English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
serialised U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializing U نوبتی کردن پیاپی ساختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
perforations U خط سوراخهای کوچک در یک ورقه کاغذ یا کاغذهای پیاپی برای کمک به پاره کردن آنها
periodical U نوبتی
periodic U نوبتی
typic U نوبتی
tyupical U نوبتی
serial U نوبتی
paroxysmal U نوبتی
serials U نوبتی
serial access U دستیابی نوبتی
serial subtractor U کاهشگر نوبتی
henotheism U توحید نوبتی
serial storage U انباره نوبتی
serial processing U پردازش نوبتی
serial computer U کامپیوتر نوبتی
shifted U نوبتی استعداد
serial printer U چاپگر نوبتی
serial operation U عمل نوبتی
shift U نوبتی استعداد
serial tranmission U مخابره نوبتی
consecutive climbing U صعود نوبتی
serial feeding U تغذیه نوبتی
intermittent U نوبهای نوبتی
serializer U نوبتی کننده
serial U نوبتی ردهای
rotational post U شغل نوبتی
serials U نوبتی ردهای
serial adder U افزایشگر نوبتی
shifts U نوبتی استعداد
moon blind U دچار اماس نوبتی
times U 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
timed U 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time U 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
rotation U تعویض نوبتی یکانها یا افراد
moon blindness U اماس نوبتی در چشم اسب
squads U گروه 5 نفری تیراندازان در مسابقه نوبتی
squad U گروه 5 نفری تیراندازان در مسابقه نوبتی
succession U پیاپی
consecutive U پیاپی
successions U پیاپی
successive U پیاپی
serials U پیاپی
serial U پیاپی
pacer U شریک نوبتی بازیگروقتی که شرکت کننده کم باشد
continuous reinforcement U تقویت پیاپی
serial numbers U شماره پیاپی
vomiturition U استفراغ پیاپی
serial number U شماره پیاپی
serial access U دستیابی پیاپی
serializer U پیاپی ساز
successively U پیاپی پشت سر هم
consecutive U پیاپی متوالی
biotic succession U پیاپی زیستی
serial feeding U خورش پیاپی
serial correlation U همبستگی پیاپی
rotating unit U یکان در حال تعویض یاچرخش نوبتی بین پستها
burst U گروهی از خطاهای پیاپی .
serial access memory U حافظه با دستیابی پیاپی
accumulative sampling U نمونه گیری پیاپی
consecutive number of the chart U شماره پیاپی نقشه
bursts U گروهی از خطاهای پیاپی .
peppers U فلفلی باضربات پیاپی زدن
peppering U فلفلی باضربات پیاپی زدن
meteoric shower U سقوط پیاپی شهابهای ثاقب
continual U آنچه به طور پیاپی رخ میدهد
pepper U فلفلی باضربات پیاپی زدن
meteor shower U سقوط پیاپی شهابهای ثاقب
quick firer U تفنگی که پیاپی میتواندتیراندازی کند
dampest U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
sample size U مدت زمان بین دوالگوی پیاپی
continuous U سیگنال آنالوگ که پیاپی تغییر میکند
Seven solid years. U هفت سال تمام (پیاپی،آز گار )
paced U شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
pace U شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
paces U شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
splices U ترکیب در نوار مغناطیسی برای تشکیل یک طول پیاپی .
splicing U ترکیب در نوار مغناطیسی برای تشکیل یک طول پیاپی .
splice U ترکیب در نوار مغناطیسی برای تشکیل یک طول پیاپی .
alliteration U اغاز چند کلمه پیاپی با یک حرف متشابه الصورت
spliced U ترکیب در نوار مغناطیسی برای تشکیل یک طول پیاپی .
