پیاپی .
splicing
U
ترکیب در نوار مغناطیسی برای تشکیل یک طول پیاپی .
alliteration
U
اغاز چند کلمه پیاپی با یک حرف متشابه الصورت
To bear (put up) with somebody.
U
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
prepares
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineer
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineered
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes
U
درست کردن ساختن اماده کردن
make
U
درست کردن ساختن اماده کردن
to manufacture
[into]
U
ساختن
[درست کردن]
[به]
gets
U
مجاب کردن ساختن
get
U
مجاب کردن ساختن
getting
U
مجاب کردن ساختن
work up
U
ترکیب کردن ساختن
to lay it on thick
U
نصب کردن ساختن
sprocket wheel
U
چرخ دندانه دار که سوراخ شده یا پیاپی قرار می گیرد
sprocket
U
چرخ دندانه دار که سوراخ شده یا پیاپی قرار می گیرد
violate
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
detect
U
کشف کردن نمایان ساختن
provides
U
میسر ساختن تامین کردن
illuminate
U
درخشان ساختن زرنما کردن
violated
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
assimilating
U
تلفیق کردن همانند ساختن
detected
U
کشف کردن نمایان ساختن
to cotton with each other
U
باهم ساختن یارفاقت کردن
fraternizing
U
برادری کردن متفق ساختن
detects
U
کشف کردن نمایان ساختن
detecting
U
کشف کردن نمایان ساختن
assimilating
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
provide
U
میسر ساختن تامین کردن
fraternizes
U
برادری کردن متفق ساختن
indicates
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
internalizes
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalized
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalize
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalises
U
باطنی ساختن داخلی کردن
assimilate
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilate
U
تلفیق کردن همانند ساختن
violates
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
to cotton together
U
باهم ساختن یارفاقت کردن
assimilated
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated
U
تلفیق کردن همانند ساختن
internalised
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalising
U
باطنی ساختن داخلی کردن
assimilates
U
تلفیق کردن همانند ساختن
franks
U
باطل کردن مصون ساختن
emboss
U
مزین کردن پرجلوه ساختن
subdue
U
مقهور ساختن رام کردن
trump up
<idiom>
U
ساختن ،درمغز اختراع کردن
fructify
U
برومند کردن بارور ساختن
proscribed
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
destroys
U
ویران کردن نابود ساختن
localize
U
محلی کردن موضعی ساختن
localizing
U
محلی کردن موضعی ساختن
tumify
U
اماس کردن متورم ساختن
perpetuate
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
proscribes
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
perpetuated
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
destroying
U
ویران کردن نابود ساختن
proscribing
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
perpetuating
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
subdues
U
مقهور ساختن رام کردن
subduing
U
مقهور ساختن رام کردن
improvise
U
انا ساختن تعبیه کردن
fraternized
U
برادری کردن متفق ساختن
fraternize
U
برادری کردن متفق ساختن
improvises
U
انا ساختن تعبیه کردن
improvising
U
انا ساختن تعبیه کردن
localizes
U
محلی کردن موضعی ساختن
fraternising
U
برادری کردن متفق ساختن
fraternises
U
برادری کردن متفق ساختن
fraternised
U
برادری کردن متفق ساختن
proscribe
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
perpetuates
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
localises
U
محلی کردن موضعی ساختن
localising
U
محلی کردن موضعی ساختن
agonise
U
معذب ساختن متاثر کردن
destroy
U
ویران کردن نابود ساختن
franking
U
باطل کردن مصون ساختن
reproduces
U
چاپ کردن دوباره ساختن
discompose
U
مضطرب ساختن پریشان کردن
surprise
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprises
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
entomb
U
دفن کردن مقبره ساختن
entombed
U
دفن کردن مقبره ساختن
entombing
U
دفن کردن مقبره ساختن
entombs
U
دفن کردن مقبره ساختن
lanes
U
کوچه ساختن منشعب کردن
surprize
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
assimilates
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
reproduced
U
چاپ کردن دوباره ساختن
inculcate
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
reproduce
U
چاپ کردن دوباره ساختن
admires
U
متحیر کردن متعجب ساختن
admired
U
متحیر کردن متعجب ساختن
obliges
U
وادار کردن مرهون ساختن
obliged
U
وادار کردن مرهون ساختن
oblige
U
وادار کردن مرهون ساختن
lane
U
کوچه ساختن منشعب کردن
avouch
U
تضمین کردن مستقر ساختن
attract
U
جذب کردن مجذوب ساختن
incapacitated
U
ناتوان ساختن محجور کردن
to bear with a person
U
باکسی ساختن یاسازش کردن
incapacitates
U
ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitating
U
ناتوان ساختن محجور کردن
preparing
U
مهیا ساختن مجهز کردن
to hammer out
U
ساختن بکوشش درست کردن
prepares
U
مهیا ساختن مجهز کردن
prepare
U
مهیا ساختن مجهز کردن
incapacitate
U
ناتوان ساختن محجور کردن
prey
U
دستخوش ساختن طعمه کردن
attracted
U
جذب کردن مجذوب ساختن
attracting
U
جذب کردن مجذوب ساختن
attracts
U
جذب کردن مجذوب ساختن
redargue
U
متهم ساختن تکذیب کردن
retard
U
کند ساختن معوق کردن
retarding
U
کند ساختن معوق کردن
retards
U
کند ساختن معوق کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com