engineered U اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineers U اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepares U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
To bear (put up) with somebody. U با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineer U اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepare U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make U درست کردن ساختن اماده کردن
preparing U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
to manufacture [into] U ساختن [درست کردن] [به]
gets U مجاب کردن ساختن
get U مجاب کردن ساختن
work up U ترکیب کردن ساختن
to lay it on thick U نصب کردن ساختن
getting U مجاب کردن ساختن
sprocket U چرخ دندانه دار که سوراخ شده یا پیاپی قرار می گیرد
sprocket wheel U چرخ دندانه دار که سوراخ شده یا پیاپی قرار می گیرد
tepefy U ولرم کردن ملول ساختن
subdues U مقهور ساختن رام کردن
indicates U نمایان ساختن اشاره کردن بر
agonise U معذب ساختن متاثر کردن
highlighting U روشن ساختن مشخص کردن
subdue U مقهور ساختن رام کردن
violates U بی حرمت ساختن مختل کردن
violated U بی حرمت ساختن مختل کردن
redargue U متهم ساختن تکذیب کردن
avouch U تضمین کردن مستقر ساختن
violate U بی حرمت ساختن مختل کردن
indicate U نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated U نمایان ساختن اشاره کردن بر
surprize U متعجب ساختن غافلگیر کردن
trump up <idiom> U ساختن ،درمغز اختراع کردن
assimilate U تلفیق کردن همانند ساختن
subduing U مقهور ساختن رام کردن
attracting U جذب کردن مجذوب ساختن
internalized U باطنی ساختن داخلی کردن
destroys U ویران کردن نابود ساختن
retard U کند ساختن معوق کردن
internalizes U باطنی ساختن داخلی کردن
internalizing U باطنی ساختن داخلی کردن
surprises U متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprise U متعجب ساختن غافلگیر کردن
inculcating U جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates U جایگیر ساختن تلقین کردن
internalize U باطنی ساختن داخلی کردن
internalising U باطنی ساختن داخلی کردن
internalised U باطنی ساختن داخلی کردن
attracted U جذب کردن مجذوب ساختن
attract U جذب کردن مجذوب ساختن
lanes U کوچه ساختن منشعب کردن
destroy U ویران کردن نابود ساختن
to hammer out U ساختن بکوشش درست کردن
lane U کوچه ساختن منشعب کردن
attracts U جذب کردن مجذوب ساختن
internalises U باطنی ساختن داخلی کردن
destroying U ویران کردن نابود ساختن
to cotton with each other U باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton together U باهم ساختن یارفاقت کردن
inculcated U جایگیر ساختن تلقین کردن
entombed U دفن کردن مقبره ساختن
oblige U وادار کردن مرهون ساختن
obliged U وادار کردن مرهون ساختن
obliges U وادار کردن مرهون ساختن
entomb U دفن کردن مقبره ساختن
retarding U کند ساختن معوق کردن
retards U کند ساختن معوق کردن
please U خشنود ساختن کیف کردن
pleases U خشنود ساختن کیف کردن
entombing U دفن کردن مقبره ساختن
entombs U دفن کردن مقبره ساختن
reproduce U چاپ کردن دوباره ساختن
detects U کشف کردن نمایان ساختن
inculcate U جایگیر ساختن تلقین کردن
detecting U کشف کردن نمایان ساختن
detected U کشف کردن نمایان ساختن
pt down U هرز اب ساختن منکوب کردن
detect U کشف کردن نمایان ساختن
reproducing U چاپ کردن دوباره ساختن
reproduces U چاپ کردن دوباره ساختن
reproduced U چاپ کردن دوباره ساختن
to bear with a person U باکسی ساختن یاسازش کردن
preparing U مهیا ساختن مجهز کردن
tumify U اماس کردن متورم ساختن
improvises U انا ساختن تعبیه کردن
localizes U محلی کردن موضعی ساختن
improvise U انا ساختن تعبیه کردن
proscribes U ممنوع ساختن تحریم کردن
fraternised U برادری کردن متفق ساختن
fraternises U برادری کردن متفق ساختن
fraternising U برادری کردن متفق ساختن
localizing U محلی کردن موضعی ساختن
fraternize U برادری کردن متفق ساختن
proscribing U ممنوع ساختن تحریم کردن
fraternized U برادری کردن متفق ساختن
fraternizes U برادری کردن متفق ساختن
fraternizing U برادری کردن متفق ساختن
localize U محلی کردن موضعی ساختن
assimilate U هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilating U تلفیق کردن همانند ساختن
assimilating U هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates U تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates U هم جنس کردن شبیه ساختن
admired U متحیر کردن متعجب ساختن
admires U متحیر کردن متعجب ساختن
emboss U مزین کردن پرجلوه ساختن
proscribe U ممنوع ساختن تحریم کردن
improvising U انا ساختن تعبیه کردن
assimilated U تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated U هم جنس کردن شبیه ساختن
localising U محلی کردن موضعی ساختن
proscribed U ممنوع ساختن تحریم کردن
discompose U مضطرب ساختن پریشان کردن
spellbind U مجذوب کردن مفتون ساختن
fructify U برومند کردن بارور ساختن
provides U میسر ساختن تامین کردن
incapacitate U ناتوان ساختن محجور کردن
prepares U مهیا ساختن مجهز کردن
incapacitated U ناتوان ساختن محجور کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com